باجو هنوز هم احساس خیانت میکند؛ بودای کوچک، دیگر طرفدار فوتبال نیست!
29 خرداد 1402 ساعت 10:2436 نظر
روبرتو باجو پس از مدتها لب به مصاحبه گشود.
به گزارش فوتبال 360، باجو ایستاده مرد؛ درست لحظهای که آن توپ لعنتی از بالای دروازه برزیل در ایالات متحده عبور کرد تا به همانجایی برسد که اعتقاد قلبی بودا، از همانجا زنده نگهاش داشته بود. انگار آن روز آسمان میخواست ارمغانی از جانب دم اسبی الهی را تا ابد برای خود نگه دارد و در عجیبترین زمان ممکن تصمیم به این کار گرفت.
پنالتی باجو، سرنوشت بازی را تغییر داد اما مردی که حتی ایستاده مردنش هم با صلابت بود با این تراژدی جایش را در کنج قلب فوتبالدوستان محکمتر کرد. او که پس از پایان دوران فوتبالش علاقهای به ادامه مسیر حرفهای در لباسی دیگر نداشت، صرفاً به زندگی موردعلاقهاش پرداخته و جامجهانی 2002 را حتی از تلویزیون هم نگاه نکرد.
بودای کوچک که فوتبال همواره بدهکارِ او خواهد بود، پس از پایان دوران بازیگری کمتر مقابل رسانهها حاضر بوده و پاسخگوی سوالات خبرنگاران شده اما درحالی که حدود 20 سال از انجام آخرین بازیاش در سری آ میگذرد، حاضر به انجام مصاحبه با مجله غیرفوتبالی «اسکوایر ایتالیا» شده و در این مصاحبه، نکات جالب توجهی را خاطرنشان کرده است.
20 سال از انجام آخرین بازیام در سری آ میگذرد و این سالها به سرعت گذشتهاند. انگار همهاش یک لحظه بوده است. نمیدانم این سریع گذشتن خوب بوده یا بد اما اکنون به رنگ سبز عشق میورزم و عاشق مزرعه خودم هستم. ترجیح میدهم به دور از فضای فوتبال روزگار بگذرانم. نمیخواهم نقش یک قربانی را بازی کنم اما همواره برای فوتبال بازی کردن، زجر کشیدم. مصدومیت امانم را خیلی زود برید».
در فلورانس، 18 سال بیشتر نداشتم که به آویختن کفشهایم فکر میکردم. هر روز به تمرین میرفتم و آنها (مربیان) تمرین گروهی را برایم منع میکردند. هربار وعده 2 هفته آینده را میدادند و دیگر ناامید شده بودم. یک اتفاق من را بار دیگر امیدوار میکرد که این 14 روز را پس از 14 روزِ پس از 14 روز دیگر امیدوار سپری کنم. شب تصمیم به بازنشستگی میگرفتم و صبح پشیمان میشدم».
ما در فرانسه 98 عملکرد خوب اما نتایج نه چندان قابل توجهی داشتیم و میتوانستم در جامجهانی 2002 به میدان بروم اما عدم دعوت از من اتفاق خجالتآوری بود که به هزار و یک دلیل هنوز نتوانستهام فراموشش کنم. مطمئن بودم حتی با تنها یک پا هم میتوانستم به تیم کمک کنم اما به من خیانت شد. 2002 میتوانست چهارمین جامجهانی من باشد و دوران حرفهای خود را به گونهای دیگر به پایان برسانم. در شرق آسیا، همهچیز برای ما مهیا میبود. ماجرا باید آنگونه تمام میشد اما...»
شاید اگر میتوانستم به گذشته بازگردم، بوکاجونیورز باشگاهی بود که میخواستم برایش به میدان بروم. روزی به آرژانتین سفر کردم و فاصلهای تا پیوستن به این باشگاه نداشتم. در آرژانتین یک قطعه زمین خریده و نمیدانستم در فوتبال محلی آن کشور چه در جریان بود. زمانی که از تلویزیون محل اقامتم یک صحنه را ناخودآگاه دیدم، مشاهده کردم طرفداران بوکا درحال خوشحالی و جشن گرفتن هستند. گمان کردم تیمشان پیروز میدان شده اما یک نفر به من گفت تیمی که بازی را با 3 گل در آن دیدار واگذار کرده، بوکاجونیورز است.
