تنها مرد ایتالیایی که رهبر انگلیس بود؛ کاپلو بهتر از ساکی!
به گزارش فوتبال 360، فابیو کاپلو در دوران مربیگریاش القاب زیادی داشته است؛ عملگرا، تکنسین و یک ناظم باهوش با تعهدی مثالزدنی برای موفقیت. البته او هیچ گاه بله قربان گوی سیلویو برلوسکونی و رئیس باشگاه نبود؛ رئیسی که سال ۱۹۹۱ تصمیم گرفت هدایت روسونری را به او بدهد.
در زمان برعهده گرفتن هدایت میلان، رسانههای ایتالیا، کاپلو را چاپلوس برلوسکونی میدانستند اما او کاملا متفاوت از این نظر برخورد میکرد. مردی که معروف است در رو بازیکنان میایستاد و اسمش پیش رئیس برده نمیشد. شاید این 2 در مورد سیستم بازی یا استعدادهای نظیر دژان ساویسویچ صحبت میکردند اما این کاپلو بود که در آخر تصمیم میگرفت کدام سیستم در میلان اجرا شود و چه کسی بازی کند. کاپلو در میلان همان «آقا» بود؛ کسی که به او احترام میگذاشتند.
بالاتر از اینها، بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۶ که او مربی باشگاه بود، میلان کاپلو یک برنده سریالی نام داشت؛ برندهای با ۴ قهرمانی لیگ متوالی، یک قهرمانی اروپا، یک قهرمانی در سوپر جام اروپا، 2 قهرمانی در سوپر جام ایتالیا و یک رکورد شکست نپذیری در ۵۸ بازی سری آ بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۳. با هم، کاپلو و بازیکنانش چیزی را به دست آوردند که برای خیلیها غیر قابل انجام بود؛ ساختن و حتی بهبود بخشیدن میلان آریگو ساکی. زیر نظر کاپلو، میلانیهاتیمشان را در چارچوب یک فرهنگ سیاه و قرمز دیدند. زیر نظر کاپلو، میلان شکست ناپذیر بود.
تفاوت با استاد
وقتی کاپلو پا جای آریگو ساکی گذاشت، میلان بهترین تیم قاره بود. سال آخر ساکی بدون جام بود اما در ۳ سال قبل از آن، باشگاه 2 بار قهرمان اروپا شده بود و پس از ۹ سال قهرمانی سری آ را به خانه آورد؛ قهرمانی که ناپولی دیگو مارادونا را در فصل ۱۹۸۷-۱۹۸۸ شکست داده بود اما موفقیتهای ساکی به جامهای پر زرق و برق در موزه باشگاه ختم نمیشود. او انقلابی در میلان به راه انداخته بود که بعدها خیلی از باشگاههای ایتالیایی را هم تغییر داد. او کاتناچیوی دنیای جدید و توتال فوتبال بود. یارگیری فراموش شده بود و یک خط دفاعی فشرده در تیم ساکی تعبیه شد؛ سیستمی که پرسینگ بالایی میطلبید و تاکتیکی که بعدها زیر نظر پپ گواردیولا در پرس از بالا و یورگن کلوپ در گِگِن پرسینگ ادامه پیدا کرد. دکترین مشهور آریگو ساکی در این خلاصه شده بود که بازیکنان باید با توجه به خصوصیات خود بتوانند در چند پست مختلف بازی کنند و در همه آنها به راحتی از پس وظایف خود بر بیایند. فراتر از اینها، ساکی نبوغ تاکتیکی خود را گرد بازیکنانی که به یک زبان صحبت میکردند، اجرا کرد. خط دفاعی که از تاسوتی، بارزی، کاستاکورتا و پائولو مالدینی تشکیل میشد، به خوبی کار را برای 3 ستاره هلندی در جلو آسان میکرد. تیمی از پر از ستارگان، با مثلث هلندی مارکو فن باستن، فرانک ریکارد و رود گولیت.
