به بهانه خرید بیلنگام؛ شکوه اولین انگلیسی رئال مادرید
به گزارش فوتبال 360، وقتی موسسه English Heritage آخرین مجموعه 8 تایی پلاکهای آبی خود را برای گرامیداشت شخصیتهای برجسته اهل لندن اعلام کرد، یکی از اعضای کمیته گفت این ترکیب، مهمانی شام فوقالعادهای را تشکیل میدهند؛ ستاره سینما، آوا گاردنر، ساموئل بکتِ نویسنده، مارگوت فونتینِ رقاص، تامی کوپرِ کمدین، الیزابت دیویدِ آشپز، فردی مرکوریِ خوانندهو بابی رابسون و لوری کانینگام فوتبالیست.
مطمئناً خیلی راحت میشود برای یک گفتگوی خصوصی بین بکت و کوپر بلیتفروشی کرد (یک لحظه لفاظی هایشان را تصور کنید). اما یک گفت و گوی جذاب مشابه میتوانست بین فونتین، ستاره درخشان باله سلطنتی برای 40 سال و کانینگام باشد. کسی که بعد از رد شدن از طرف آرسنال در 16 سالگی به لیتون اورینت پیوست.
این 2 پاراگراف، مقدمهای بود مبنی بر انتقال جود بلینگام به رئال مادرید، او قرار است هشتمین بازیکن بریتانیایی لوس بلانکوس باشد اما در میان اسامی سرشناسی چون بکام، مکمنمن و اوون، داستان زندگی لوری کانینگام متفاوتتر از هر بازیکنی است. لوری کانینگام را در اسپانیا به خاطر اولین بازیکن بریتانیایی که با پیراهن سفید رئال مادرید به میدان رفت، به یاد می آورند اما طرفداران رایو وایکانو در جنوب پایتخت او را به خوبی به یاد می آورند. در بریتانیا، از کانینگام به عنوان یک پیشرو یاد میشود چرا که او یکی از اولین بازیکنان سیاهپوست بود که نماینده کشورش بود و اولین بازی ملی خود را یک سال پس از بازی در وست بروموویچ ثبت کرد. حال قصد داریم در فوتبال 360 به زندگی مردی پبردازیم که در نوکمپ توسط هواداران بارسلونا ایستاده تشویقش کردند.
آغاز ماجرای کانینگام
کانینگام در سال 1970 در تیم آکادمی آرسنال عضو شد اما 2 سال بعد با تاکتیکهای لندنیها ناسازگار بود. در سال 1974 او به تیم لورینت پیوست و به مدت 3 سال در آنجا ماند اما اوج دوران حرفهای او در وست بروموویچ رقم خورد.او در کنار سیریل رجیس و برندون باتسون، تحت مربیگری ران اتکینسون بازی کرد و تبدیل به سومین بازیکن سیاهپوست تاریخ لیگ انگلیس شد.
فرم او در هاثورنز باعث شد به رئال مادرید منتقل شود؛ جایی که توانست به مدت 5 سال ماندگار شود و یک لالیگا و 2 قهرمانی جام حذفی به دست آورد. پس از یک دوره بازی در فرانسه با مارسی او در سال 1985 با پیراهن لسترسیتی به انگلیس بازگشت و به دنبال آن یک دوره دیگر در اسپانیا برای رایو وایکانو بازی انجام داد. کانینگام در سال 1988 با ویمبلدون قرارداد امضا کرد؛ جایی که توانست جام حذفی را در سال 1988 برای آخرین جام حرفهای خود بالای سر ببرد.او نخستین فوتبالیست سیاهپوستی بود که در تیم ملی انگلیس حضور پیدا کرد اما قصه او بسیار تلخ تمام شد چون در صبح روز 15 ژوئیه 1989 در یک تصادف کشته شد.