این روزها به هر حال دیگر طرفدار فوتبال نیستم و برایم اهمیتی ندارد کدام تیم چه نتیجهای میگیرد. تنها امیدوارم تیمهایی که برایشان بازی کرده بودم، حال و روز خوبی داشته باشند. همین! همچنین نمیتوانم از پیراهنهایی که از بازیکنان همعصر خودم گرفتم، یکی را بهعنوان موردعلاقه انتخاب کنم. من مقابل فانباستن، مالدینی، مارادونا، بارزی و رونالدو به میدان رفتم و پیراهنهای همهشان را دارم. در زیر زمین خانهام، بیش از 500 پیراهن دارم و همه را نگه داشتهام».
پنالتی باجو، سرنوشت بازی را تغییر داد اما مردی که حتی ایستاده مردنش هم با صلابت بود با این تراژدی جایش را در کنج قلب فوتبالدوستان محکمتر کرد. او که پس از پایان دوران فوتبالش علاقهای به ادامه مسیر حرفهای در لباسی دیگر نداشت، صرفاً به زندگی موردعلاقهاش پرداخته و جامجهانی 2002 را حتی از تلویزیون هم نگاه نکرد.
بودای کوچک که فوتبال همواره بدهکارِ او خواهد بود، پس از پایان دوران بازیگری کمتر مقابل رسانهها حاضر بوده و پاسخگوی سوالات خبرنگاران شده اما درحالی که حدود 20 سال از انجام آخرین بازیاش در سری آ میگذرد، حاضر به انجام مصاحبه با مجله غیرفوتبالی «اسکوایر ایتالیا» شده و در این مصاحبه، نکات جالب توجهی را خاطرنشان کرده است.
زجر میکشم، پس هستم!
باجو که روزگاری شهر مغرور فلورانس را بهتبع قرار گرفتنش کنار بانوی پیر به آشوب کشید، هرگز جهان فوتبال از محبوب نگه داشتنش دست نکشید و شاید آن دیوارنوشته در شهر واتیکان با محتوای «خدایا همه را ببخش جز روبرتو باجو»، کنایه به خدای فوتبالی باشد که تنها کسانی را خواهد بخشید که عزیزکردهاش نباشند. باجو عزیز کرده خدایگان فوتبال بود و اگر قرار بر بخشیدن باشد، روبی باجو باید خدایگان فوتبالی را ببخشد که اینگونه با دماسبی الهیاش تا کرد. باجو این مصاحبه جذاب را اینگونه آغاز کرد: «من همواره آرزوی فوتبال بازی کردن را داشتم. هرگز به خودم نگفتم تو قوی هستی اما همواره میخواستم قوی باشم.20 سال از انجام آخرین بازیام در سری آ میگذرد و این سالها به سرعت گذشتهاند. انگار همهاش یک لحظه بوده است. نمیدانم این سریع گذشتن خوب بوده یا بد اما اکنون به رنگ سبز عشق میورزم و عاشق مزرعه خودم هستم. ترجیح میدهم به دور از فضای فوتبال روزگار بگذرانم. نمیخواهم نقش یک قربانی را بازی کنم اما همواره برای فوتبال بازی کردن، زجر کشیدم. مصدومیت امانم را خیلی زود برید».
فکر خداحافظی در 18 سالگی
روبی ادامه داد: «نمیدانستم تا چه زمانی قادر به ادامه دادن خواهم بود و سعی میکردم دستورات دکتر را انجام دهم. باید روزانه بیش از 500 تمرین اختصاصی برای محافظت از عضلات پایم انجام میدادم و محکوم به محافظت از آن بودم. زانوی من هر روز برایم مشکلساز میشد و دکتری به من گفته بود باید با زانوی خود همچون یک بادکنک رفتار کنم زیرا هرلحظه امکان از بین رفتنش بود. حفرهای وجود داشت که قابل پر کردن نبود.در فلورانس، 18 سال بیشتر نداشتم که به آویختن کفشهایم فکر میکردم. هر روز به تمرین میرفتم و آنها (مربیان) تمرین گروهی را برایم منع میکردند. هربار وعده 2 هفته آینده را میدادند و دیگر ناامید شده بودم. یک اتفاق من را بار دیگر امیدوار میکرد که این 14 روز را پس از 14 روزِ پس از 14 روز دیگر امیدوار سپری کنم. شب تصمیم به بازنشستگی میگرفتم و صبح پشیمان میشدم».
تراپاتونی به من خیانت کرد!
