football360 logo
360-club-icon
360-club
360-camera

کیک تلخ 82 سالگی؛ شب سرد اسطوره منچستریونایتد

10 دی 1402 ساعت 08:0925 نظر
بازیکنان منچستر شب تولد غمگینی برای اسطوره روی سکوها رقم زدند.

به گزارش فوتبال 360، حریف تیمی بود که تسلیم شدن در مقابل شیاطین سرخ را جزو عادات همیشگی‌اش به شمار می‌آورد. برای ناتینگام فارست، باختن به یونایتد یک اتفاق متداول مثل طلوع و غروب خورشید بود. شیاطین سرخ در نیمه اول بازی نمایش دلچسبی نداشتند. انتظار می‌رفت مرد اسکاتلندی در بین 2 نیمه با فریادهای معروف به سشوار،  مقابل شاگردانش بایستد و آنها را برای رقم زدن یک نیمه متفاوت آماده کند. سال‌ها از آن روزها گذشته بود اما هنوز کسی باورش نمی‌شد این تیم قرار است در نیمه دوم هم همان نمایش ضعیف را ارائه دهد. همه منتظر بودند! همه منچستری‌ها و حتی دنبال کنندگان غیر منچستری بازی انتظار داشتند سر الکس فرگوسن در بین 2 نیمه از خجالت راشفورد، آنتونی، واران و گارناچو بیرون بیاید. رشفورد را با چند فریاد مهیب به فرم ایده‌آلش برساند، واران را با تذکر جدی در خط دفاعی متسحکم کند، آنتونی را با توصیه‌های هوشمندانه با بیشترین کارایی به میدان باز گرداند و از گارناچوی جوان با درایت و نبوغ خود ستاره‌ای بسازد که مدعی رونالدو شدن باشد! همه منتظر بودند اما اسطوره نیمکت نه رختکن، بلکه جایی در بین سکوها را برای نشستن و نظاره میراث بر باد رفته‌اش انتخاب کرده بود. نه صدای خش‌دار و گرفته تن‌هاخ، آن صلابت را داشت و نه تدابیر فنی بین 2 نیمه بازیکنان تیم را به بهترین بازدهی خودشان رساند. منچستریونایتد در مقابل ناتینگام فارست برای شب تولد فرگی محبوبش نه تنها شمعی برای گرم‌تر شدن روشن نکرد، بلکه با نمایش نیمه دوم و شکست در مقابل حریفی که باخت را عادت خودش در برابر یونایتد می‌دانست، کاری کرد اسطوره اسکاتلندی نیمکت در یکی از سردترین شب‌های پس از خداحافظی از نیمکت و در یکی از غمگین‌ترین شب‌های تولد زندگی‌اش، کلاهش را سفت بچسبد تا سرما سر و صورت 82 ساله او را نیازارد. او روزها و شب‌های سردتر از این را هم تجربه کرده و با حال و هوای شب پایانی سال آشنا بود اما جزئیات ناآشنا برای فرگی، هوا را سردتر و دنیا را برای او در جشن تولد 82 سالگی‌اش غم‌انگیزتر می‌کرد! الکس فرگوسن در حالی 82 ساله شد که میراث بزرگش را در آخرین شب پاییز به تاراج رفته می‌دید و برای یک زمستان سخت در اولین روزهای 83 سالگی آماده می‌شد.

