اینجا همه چیز آبی آسمانی است؛ منچستر؟ سیتی!
به گزارش فوتبال 360، شب، آسمان شهر بزرگ و صنعتی منچستر را در هیمنه خود پوشاند. تکاپو و شور و هیجان روز آرام گرفت و تاریکی در گوشه و کنار شهر خیمههای خیالهای خسته را پهن کرد. جایی در سایه درختی کنار یک پیادهرو در ظلمت کوچهای باریک بین 2 ساختمان بزرگ یا شاید کنجی نزدیک به ورزشگاه اتحاد، فرقی نمیکند؛ برای یک هوادار منچستریونایتد همه جا بستر مرور ذهن شلوغ از اتفاقات روز و خالی کردن بغضی عمیق است. آنها کنار یکدیگر نماندند و سرود «ما کنار هم میمانیم» بعد از شکستها هم مشتری نداشت. از هم جدا شدند تا درد روی درد نگذارند و این هجوم افکار منفی با تجمیع آدمها چند برابر نشود. برای مرد جوانی که شاید نوجوانیاش را با خاطرات خوب و دلچسب روزهای سلطه یونایتد بر پهنه فوتبال باشگاهی انگلیس در حضور فرگوسن بزرگ سپری کرده، دیدن اتفاقات ورزشگاه اتحاد و آنچه را به چشم دیده بود، سخت بود. او در گوشهای از خیابان ایستاد و همراه با تاریک شدن هوا به اتوبوس تیمش که ورزشگاه را ترک میکرد، خیره ماند. بغض و درد و دلتنگی راه گلویش را بسته و سکوت لبهایش را به هم دوخته بود اما در ذهنش فریادها جریان داشتند. فریاد از تیمی که دیگر شبیه رویاهایش نیست و شهر را تسلیم همسایه آبیپوش کرده! منچستریونایتد همه چیزش را باخت!
امید تلخ
اینکه فرد یا مجموعهای از ابتدا برای موفقیت در زمینهای امید نداشته باشد، اگر چه تلخ و ناگوار است؛ اما تلختر و ناگوارتر وقتی است که فرد یا مجموعه در خلال اتفاقاتی امیدی هم برای خودش دست و پا کند و در نهایت از این چشمه کمسو هم گلویی تر نکند. آنها در مسابقهای که حریف بزرگشان را در بهترین فرم ممکن میدیدند در خانه ترسناک سیتی و با حضور همه داشتههای پپ گواردیولا، برنده به رختکن رفتند. نیمه اول با برتری یونایتد و با دروازه بسته این تیم به اتمام رسید و وقتی داور سوت پایان این نیمه را به صدا در آورد، ستارههای یونایتد به یکدیگر با صورتی هیجانزده و امیدوار مینگریستند. اندک یونایتدیهای روی سکو هم همین حس و حال را داشتند و میلیونها هوادار این تیم در سرتاسر دنیا با بازیکنان تیم محبوبشان هماحساس به نظر میرسیدند. این امید اما ای کاش هرگز به اردوی شیاطین سرخ سرک نکشیده و این هیجان و بیقراری ای کاش هیچ وقت در مسابقه روز گذشته منچستریها را به صرافت نینداخته بود. نیمه دوم، نیمه سیلی خوردن از واقعیت و فراموشی همه موهومات نام داشت؛ نیمهای که سیتی مثل هویت چند فصل اخیرش بیرحمانه میتاخت و بازی هیچ مقصدی به جز باخت یونایتد را دنبال نمیکرد. فودن کارش را انجام داد و همین هم از تیم پپ انتظار میرفت. فقط میماند حال خراب هواداری که بیرون ورزشگاه به نظاره اتوبوس تیم محبوب شکست خوردهاش نشست و باور نمیکرد منچستریونایتد میخواهد روزش را اینگونه به پایان برساند. منچستری که در روزهای نوجوانی او تخصص ویژهای در مایوس کردن رقبا داشت و میادین را با افتخار و شکوه پشت سر میگذاشت، این بار در گره یاس گیر کرده و نا امیدیها پشت سر هم بزرگ و بزرگتر و مهیب و مهیبتر رخ مینمایند و کابوسوار پوست و خون شیاطین سرخ را میمکند. باز هم اتفاقی که باید نیفتاد و اشتباه بازیکنان سیتی و گل راشفورد زمینه اتفاقی بزرگ را فراهم کرد اما یونایتد قدر این موقعیت را هم ندانست.
شهر آبی منچستر
اتفاقات در جریان بازی یک سوی صحنه کابوس زنده هواداران یونایتد بود و سوی دلخراشتر این کابوس پس از مسابقه نمایان شد. وقتی سیتیزنها خیابان را عرصه پایکوبی خود کردند. وقتی از در و دیوار شهر پرچمهای آبی دیده میشد و به اتکای سالهای درخشان سیتی، به پشتوانه بردهای پر تعداد این تیم در داربی مقابل یونایتد و با استناد برد شب گذشته گواهی میدادند منچستر مثل یک دهه پیش و سالهای قبل از آن یونایتد نیست، بلکه این شهر، شهر سیتیزنهاست؛ شهر آبی منچستر! همه چیز حتی در شب هم به رنگ آبی آسمانی بود. تیم پپ و هواداران این تیم روز را با آسمان آبی و شب را با زمین منقش به رنگهای آبی سپری کردند. فریاد شادی و سرودهای سیتیزنهای سرمست از اقتدار و استیلا در گوش جوان یونایتدی زمزمه میشد و با تکرار آنها، سرودهای قدیمی شیاطین سرخ از ذهن جوان پاک میشود. او حتی خوشحالی کردن از چشیدن طعم شیرین موفقیت را هم از یاد برده است. حالا، نیمه شب و در خیابان شهر بزرگ و صنعتی منچستر حتی صدای پایکوبی هم نیست. همه رفتهاند، حتی هواداران شاد و سرخوش منچسترسیتی اما او هنوز مانده و نمیخواهد آنچه را به چشم دیده باور کند. نمیخواهد باور کند سایه همسایه بزرگشان دنیای شیاطین سرخ را تاریک کرده و دوست ندارد داستان اینگونه به پایان برسد. منتظر معجزهای است تا از راه برسد و یا اینکه از این خواب ترسناک بیدار شود و ببیند هنوز فرگوسن روی نیمکت نشسته و هنوز هم منچستریونایتد نه فقط پادشاه این شهر بلکه پادشاه لیگ برتر انگلیس نام دارد. آخرین سرود باقی مانده در ذهنش را به سختی به خاطر میآورد. از ورزشگاه اتحاد دور میشود و در تنهایی خودش آرام و طوری که اگر کسی هم نزدیکش باشد متوجه نشود، زمزمه میکند؛
Glory glory Man United, glory glory Man United
Glory glory Man United and the reds go marching on, on, on
*حسین سعیدی نیکو

