در حاشیه حذف پرتغال و آلمان؛ پایان تلخ دوستداشتنیها
به گزارش فوتبال 360، فینال بود؛ آنگونه که از یک فینال انتظار داریم. تمام جزئیاتش یک مسابقه نهایی را تداعی میکرد. چنان به جان هم افتاده بودند که اگر نمیدانستیم، گمان میکردیم برنده این مسابقه جام قهرمانی را بالای سر خواهد برد. آلمان و اسپانیا یکدیگر را به باد حمله گرفتند. هر چه داشتند از هافبکهای با تجربه و قابل اعتماد و سنگربانهای امتحان پس داده تا جوانان مستعد و جویای نام را در بالاترین سطح ممکن به جان یکدیگر انداختند. این نبرد را یورو فراموش نخواهد کرد. ثانیههایش دقیقه میشدند و کش میآمدند و در عین حال با بالا گرفتن تب و تاب زمان به سرعت میگذشت. زمان را به شوخی گرفته بودند و یک فوتبال ناب قرن بیست و یکمی را به تصویر میکشیدند. دل کندن از هر کدامشان آسان نبود. نه میشد آلمان جذاب و مدعی را حذف شده پنداشت و نه میتوانستیم جادوی دلافوئنته با ماتادورها را کنار بگذاریم. کاش واقعا این یک فینال بود.
کمی بعد هم رونالدو را دیدیم. او هم اگر چه پیش از بازی خبر نداشت اما در یک سکانس پایانی به ایفای نقش میپرداخت. فرانسه نه چندان جذاب این دوره با امباپه آرام گرفته و تمرکز باخته در پشت نقاب هم از پس تیم مارتینس برآمد. اگر چه در ضربات پنالتی برنده شدند اما در جریان بازی هم میتوانستند کار را تمام کنند. پرتغال از این بعد باید در یورو فقط با دلتنگی فوقستارهاش سر کند؛ رونالدویی که حتی سایهای از اسطوره سالهای قبل هم نبود. نه در موقعیت گلزنی خوب جا میگرفت و نه موقعیتها را قدر میدانست. برونو فرناندس پیش چشمان کریس و وقتی برای زدن ضربه دورخیز میکرد به خودش اجازه میداد به سوپر استار دنیای فوتبال پشت کند و خودش ضربه ایستگاهی را بزند. همین صحنه کافی بود تا باور کنیم پرتغال یا به عبارت بهتر پرتغال مجهز به کریستیانو رونالدو در یورو تمام شده. داستان او این بار به درخشش کاستا هم گره نخورد. حتی کاستا هم مثل رونالدو سایهای از روزهای خوبش نبود. اگر روبن دیاس و پپه در زمین حضور نداشتند، کار او پیش از اینها به پایان میرسید و نمیتوانست یک کلینشیت دیگر را به کارنامه بازیهای ملیاش اضافه کند. فرقی هم نمیکند با کلینشیت با بدون آن، پرتغال اکنون فقط یک نظارهگر حسرتزده برای جام ملتهای اروپاست. یورو 2024 در یک شب سر قهرمانانش را برید و رونالدو و کروس را به وداعی سرد پشت سر گذاشت. دیگر آنها را در این میدان نخواهیم دید. رونالدو را فقط در یورو نمیبینیم و کروس را هرگز در هیچ جام دیگری به عنوان بازیکن رویت نخواهیم کرد. شب تمام شدنها بود، شب هجدهم یورو 2024!