شروع خاص قصه یک اسطوره

مثل شخصیت هیتکلیف در رمان بلندی‌های بادگیر، نوشته امیلی برونته، مثل تصویر زن پناه آورده به قهرمان داستان شاهکار اثر امیل زولا و مثل همه اتفاقاتی که تبدیل به نقطه عطف داستان‌های بزرگ می‌شوند، در آخرین شب پاییز سال 1941، وقتی مردم قاره سبز اروپا در بحبوحه جنگ دوم جهانی می‌خواستند برای یک شب همه دردها را از یاد ببرند، زمانی که زمستان در ناحیه «گوان» شهر «گلاسگو» اسکاتلند خیمه می‌زد و دنیا را از رنگارنگی پاییز تحویل می‌گرفت و به یک‌رنگی زمستان می‌بخشید، فوتبال شاهد تولد و شروع قصه یکی از اسطوره‌هایش بود. در شبی سرد در کشمکش جنگ در نواحی سرد شمال اروپا در آستانه زمستان و در شرایطی خاص مثل شخصیت‌های اصلی رمان‌های بزرگ دنیا، الکس فرگوسن چشم به جهان گشود. جهانی که برای بزرگ شدن پسربچه اسکاتلندی، سپری کردن روزهای سخت زندگی کارگری در نوجوانی و جوانی، عبور از دوران فوتبال حرفه‌ای الکس و نشستن او روی نیمکت تیمی که حسرت قهرمانی تار و پودش را از هم می‌گسست، عجله داشت. مستطیل سبز عجله داشت برای اینکه لقب سر را پشت اسم این پسربچه قرار دهد، رکوردهای قهرمانی را به او ببخشد، منچستریونایتد رویایی‌اش را در تاریخ جاودانه کند و یک ماموریت غیرممکن به نام جانشینی‌اش را در دنیای منچستری‌ها به وجود بیاورد. شاید خود فرگی هم نفهمید با چه سرعتی بزرگ شد و از یک پسربچه اسکاتلندی، سال‌های سخت جنگ را به سال‌های نبرد برای موفقیت شیاطین سرخ متصل کرد. او به خودش آمد و دید باید به حسرت قهرمانی تیم محبوبش پایان ببخشد و فوتبال هم به خودش آمد و فهمید از تاریخ معینی به بعد باید شب‌های سال نو میلادی را با شکوه و ملاحظات بیشتری جشن بگیرد. 31 دسامبر سال 1941 تبدیل به یکی از مهم‌ترین سال‌گردهای فوتبالی جهان شد. روزی که الکس فرگوسن به دنیا آمد و قصه خاص و منحصر به فردش را شروع کرد.

تحویل فصل؛ مثل شب تولد

بادهای پاییزی شمال اروپا را باید تجربه کرد. می‌گویند این بادها از نفس نمی‌افتند و تا واپسین رمق‌های پائیز، برگ‌های ریخته شده را جابجا می‌کنند. پائیز، آخرین نفس‌هایش را در قالب باد به رگ و ریشه شهر گلاسگو می‌زد تا اینکه در جنوب غربی این شهر و در ناحیه گوان، الکس فرگوسن متولد شد. تولد او دقیقا مصادف شد با اولین شب سال جدید میلادی و تحویل فصل از پائیز به زمستان! زمستان از راه آمده بود تا شلوغی برگ‌های ریخته شده در سطح خیابان‌ها را زیر یک‌رنگی برف‌ پنهان کند و به فراموشی بسپارد. مثل دوران حرفه‌ای فرگوسن که از راه رسید، تیم آشفته و حسرت‌زده منچستریونایتد را تحویل گرفت و این آشفتگی را با برف سنگین موفقیت‌هایش پوشاند. فصل برای شیاطین سرخ با حضور مرد متولد شب آخر پاییز تغییر کرد و سال جدید تحویل گرفته شد. سال جدید برای یونایتد در حقیقت یک عصر جدید بود؛ عصر طلایی سر الکس فرگوسن! 