زمانی که ساکی مشغول تغییر دادن ساختار کلی فوتبال ایتالیا بود، کاپلو از فوتبال دور شد اما از میلان نه. او به شکل شگفت انگیزی در مدیریت ورزشهای دیگر باشگاه میلان مشغول شد. ورزشهای نظیر بیسبال، حاکی روی یخ، والیبال و راگبی. وقتی ساکی با فن باستن درگیر شد و جمله معروف «یا من یا فن باستن» را به برلوسکونی گفت، کاپلو اولین تجربه مربیگری کامل خود را به دست آورد. با وجود داشتن یک ترکیب با استعداد، شانسهای مربی جدید برای رسیدن به موفقیتهای مربی قبلی از نظر خیلیها غیر محتمل بود. چنین اعتقادی به این دلیل به وجود آمده بود که تصور میشد مدلهای تمرینی ساکی توانی برای بازیکنان باقی نگذاشته است. ترکیب تیم به خاطر تمرینات از هم گسیخته بود. حداقل این چیزی بود که مردم تصور میکردند. جاناتال ویلسون در کتاب نوآور خود به نام «هرم وارونه» به این نکته اشاره میکند که آریگو ساکی شخصا با این تصور موافق بوده است و خودش هم اذعان میکند:«فکر میکنم تیم خوبی به نظر میرسیدند اما به غروب خود نزدیک شده بودند؛ انتهای چرخهای تکرار نشدنی از موفقیت»
احتمالا او باید بهتر از همه بداند در آخر خودش پایههای موفقیت میلان را بنا نهاد. لازم به یادآوری است با وجود کم تجربگی کاپلو در زمینه رهبری بازیکنان، رفتن او از میلان چه به عنوان بازیکن و چه به عنوان دستیار ثابت کرد خون میلان را در خود دارد. مطمئنا، دستیار نیلس لیدهلم بودن در تجربه بعدی او بسیار تاثیر گذار بود؛ زمانی که این مربی سوئدی استعفا داد و کاپلو ۶ بازی باقی مانده را سرمربی تیم شد. برعکس تازه واردان دیگر مانند خودش، او زمانی که به میلان آمد، احترام خیلی از چهرههای اصلی تیم را با خود داشت.او قبلا مربی پائولو مالدینی بود و با فرانکو بارزی همتیمی بوده. به همین خاطر بارزی در مورد کاپلو میگوید: «او وقتی که بازی میکرد هم مربی بود.»
کاپلو یک دندهتر از این بود که وسوسه شود تغییر بزرگی در تیم انجام دهد. پائولو باندینی، خبرنگار معروف ایتالیایی در مورد کاپلو میگوید کار او بیشتر از یک انقلاب به یک تکامل میماند. سیستم ۴-۴-۲ ساکی باقی ماند و خیلی از بازیکنان هم باقی ماندند. تغیرات کوچکی مانند امضا قرارداد با یک دروازهبان جوان به نام سباستیانو روسی و همچنین آوردن دیمیتریو آلبرتینی ۲۰ ساله و کارلو آنچلوتی به مرکز خط هافبک انجام شد. در عین حال، اخلاق مربیگری کاپلو مانند ساکی بیشتر روی افراد تمرکز داشت و به همین دلیل بازیکنان آزادی بیشتری داشتند؛ مخصوصاً در یک سوم تهاجمی تیم. تغییرات جزئی، تأثیراتی شگفتانگیز داشتند. در فصل اول کاپلو، میلان اسکودتو1992-1991 را تصاحب کرد. ۲۲ بازی را برد و ۱۲ بازی را مساوی کرد؛ فصلی بیشکست. کاپلو نه تنها دفاعیتر از ساکی نبود که دیاوولو ۷۴ گل زد و لحظات زیبا از یک فوتبال تهاجمی را ثبت کرد. آنها لاتزیو را 6 بر 3 بردند و ناپولی و سامپدوریا را با ۵ گل شکست دادند. گفتنیست در روز آخر فصل، آنها تیم «زمن» را 8 بر 2 در هم شکستند. دستان طلایی کاپلو، به مارکو فن باستن هم جانی دوباره داد؛ کسی که فصل را با ۲۵ گل و با عنوان آقای گلی به پایان برد. فرم مرد هلندی، مهر تأییدی زد بر تصمیم برلوسکونی مبنی بر نگه داشتن جواهر تهاجمی خود در تیم و نشان از اهمیت او در میلان داد. البته خیلی سخت است بگوییم آن فرم فانباستن چقدر به دانش کاپلو مربوط میشد.