باجو که در 3 جامجهانی به میدان رفت، یکی از شمایل این مسابقات بوده و در این باره میگوید: «من در ایتالیای 90، بیشتر در جریان بازی تاثیرگذار بودم اما خاطرات تلخی از آمریکای 94 دارم. آن روزهای تلخ! من رباینده توپ طلا بودم و انتظارات از باجو بیشتر شده بود. ما به ایرلند باختیم و شرایط صعودمان عجیب شده بود. پیراهن آتزوری همواره برای من وزن سنگینی داشته و زمانی که آن را بر تن میکردم، احساس میکردم آرزوهای یک ملت، امید یک خانه، یک وطن را بر دوش حمل میکردم. من در آن تورنمنت 5 از ۷ گل ایتالیا را به ثمر رساندم اما در ایالات متحده میتوانستم بیش از این به عملکردم افتخار کنم.ما در فرانسه 98 عملکرد خوب اما نتایج نه چندان قابل توجهی داشتیم و میتوانستم در جامجهانی 2002 به میدان بروم اما عدم دعوت از من اتفاق خجالتآوری بود که به هزار و یک دلیل هنوز نتوانستهام فراموشش کنم. مطمئن بودم حتی با تنها یک پا هم میتوانستم به تیم کمک کنم اما به من خیانت شد. 2002 میتوانست چهارمین جامجهانی من باشد و دوران حرفهای خود را به گونهای دیگر به پایان برسانم. در شرق آسیا، همهچیز برای ما مهیا میبود. ماجرا باید آنگونه تمام میشد اما...»
مربی حتی نخواست من را محک بزند
باجو که بهسختی تلاش کرده بود پیش از آغاز جامجهانی 2002 از مصدومیت بازگردد، توسط تراپاتونی به تیم ملی دعوت نشد و در نهایت لاجوردی پوشان به شیوهای عجیب و پر حرف و حدیث از صعود به جمع 8 تیم نهایی مسابقات بازماندند. روبی باجو در این باره ادامه داد: «شرایط عالی داشتم. 11 گل در 11 مسابقه به ثمر رسانده بودم و مهم اینجا بود که آمادگی جسمانیام فوقالعاده بود. تراپاتونی به من خیانت کرد و یک ماه قبل از آغاز تورنمنت، حتی شانس تلاش برای قرار گرفتن در لیست تیم ملی را هم به من نداد. حداقل کاری که میتوانست انجام دهد، این بود که از من دعوت به عمل آورد. به هر حال ترجیح دادم حتی یک بازی از جامجهانی 2002 را هم نگاه نکنم و دیگر برایم مهم نبود».دیگر طرفدار فوتبال نیستم!
در نهایت، بودای کوچک صحبتهایش را اینگونه به پایان رساند: «نمیدانم اگر این روزها در فوتبال مسئولیتی داشتم، چه تصمیمی میگرفتم. همواره از بیرون میدان صحبت کردن، آسان است اما در عمل ماجرا فرق میکند. شاید اگر باشگاهی را مدیریت میکردم، پول هنگفتی برای حضور در بازار نقل و انتقالات خرج نمیکردم و همه توجهات را به آکادمی و پرورش بازیکنان جوان معطوف میکردم. فوتبال ایتالیا این روزها از این حیث شرایط خوبی ندارد.شاید اگر میتوانستم به گذشته بازگردم، بوکاجونیورز باشگاهی بود که میخواستم برایش به میدان بروم. روزی به آرژانتین سفر کردم و فاصلهای تا پیوستن به این باشگاه نداشتم. در آرژانتین یک قطعه زمین خریده و نمیدانستم در فوتبال محلی آن کشور چه در جریان بود. زمانی که از تلویزیون محل اقامتم یک صحنه را ناخودآگاه دیدم، مشاهده کردم طرفداران بوکا درحال خوشحالی و جشن گرفتن هستند. گمان کردم تیمشان پیروز میدان شده اما یک نفر به من گفت تیمی که بازی را با 3 گل در آن دیدار واگذار کرده، بوکاجونیورز است.
این روزها به هر حال دیگر طرفدار فوتبال نیستم و برایم اهمیتی ندارد کدام تیم چه نتیجهای میگیرد. تنها امیدوارم تیمهایی که برایشان بازی کرده بودم، حال و روز خوبی داشته باشند. همین! همچنین نمیتوانم از پیراهنهایی که از بازیکنان همعصر خودم گرفتم، یکی را بهعنوان موردعلاقه انتخاب کنم. من مقابل فانباستن، مالدینی، مارادونا، بارزی و رونالدو به میدان رفتم و پیراهنهای همهشان را دارم. در زیر زمین خانهام، بیش از 500 پیراهن دارم و همه را نگه داشتهام».