ای کاش فینال بود
مرسدس بنز آرنای اشتوتگارت در نمایی دلربا و جذاب با پوششی وسیع و گسترده از رنگ سفید در بر گرفته شد. در جای جای این سفید، تودههایی از سرخ هم پیدا بود. مرسدس بنزی مزین شده به رنگهای سفید و سرخ، انتظار تیمهایی با این رنگها را میکشید. سرودهای آلمانی ورزشگاه را در سیطره خودشان داشتند اما رقص پرچمهای بسیار بزرگ و معروف ژرمنها بیشتر جلب توجه میکرد. آلمان و اسپانیا وارد شدند. مثل قهرمانان سرود میخواندند. مثل یک فینال پا به زمین میگذاشتند. برای یک فینال مهیا شده بودند. شاید در رختکن به آنها گفته شد با بردن این مسابقه کار تمام است و قهرمانی مال شماست. هیچ یک از 2 طرف در مصاحبههای پیش از بازی کوتاه نیامده و انعکاس مصاحبهها را هم در زمین دیدیم. هر 2 با برنامه، هر 2 با تدبیر، هر 2 با کیفیت و درخشش و حملات گسترده فقط به پیروزی فکر میکردند. هر 2 دست به دست یکدیگر دادند تا تعدادی از حاضران در مرسدس بنز آرنا حتی یک دقیقه کامل هم روی صندلی آرام نگیرند و ایستاده کار را دنبال کنند. همه چیز منتظر اولین گل بازی بود تا یک تیم عقب بنشیند و ضد حمله کند و تیم دیگر بر گستره حملاتش بیفزاید. اسپانیا پیش افتاد تا آلمان همسو با سکوهای همچنان امیدوار به دروازه حریف بتازد و در عین حال زهر ضد حملات تیم دلافوئنته را به جان بخرد. امید در آستانه رنگ باختن به نظر میرسید. آلمانیها با صورتهای از یخ در آمده و سفید و رنگ و رو باخته و دستهای حسرت بر سر بازی را دنبال میکردند. چه کسی قرار است نجات دهنده باشد؟ کروس یا فولکروگ؟ موسیالا یا ویرتز؟ فرقی نمیکند، فقط ای کاش...! در حال گفتن اما و ای کاش بودند و تعویض طلایی ناگلزمن سرمربی تیمش را سربلند کرد. ویرتز ستاره نسل جدید تیم ملی آلمان شد و در واپسین دقایق بازی سکوها را منفجر کرد. طوری توپ را به شیوه اصطلاحا چکشی به زمین کوبید که فقط اینگونه و با این حالت بینظم میشد از دفاع منظم ماتادورها توپ را عبور داد. همه چیز دوباره برابر شد و کروس باز هم شکار دوربین مسابقه بود. او نمیدانست این آخرین بازیاش خواهد بود یا خیر! پیش از شروع وقتهای اضافه، آلمانیهای قدیمیتر حاضر در ورزشگاه زمزمههای ترسناکی داشتند. انرژی منفی باخت خانگی در جام جهانی 2006 مقابل ایتالیا در استادیوم، خیال انبوه هواداران ژرمنها را میآزرد و قرمزپوشهای اسپانیایی را بزرگتر و مهیبتر نشان میداد. زمزمهها، انرژیهای منفی و ترسها کار خودشان را کردند. ناگهان یک فابیو گروسوی دیگر از راه رسید تا یک میزبانی دیگر را به کام آلمانیها تلخ نه بلکه زهر کند. دنی اولمو که گل اول را هم زده بود پاس گل داد تا مرینو تعویض طلایی دلافوئنته در پاسخ به تعویض ویرتز توسط ناگلزمن نام بگیرد و فابیو گروسوی بهروز رسانی شده آلمانیهای میزبان باشد. باز هم یک میزبانی دیگر، باز هم یک تیم از قسمت نیمه لاتین اروپا، باز هم دقیقه 119 و باز هم وداع با جام! این سرنوشت رقابتهای خانگی برای آلمانیهاست. جام جهانی تلخ 2006 باز هم برای ژرمنها تکرار شد. تاریخ یک متن را پس از 18 سال برای آلمان بازخوانی کرد. این بار تلختر هم بود چون باید در ورزشگاه میماندند، اشکهای خودشان را پنهان میکردند و به تشویق کروس میپرداختند. خداحافظی او به اندازه کافی خراب شده بود و یاس روی سکوها نباید از این خرابترش میکرد. آلمان جا ماند و اسپانیا چنان شادی مستانه سر داد که گویا جام قهرمانی را بالای سر برده. دستکم آنها و هوادارانشان اینگونه میاندیشند. حریف اصلی، رقیب قدیمی، تنها تیم با 3 قهرمانی به جز خودشان و آلمان مدعی را شکست دادند. همین جا هم میتوانیم به نشانه تحسین به آنها یک جام بدهیم. کدام حریف میتواند از پس این اسپانیا بر بیاید، وقتی آلمان موفق به عبور از سد آنها نشد؟ اسپانیا در ورزشگاه مرسدس بنز، مثل بنز آلمان را برد و کروس را در تاریخ تیم ملی کشورش بایگانی کرد.