انتقال به رئال مادرید
در تابستان 1979، او به عنوان اولین بازیکن بریتانیایی که به رئال مادرید منتقل شد، یک اتفاق تاریخی انجام داد و مادرید برای به خدمت گرفتنش مبلغ 950000 پوند به وست برومویچ آلبیون پرداخت. او در اولین بازی خود 2 گل به ثمر رساند و به رئال کمک کرد تا قهرمان لیگ و جام حذفی شود. با وجود این موفقیت باشگاهی، کانینگام توسط ران گرین وود، سرمربی تیم ملی انگلیس، برای حضور در تیم انگلیس برای یورو 1980 نادیده گرفته شد. کانینگام فصل 1980–1981 را با رئال مادرید به خوبی آغاز کرد و برای بازی مقدماتی جام جهانی 1982 مقابل نروژ به تیم ملی انگلیس دعوت شد اما به عنوان یک بازیکن تعویضی بدون استفاده باقی ماند. در مرحله مقدماتی بعدی مقابل رومانی، او از روی نیمکت آمد اما نتوانست به انگلیس کمک کند و این تیم با نتیجه 2 بر یک شکست خورد تا این آخرین بازی ملی او برای تیم ملی انگلیس باشد.در بازگشت به رئال مادرید، کنی در دورهای اولیه جام باشگاههای اروپا گلهای مهمی به ثمر رساند اما پس از آن به دلیل مصدومیت تسلیم شد و نیاز به عمل جراحی روی انگشت پا خود داشت.کانینگام درست به موقع برای فینال جام اروپا در سال 1981 مقابل لیورپول در پاریس بهبود یافت زیرا رئال مادرید شکست خورد. در طول تمرینات پیش فصل 1981–1982، آسیب دیدگی ران باعث شد تا کانینگام در اکثر فصل حضور نداشته باشد؛ تنها 3 بازی بدون گل در لیگ!
کانینگام بیشتر فصل 1982-1983 را در کنار زمین سپری کرد؛ تا زمانی که دوباره با ران اتکینسون در منچستریونایتد سال 1983 همکار شد. او پس از فصل 1982–1983 رئال را ترک کرد به اسپورتینگ خیخون و متعاقباً به مارسی پیوست.
کانینگام فقط برای یک فصل در 1984-1985 در فرانسه ماند، قبل از بازگشت به انگلیس و پیوستن به لسترسیتی، اگرچه او فقط نیم فصل به دلیل مصدومیت بیشتر بازی کرد. در پایان فصل 1985–1986، کانینگام به اسپانیا بازگشت تا برای رایو وایکانو در لیگ سطح 2 بازی کند. او برای فصل 1987-1988 به شارلوای بلژیک رفت اما دوباره به دلیل مصدومیت، دچار مصدومیت شد و در سال جدید با قراردادی کوتاه مدت با ویمبلدون به انگلیس بازگشت! کانینگام بعداً برای فصل 89–1988 به اسپانیا و رایو وایکانو بازگشت. او گلی را به ثمر رساند که صعود آنها به لالیگا را تضمین کرد اما صبح روز 15ژانویه اتفاقی تلخ در پایتخت اسپانیا رخ داد؛ کانینگام در طی یک تصادف کشته شد!
او یک فرشته بود
کانینگام عاشق باله بود. با اولین نامزدش که در سال های حضورش در اورینت، وست برومویچ آلبیون و رئال مادرید با او بود از همین طریق آشنا شد. او حتی نمی دانست لوری یک فوتبالیست است تا اینکه او را در تلویزیون دیده بود.وقتی جورج پِچی، اولین مربیاش، وینگر جوان سرعتی خود را به خاطر دیر سر تمرین آمدن جریمه کرد، کانینگام وارد یک مسابقه باله شد تا پول لازم برای پرداخت جریمههای در حال ازدیادش را به دست آورد.