او زیر نظر ساکی هم در 2 فصل ۱۹ گلزده بود. با این حال، آزادی فردی بخشی از فوتبال هلند است و اشتیاق کاپلو در باز گذاشتن دست فنباستن باعث شد حتی از زمان ساکی هم بهتر کار کنند. همین روش باعث شد 3 هلندی میلان شاخ و برگ بگیرند و به لیست ۳ نفر برتر توپ طلا ملحق شوند. با توجه به این فصل موفق، فابیو کاپلو در تابستان بعد حسابی خرج کرد. او ستاره مارسی به نا پاپن را خرید و نماد دینامو زاگرب یعنی بوبان را به میلان آورد. لنتینی هافبک آینده ساز تورینو و دژان ساویسویچ که ستاره ستاره سرخ بلگراد بود را قرمز و مشکی پوش کرد. این همه گزینه، به مربی دیاوولو یک سردرد شیرین داد. او همچنین با قانون 3 بازیکن خارجی از طرف یوفا هم روبهرو بود. ساویسویچ معمولاً به خاطر گرایشش به تنبلی، کمتر به کار گرفته میشد. کاپلو به هیچ عنوانبه ستارگانی که روی چیزی بیشتر از فوتبال تمرکز میکردند، علاقهای نداشت. زمانی که کاپلو و برلوسکونی در مورد این مونتهنگرویی در حال صحبت بودند، میلان دوباره قهرمان سری آ شد؛ آن هم یک بازی مانده به انتهای فصل. آنها با ۴ امتیاز اختلاف نسبت به اینتر قهرمان ایتالیا شدند.
مثل سال قبل، مردان کاپلو نتایج شگفتانگیزی رقم زدند که برد 7 بر 3 برابر فیورنتینا در ورزشگاه آرتمیو فرانکی از نکات قابل ذکر است. آنها باز هم ۵ گل به لاتزیو و ناپولی زدند. این فصل اما برخلاف سال گذشته، آنها نشانههای از آسیبپذیری را نشان دادند. در ۲۱ مارس ۱۹۹۳، پارما به رکورد ۵۸ بازی بدون شکست آنها در لیگ پایان داد و در سن سیرو یک بر صفر وسونری را برد. ۲ ماه بعد، این آسیبپذیری مقابل مارسی شدیدتر شد. مارسی در فینال اروپا یک بر صفر آنها را شکست داد و در مونیخ جشن قهرمانی گرفت. این بازی بیشتر از یک شکست نشانهای بود بر اتمام دوران مثلث هلندی میلان. گولیت کم کم به کنار رفت چون نقشش در تیم کاپلو فرعی شده بود. این قضیه راهی باز کرد برای انتقال او به سامپدوریا. ریکارد بازی میکرد اما در انتهای فصل به آژاکس بازگشت و فن باستن و شرایط بد قوزک پایش باعث شده بود او در شب فینال به وضوح آن مهاجم همیشگی نباشد. آیندهنگری یکی از ویژگیهای مربیان بزرگ تاریخ است و کمتر مربیانی پیدا میشوند که چنین بازیکنان باکیفیتی را همزمان کنار بگذارند. با این حال، پائولو باندینی میگوید آیا اگر کاپلو، فان باستن را برای فینال کنار میگذاشت، میلان بازی را میبرد؟ مصدومیت فانباستن، او را در کّل فصل 1994-1993 نیمکت نشین کرد و سال ۱۹۹۵، پایانی بود بر دوران جادویی این ستاره هلندی.