دوران افتخار؛ خارج از تصور

وقتی مردها می‌دانند قابلیت انجام چه کارهایی را دارند، عبارات بیان شده توسط آنها با قدرت و صلابت بیشتری ارائه می‌شود. مهم نیست ادعای چنین مردهایی چقدر بزرگ باشد، چشم‌های مصمم و صدای محکم آنها نشان می‌دهد می‌توانند به بزرگی ادعای خودشان پایبند بمانند و از آن دفاع کنند. لیورپول با فاصله‌ای طولانی پرافتخارترین تیم لیگ انگلیس بود. لیورپول، رقیب سنتی شیاطین سرخ به تاج و تخت پادشاهی‌اش در فوتبال باشگاهی انگلیس تکیه زده و نگران رسیدن هیچ رقیبی نبود. فرگوسن از راه رسید و گفت؛ می‌خواهم لیورپول را از تخت لعنتی‌اش پایین بکشم! نه فقط لیورپولی‌ها، بلکه عمده مخاطبان این پیام را جدی نگرفتند و در خلوت و آشکار به آن خندیدند. با این وجود دنیا در لیگ انگلیس مثل تغییرات زمان تولد فرگوسن در آخرین شب پائیز در حال تغییر و دگرگونی سریعی بود. اینکه فرگی چگونه یک نسل جوان را بدون ارقام شگفت‌انگیز تبدیل به قهرمان شگفت‌انگیز اروپا و سه‌گانه کرد، اینکه او چطور تیمش را در روزهای سخت عقب افتادن در میدان با یک ربع ساعت توجیه در رختکن به بازگشت‌های شکوهمند می‌رساند، اینکه چگونه برای 2 دهه از رده سوم لیگ برتر انگلیس پایین‌تر نیامد، اینکه چطور در این لیگ سخت، 3 فصل 3 فصل قهرمان می‌شد و موارد متعدد دیگری که کارنامه فرگوسن را تشکیل می‌دهند، بماند برای ساختن فیلم یا حتی سریال بلندی درباره زندگی اسطوره اسکاتلندی! برای قاب کوتاه و مختصر این نوشته همین کافی است که بگوییم، چشم‌های مصمم فرگی و صدای محکم و مطمئنش به  تعبیر رویاهای بزرگ رسیدند و منچستر با پشت سر گذاشتن لیورپول در تعداد قهرمانی‌های لیگ و طی کردن فاصله‌ای طی نشدنی در یک عصر طلایی به قول فرگوسن، رقیب سنتی  را از تختش به زیر کشید! اولدترافورد در اولین روز کاری الکس فرگوسن یک ورزشگاه خالی بود که تیمش فقط 7 بار قهرمان لیگ شده بود و رسیدن به لیورپول با 18 قهرمانی در آرزوهای سکوهای این خانه شیاطین هم نمی‌گنجید. با این حال همین اولدترافورد در آخرین روز کاری فرگوسن ورزشگاهی مملو از جمعیت شد که بیستمین قهرمانی یونایتد در لیگ را جشن می‌گرفت! دستاورد فرگوسن از تصور رویاپردازترین ذهن‌های هواداران منچستریونایتد هم دور بود و کسی فکرش را نمی‌کرد یک عصر طلایی و بقای یک نفر روی نیمکت تا این اندازه دنیای فوتبال را دگرگون کند؛ درست مثل دگرگونی دنیای طبیعت در شب آخر سال میلادی و در نقطه تحویل فصل از پائیز به زمستان؛ درست مثل شب تولد سر الکس فرگوسن!