این عادتها از او یک پسر بد نساخت. آرام بود و خوش رفتار و در مصاحبه ها هم با فکر حرف میزد. در مستند زندگینامه فوقالعاده بنجامین ترنر برای ITV، می فهمیم او به پیتر رید نحوه پاک کردن میگو و به مارک برایت نحوه درست استفاده از قاشق چنگال را یاد داده است. او همچنین اولین بازیکن انگلیسی مسلط به زبانی خارجی (اسپانیایی) بود که دنیا میشناخت و برای همین او همه را حسابی تحت تاثیر قرار داده بود. رید همچنین سبک بازیاش را به یاد می آورد و این که چطور چمدان مسافرتی مخصوص اتحادیه را مرتب میکرد تا کت و شلوارش شیکتر بایستد. در همین مستند نسلی از بازیکنان سیاهپوست مثل پل اینس، جان بارنز و ایان رایت از او به عنوان قهرمان خود یاد میکنند. پچی که اولین فرصت بازی را در 16 سالگی به او داد به یاد میآورد میگفت در پاسخ به تماشاگرانی که به سمتش موز پرتاب میکنند فقط آن را بردارد و به کمک داور بدهد. دیگر هم تیمیاش، بابی فیشر از بازی میگوید که کانینگام با زدن گل پیروزی بخش دقیقه آخری در زمین میلوال 10 هزار هوادار این تیم را به خون خود تشنه کرد.
روزی که نوکمپ ایستاد!
از برترین بازیهایش، نمایش او با پیراهن وست بروم در پیروزی 5 بر 3 در برابر یونایتد در 30 دسامبر 1978 در اولدترافورد بود؛ جایی که مککریری را دریبل زد، سپس استیوارت هیوستون را نابود کرد و توپ را به سایریل رجیس داد و او هم با پشت پا توپ را به کانتلویی رساند که آن را به گل بدل کرد. گزارشگر بازی گفت: «حملات ناشایست به بازیکنان سیاهپوست از برخی مناطق ورزشگاه هیچ تأثیری بر روحیه ورزشکاریشان ندارد. فوتبال فوقالعاده و جادویی که بازیکنان سیاهپوست به لیگ میآورند، کاملاً محسوس است؛ اگر چه این بازی استثناییاش در برابر والنسیای ماریو کمپس در دسامبر 78 در جام یوفا بود که توجه رئال مادرید را به خود جلب کرد. دلبوسکه درباره او می گوید: «فکر نمیکنم تواناییهایش کمتر از کریستیانو رونالدو بود. مادرید به او به چشم یکی از متفاوتترین فوتبالیست های اروپا نگاه میکرد. دورانی بود که خرید بازیکنان بینالمللی خیلی رواج نداشت و باشگاه از نظر مالی تلاش زیادی کرد تا لوری را به خدمت بگیرد.ا همگی از تیم پایه بودیم.
کانینگهام قیمت 950 هزار پوندی خود را کاملاً توجیه کرد. تأثیر او در برنابئو فوری بود و با حمایت وزنه سنگینی به نام اشتیلیکه و کیفیت دلبوسکه در میانه میدان مثلثی استثنایی را به همراه سانتیانا و خوانیتو در خط حمله تشکیل داد. یادآور مثلث تاریخی که با سایریل رجیس و برندان باتسون( هر 2 سیاهپوست) در وست برومویچ آلبیون شکل داده بود. از میان تمام بازیکنان اسطورهای که پیراهن رئال مادرید را به تن کردهاند، تنها یک نفر نوکمپ را با تشویق ایستاده هواداران حریف ترک کرد. نیازی به گفتن نیست که آن یک نفر کانینگام بود. در اولین ال کلاسیکویش در سپتامبر 79 زننده گل سوم و پیروزی بخش تیمش در برنابئو بود. 2گل دیگر را سانتیانا و خوانتیو به ثمر رساندند اما یک نمایش جادویی در پیروزی 2 بر صفر رئال مادرید در زمین رقیب دیرینه خود بارسلونا در دهم فوریه 1980 نقطه اوج یک خیزش درخشان و زودگذر بود. با اینکه او در آن بازی گل نزد اما به بزرگترین کابوس کاتالان ها بدل شد. در سالگرد 25 سالگی این بازی روزنامه «آس» ویژه نامهای ترتیب داد و تیتر زد: «مردی که در نوکمپ آشوب به پا کرد.» و از یکی از هواداران بارسلونا که آن روز در ورزشگاه حضور داشته بود، نقل قولی آورد: «مثل تماشای یوهان کرایوف با پوست سیاه بود. آن پسر میتوانست همه کار با توپ بکند.»