مثلت طلایی و هلندی میلان در دهه ۹۰
نبود ۳ هلندی باشگاه، کاپلو را وا داشت تغییر تاکتیکی بدهد. فوتبال تهاجمی و غریزی کنار گذشته و فوتبال دفاعی عملگرا جانشین شده بود. سیستم هنوز همان ۴-۴-۲ بود اما مربی روسونری، تغییراتی ایجاد کرد. کریستین پانوچی برای تقویت دفاع خریداری شد و با بارزی و کاستاکورتا جفت شد. مارسل دسایی آمده بود جای ریکارد را بگیرد اما آمدن او باعث به وجود آمدن کشفی در کاپلو شد. کشف او، پستی جدید بود؛ بازیکنی که جلو ۴ دفاع بایستد و از آنها محافظت کند. همانطور که جاناتان ویلسون میگوید، چنین انطباقپذیری در یک پست در جهان آریگو ساکی وجود نداشت این تغییری تاکتیکی نشانهای بود از چرخش تاکتیکی تیم از فوتبال تهاجمی ساکی به فوتبالی که کاپلو عرضه میکرد و شامل حفاظت اولیه از خط دفاعی و دزدیدن فرصتها در یک سوم تهاجمی تیم. هر چه نباشد، کاپلو یکی از ستایشگران نرئو روکو بود. معمولا سیستم 2-4-4- کاپلو به 1-4-1-4 در زمین تبدیل میشد؛ جایی که دسایی هافبک دفاعی بود و یک نفر از بین ماسارو، سیمون، برایان لادروپ، پاپن و یا ساویسویچ به عقب تر میآمد تا فشار در خط هافبک تیم افزایش یابد. شاید از نظر ذهنی این تاکتیکی زیاد دلپذیر به نظر نیاید اما در واقع به شدت موثر بود. میلان در ۳۴ بازی لیگ تنها ۱۵ گل خورد و سومین سری آ متولی میلان به دست آمد. آنها رقم اعجاب آور ۲۱ کلین شیت را در فصل ثبت کردند. با این حال این تفکر دفاعی برای سیستم آزادانه خط حمله زیان آور بود و آنها تنها ۳۶ گل در طول فصل زدند. در فصل ۱۹۹۳-۱۹۹۴، نتیجه یک بر صفر نشانهای بود از بازی شاگردان کاپلو. آنها ۹ بار با اختلاف یک گل بردند. پاپین با توجه به فرصتهای کم گلزنیاش گفته بود: «اگر سیستم کاپلو از روی سکوها کسل کننده به نظر میرسد باید بگویم در زمین خیلی کسالت آور تر است.»
شاید این سیستم خیلی را به فکر انداخته بود که کاپلو دفاعی شده است اما فینال ۱۹۹۴ جایی بود که یوهان کرایوف در بارسلونا فهمید میلان توتال فوتبال را کاملا از یاد نبرده است. در روزی که هم بارزی و هم کاستاکورتا در فینال محروم بودند، خیلیها شانس تیم میلان را برابر سیستم روان بلوگرانا که از بازیکنانی نظیر روماریو و استویچکف تشکیل میشد، خیلی کم میپنداشتند. شهرت تیم کرایف آنچنان بالا بود که به آنها لقب تیم رویایی داده بودند. قبل از بازی، مربی هلندی تا توانست به سیستم میلان تاخت. او از کسل کننده بودن و دفاعی بودن روسونری انتقاد کرد اما بازی فینال، نمایشی را شاهد بود که هیچگاه فراموش نکرد؛ روزی که میلان تیم رویایی بارسلونا را 4 بر صفر در فینال شکست داد. آن شب در آتن، نقشها جابهجا شده بود. غولهای کاتالان، به خاطر پرس شدید میلان خفه شد. ساویسویچ درخشید و 2 پاس گل داد که یکی از آنها گل اول میلان بود. او همچنین گل سوم تیمش را با یک والی زیبا به ثمر رساند. آن گل، برای همیشه یکی از زیباترین گلهای تاریخ رقابتهای اروپایی خواهد ماند. شاید آن روز، کاپلو از ستاره تیمش خواسته بود که جادوی تهاجمی خود را با کار ایتالیایی مخلوط کند. این بازگشت ساویسویچ به عقب بود که باعث شد او توپ را از بارسلونا بدزدد و در نهایت آن گل را بزند. این برد، شاهدی بود بر عطش میلان کاپلو برای موفقیت. پس از ۳ سال آنها قهرمان اروپا بودند و به شایستگی جام اروپایی را لمس میکردند.