میراثی که سوخت و آرزوی محال

به همان سرعتی که فرگی بزرگ شد و دنیای فوتبال را محو درایت و قابلیت‌هایش روی نیمکت کرد، به همان سرعت و شاید حتی از آن هم سریع‌تر، کوچک‌ترین جزئیات دنیای منچستر با رفتن فرگی تغییر کرد و این تیم به هیچ وجه آن میراثی نیست که اسطوره اسکاتلندی بر جای گذاشت. منچستر نه ثبات سال‌های فرگی را دارد و نه صلابت آن روزها! یونایتد نه مدعی قهرمانی لیگ است و نه حرفی برای گفتن در اروپا دارد. بازگشت در یک مسابقه برای این تیم آنقدر نادر و کمیاب شده که یک بازگشت را به اندازه یک قهرمانی جشن می‌گیرند. آنها حتی فوتبال زیبایی به نمایش نمی‌گذارند و جوان‌های تیم فرصت خوبی برای پیشرفت ندارند. منچستریونایتد، این میراث بزرگ و پرافتخار سر الکس فرگوسن در مرز نابودی برند و جایگاهش قرار گرفته و اگر روند کنونی ادامه داشته باشد، دیر یا زود شاهد معمولی شدن آنها و تبدیل شدنشان به یکی از میانه‌نشین‌های همیشگی جدول لیگ برتر انگلیس خواهیم بود. با این روند به زودی، سکوها به فرم ضعیف اغلب روزها عادت می‌کنند، از شکست‌ها به اندازه قبل ناراحت نمی‌شوند و مثل بازی در مقابل استون‌ویلا، بردهای گاه و بیگاه و بازگشت‌های کمیاب را در حد یک موفقیت بزرگ جشن می‌گیرند. روزهای خوب آنقدر در یونایتد نایاب شده که رسانه‌های منسوب به این تیم با سر رسیدن هر شادی مقطعی و کوتاهی، دست به انتشار گسترده جزئیات آن شادی می‌زند. در دوران فرگوسن، دست رسانه باشگاه آنقدر برای جشن گرفتن و انتشار لحظات شاد باز بود که گاهی سردرگم می‌شدند تصاویر قهرمانی تیم در لیگ را منتشر کنند یا فریم‌های ثبت شده در یک پیروزی بزرگ! آنها مردد بودند شکار لحظه‌های گلزنی‌های تمام نشدنی را به نمایش بگذارند یا ثانیه‌های جذاب خوشحالی‌های پس از گل! اکنون اما دست چنین رسانه‌هایی آنقدر خالی است که پس از باخت در مقابل تیمی مثل ناتینگام فارست در یک شب سرد منتهی به زمستان برای عبور از همه دردها، تصویر پیرمرد غمگینی را به نمایش بگذارند که بهترین خاطرات تاریخ باشگاه را در چهره‌اش دارد. منچستری‌ها اگر کمی برون‌گرا باشند برای اهالی فوتبال خواهند گفت چه آرزوی محالی را باور می‌کنند و هنوز از آن مایوس نشده‌اند. آنها خواهند گفت همچنان منتظرند در پس یک شکست بزرگ دیگر ببینند پیرمردی مصمم و جدی با آدامس معروفی در دهانش نیمکت را پر کرده است. برایش سن و سال مهم نیست و به میدان آمده تا از دستاوردش دفاع کند و میراثش را از نابودی نگه دارد. منچستری‌ها آرزو می‌کنند در روزهایی مثل بازی در مقابل ناتینگام فارست، تیمی با رهبری الکس فرگوسن داشته باشند که می‌تواند باز هم باختن را عادت رقیب کند و بردن یونایتد را یک منطقه ممنوعه برای خیلی‌ از تیم‌ها نشان دهد. تیمی که با مرد 82 ساله این روزها و بازگشت خارج از تصور او دوباره به آشنایی و همیشگی بودن غروب و طلوع خورشید، موفقیت‌ها را برای شیاطین سرخ عادی کند. الکس فرگوسن با دقیق‌ترین تعریف ممکن از این کلمه، یک «اسطوره» است! فقط یک اسطوره می‌تواند در شب تولد 82 سالگی و سال‌ها بعد از خداحافظی از نیمکت، همچنان آرزوی محال هواداران تیمش باشد. منچستر بعد از او فقط کابوس می‌بیند و تعبیر کابوس را به تئاتر سابق رویاها می‌برد. همه منتظرند او دوباره از راه برسد و اولدترافورد باز هم تعبیر رویاها را به نمایش بگذارد و واقعا تئاتر رویاها باشد. منچستر از هر دیدگاهی و از هر گونه‌ای، پس از فرگی روی نیمکتش سرمربی دیده و همه مطمئن هستند هیچ کس اسطوره اسکاتلندی نخواهد شد. هواداران شیاطین سرخ آرزو می‌کنند و منتظرند فقط یک بار و شاید حتی برای یک بازی دیگر سر الکس فرگوسن را روی نمکت خودشان ببینند و مطمئن باشند، فرزند متولد سال‌های جنگ جهانی، جوان سخت‌کوش اسکاتلندی، متولد شب تغییر فصل و تغییر سال، می‌داند چگونه اوضاع را دوباره سامان ببخشد و چه بلایی سر رقبای منچستریونایتد بیاورد! منچستری‌ها باز هم نقش اول داستان خودشان را می‌خواهند که بیاید و مثل شاهکارهای ادبیات جهان همه ماجرا را حول خودش تنظیم کند. آنها آرزو می‌کنند یک بار دیگر مردی را با همین سن و سال ببینند که ادعای به زیر کشیدن رقبا را بر زبان جاری می‌کند و چشم‌های مصمم و صدای محکمش تایید می‌کنند قابلیت عملی کردن ادعایش را دارد؛ کسی که آنقدر روزهای درخشان می‌سازد که بر شمردن آنها از قاب یک نوشته بیرون باشد و فیلم یا سریال ساخته شده بر اساس زندگی‌اش را طولانی‌تر خواهد کرد. منچستریونایتد با تمام ریز و درشت اجزایش به عنوان یک باشگاه و هوادارانش در سال‌گرد تولد اسطوره نیمکت خود، یک فریاد واحد و یک آرزو و خواسته مشترک دارد؛ سر الکس فرگوسن!

*حسین سعیدی نیکو


Loading...
Loading...
Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...