تیترهای تحسینآمیز اما فقط از طرف روزنامههای مادریدی در سالها بعد نبود. موندو دپورتیوو روز بعد از بازی تیتر زد:«تشویق ایستاده برای کانینگام معرکه»؛ به همراه گزارشی از عملکرد او روی گل دوم رئال و پاس گلی که بعد از دریبل زدن میگوئلی و زوویریا با یک پاس قوسی فوق العاده برای سانتیانا فراهم کرد.
با وجود اینکه فصل بعد را خوب شروع کرد اما یک مصدومیت او را 5 ماه از میادین دور نگه داشت و اهمیتش در تیم آرام آرام کم شد. نیکی براون نامزد طولانی مدتش که در نوجوانی با او آشنا شده بود اعتراف می کند مصدومیت وحشتناک لیگامنت زانوی مجبورش کرد تا برای فرار از وضعیتی که مثل زندگی در «تنگ ماهی» شده بود، اسپانیا را ترک کند. نامزدش سفیدپوست بود و دیگر نمیتوانست توهینهای نژادپرستانه را تحمل کند: اسپانیا تازه داشت از دوران فرانکو خارج می شد و می فهمیدم چرا برایشان آزاردهندهایم اما متوجه نبودم چقدر جنجالی شده بودیم.
ابهت و مردانگی کانینگام
یکی از دلایلی که او به عنوان شخصیتی چنین بکر و جوان به یاد مانده این است که وقتی اول بار به اسپانیا رفت، فقط 23 سالش بود. بازیهای خارجی آن روزها از تلویزیون بریتانیا پخش نمیشد و ملاقات رئال مادرید و تیم های لیگ انگلیس معدود بودند. هواداران انگلیسی میزان کمی از 2 فصل خوبی که یک قهرمانی لیگ و2 قهرمانی جام حذفی را برای او در برداشت را دیدند. بازگشت کوتاه مدتش به خانه با بازیهایی برای منچستریونایتد، لسترسیتی و ویمبلدون) به طولی نینجامید و آنقدر برجسته نبود که تصویری که او در دوران اوج جوانی اش برای خود ساخته بود را عوض کند.
کانینگام یکی از اولینهای گروهی از وینگرهای سیاهپوست محصول باشگاهها بود که به فوتبال انگلیس در دهه 70 و 80 نور تاباندند. دیگران شامل وینس هیلیر از کریستال پالاس، مارک چمبرلین از استوک سیتی، مارک والترز از آستون ویلا و جان بارنز در واتفورد و لیورپول میشدند. کانینگام اولین بازیکن سیاهپوستی شد که تیم زیر 21 سال انگلیس را نمایندگی کرد اما در تیم بزرگسالان با اختلاف کمی این عنوان را به ویو اندرسون باخت. مجموع 6 بازی ملی او زیر نظر ران گرینوود به طرز مسخره ای در مقایسه با 42 بازی ملی تئو والکات ناکافی به نظر می آید. او شاید استعدادی بود که کاملاً به بار ننشست اما میراثش الهام بخش نسلی از بازیکنان سیاهپوست شد.
بازیکنان سیاهپوست نسل کانینگام مجبور بودند تا گوششان را به روی فریادهای «میمون» و «زولو» ببندند و با هرچیزی از موز گرفته تا ساچمه سر کنند. یک پلاک آبی در خانه ساده خانوادگی در Stroud Green، جایی که پدر و مادر جامائیکایی کانینگام او را بزرگ کردند، شجاعتی را گرامی می دارد که به روشنی و بزرگی تاریخ بازی انگلیسی هنوز هم زنده است؛ شجاعتی به شکوه هنر او.