رنسانس لیپی و بازگشت فابیو
سلطه میلان بر سری آ در فصل ۱۹۹۴-۱۹۹۵ به وسیله یوونتوس به وقفه افتاد. پس از گذراندن یک رنسانس توسط مارچلو لیپی در تورین، بانوی پیر فوتبال ایتالیا همه تیمها را در هم شکست و به ۹ سال ناکامی در سری آ خاتمه داد. آنها ۱۰ امتیاز بالاتر از تیم دوم یعنی لاتزیو بودند و مثل فصل اول کاپلو، یوونتوس مخلوطی بود از دیوار محکم دفاعی و خط آتشین تهاجمی. واقعاً که لیپی به خوبی توانست عناصر هجومی مانند آلساندرو دل پیرو، جیانلوکا ویالی و فابریزیو راوانلی را با هم مخلوط کند و آن نمایشها اثباتی بود بر کیفیت و توازن تاکتیکی آن تیم بیانکونری. میلان اما فصل ناامیدکنندهای را پشت سر گذاشت و چهارم شد. آن فصل، میلان دوباره در فینال اروپا مغلوب شد و این بار تیم آژاکس فن خال آنهارا شکست داد. شاید قابل پیشبینی بود بالاخره ترمز روسونری پس از ۳ فصل فوقالعاده کشیده میشود. با این حال، کاپلو نشانهای از قبول شکست در خود نمیدید: «فکر میکنم میلان به خوبی قدر من را پس از ۴ سال خوب و کلی جام ندانست. پس به خودم گفتم، یک بار دیگر قهرمان اروپا میشوم و پس از آن میروم.»
کاپلو فصل ۱۹۹۷-۱۹۹۸ به باشگاه بازگشت. نشانهای از اینکه هیچ گاه مربی نباید به باشگاهی که با آن موفقیت کسب کرده است، بازگردد، نمایان شد. دیاوولو دوباره دهم و کاپلو اخراج شد. از نظر تاکتیکی از همه بهتر بودند اما از نظر ذهنی نه. همه فکر میکنند شما با پاهای خود بازیها را میبرید اما نه. این مغز شماست که بازیها را برای شما میبرد! موفقیت کاپلو در ایتالیایی زمانی به دست آمد که ایتالیا بر دنیا فرمانروایی میکرد؛ زمانی که ایتالیا نه یک یا 2قدرت که ۷ خواهر را در خود داشت؛ یوونتوس، اینتر، روم، لاتزیو، ناپولی، فیورنتینا، پارما و البته میلان. همین که آنها ۴ اسکودتو، یک جام اروپایی و ۳ حضور در فینال اروپا را جشن گرفتند کافی است درک کنیم آنها چه تیم قدرتمندی بودند. کاپلو خودش شخصا لایق تشویق زیادی است؛ مربی که خیلی از بازیکنان را به اوج رساند. او بعدها هم تغییر تاکتیکی داد و هم تغییر شخصیتی؛ چیزی که برای موفقیتهای آینده الزامی بود. درست است تیم کاپلو از نابغههای نظیر گولیت، فانباستن، رایکارد، ساویسویچ، وهآ، بارزی، تاسوتی، مالدینی، دسایی و آلبرتینی تشکیل میشد اما همه ما باید به یاد داشته باشیم چه کسی نقش منفی این پانتومیم را سالها به خوبی بازی کرد؛ سیلویو برلوسکونی.
این منفور رسانه، مغز متفکری بود که2 تن از بزرگترین مربیان تاریخ را به میلان آورد. او شخصا ساکی را انتخاب کرد و به کاپلو در دشوارترین زمان اعتماد کرد. با وجود کم تجربگی، غریزه برلوسکونی باید برای انتخاب کاپلو مورد ستایش قرار بگیرد. اگرچه همه ما از روش انقلابی آریگو ساکی در میلان حرف میزنیم اما باید به یاد داشته باشیم که میلان فابیو کاپلو به وضوح، افتخارات بیشتری کسب کرد. این به هیچ عنوان به معنی اینکه آن تیم بهتر از تیم ساکی بود، نیست و آنها نه خود را باید بالاتر از ساکی بدانند و نه این نتایج اجازه میدهداز هیچ کدام از این 2 مربی بزرگ در تاریخ میلان غافل شویم.به جای آن، ما باید هر 2 را به یک اندازه ستایش کنیم و آن موفقیتهای میلان را در آن سالهای فوتبال ایتالیا قدر بدانیم.