جدال ارتش سایهها
قابی که منتظرش بودیم ثبت شد. رونالدو و امباپه با یکدیگر دست دادند. نوجوان گذشته و مرد کنونی تیم ملی فرانسه یک بار دیگر اسطوره دوران کودکیاش را لمس کرد و باز هم به عنوان رقیب پیش رو، ایستاد. با ثبت چنین قابی منتظر آتشبازی فرانسه و پرتغال بودیم اما هیچ پدیده آتشینی در این میدان ندیدیم. شاید اشتباهی به یکدیگر برخورد کرده بودند. شاید یکی از آنها باید طعمه آلمان و دیگری باید شکار اسپانیا میشد. نمایش، نمایش مدعیان قهرمانی نبود. سایهای ستارهها و نبرد ارتش سایهها را تماشا کردیم. نه امباپه رنگ و بوی بازیکن فینالهای جام جهانی را داشت و نه رونالدو برای آخرین رقصش در یورو سنگ تمام میگذاشت. فوقستاره فرانسوی بیش از توپ و دروازه با ماسک روی صورتش درگیر بود و به نظر میرسد هنوز با آن کنار نیامده است. فوقستاره پرتغالی هم نشانههای پا به سن گذاشتن یا شاید نشانههای بازی در جایی به غیر از اروپا را به تصویر میکشید. رونالدو آن مرد جسور و بیباک نبود که روی یک از ارسالهای همتیمیهایش پرواز بلندی را روی سر مدافعان حریف رقم بزند، فیزیک را نقض کند، برای چند لحظه بین زمین و آسمان معلق بماند و بعد از ضربه سر همه را وادار کند تا یکی دیگر از شاهکارهایش را ببینند. نه؛ این رونالدو نبود! او شکست را آرام آرام میپذیرفت. کریس شاید برای اولین بار باور کرده بود در مرز 40 سالگی است. شاید پس از مدتها به سن و سالش هم اندیشید و تقلا نمیکرد. حتی پس از حذف اشک هم نریخت و این بار دل نازکش را در سیمای سرد و رنگ باخته صورتش از نگاهها دور نگه داشت. رونالدوی بیرمق، پرتغال بیرنگ و رو، فرانسه افت کرده، امباپه درگیر با ماسک و یک مسابقه کمتر از سطح انتظار را دیدیم. رونالدو هم آخرین بازیاش در یورو را به شب هجدهم یورو 2024 موکول کرده و این آخرین نمایش را نمیتوانیم برای اسطوره تیم ملی پرتغال قهرمانانه توصیف کنیم. حسرت بزرگتر اینکه گلی هم در این جام نزد و رفت! شاید وقتی برونو پشت ضربه ایستگاهی ایستاد، به رونالدو پشت کرد و بدون توجه به گامهای آماده او برای زدن ضربه، کار خودش را انجام داد، رونالدو یک بار با خودش گفت؛ کاش آن توپ را خودم گل کرده بودم. کاش گل میزدم و به فرناندس پاس نمیدادم. ای کاشها، حسرتها و دریغها در چهره همیشه خیره رونالدو به نمایشگر ورزشگاه، آرام گرفت و فرانسه به نیمه نهایی رسید. خروسها باید به خودشان بیایند، نقاب را از چهره امباپه بردارند و فینالیست جامهای جهانی باشند. موظفند از این نسخه فعلی خیلی بهتر عمل کنند تا در برابر اسپانیای دلافوئنته خودی نشان دهد و شانسی برای فینالیست شدن بیابند.

