تاثیر جنگ اسپانیا بر تعیین سرنوشت نخستین قهرمان اروپا؛ فوتبالِ سیاسی، سیاستِ فوتبالی!
21 تیر 1403 ساعت 11:1011 نظر
قهرمانی اتحاد جماهیر شوروی در جام ملتهای اروپا 1960، تحت تاثیر ایدئولوژیها و جنگ سرد به دست آمد.
به گزارش فوتبال 360، اتحاد جماهیر شوروی نخستین قهرمان تاریخ جام ملتهای اروپا در سال 1960 عنوان گرفت و روسها در طلاییترین دوران تاریخشان، موفق شدند همزمان با جنگ سرد در خاک فرانسه نخستین جام اروپایی تاریخ را بالای سر ببرند. داستان این تورنمنت اما از همان روزهای نخستین آغشته به سیاست بود.
در مرحله مقدماتی مسابقات و درحالی که تنها 4 تیم سهمیه حضور در دور نهایی را کسب میکردند، طبق قرعه برای مشخص شدن آخرین تیم حاضر در دور نهایی، اتحاد جماهیر شوروی باید به مصاف اسپانیا میرفت. از همان ابتدا، مشخص بود این دیدار خالی از تنشهای سیاسی نخواهد بود. اسپانیا با گذر از لهستان (در مجموع 7-2) پا به این مرحله گذاشته بود و اتحاد جماهیر شوروی نیز با تار و مار کردن مجارها، علاوه بر پایان دادن بر یک دهه سلطنت مجارستان، رویای رسیدن به تورنمنت نهایی را در سر میپروراند.
۲۷ دولت از جمله بسیاری از دولتهای اروپایی و ایالات متحده، موافقت کردند در جنگ داخلی اسپانیا شرکت نکنند اما دولتهای آلمان، ایتالیا و اتحاد جماهیر شوروی، قرار را بر فرار ترجیح دادند. هیتلر و موسولینی به حمایت از فرانکو برخاسته و جمهوریخواهان را بهعنوان ملعبه دست بلشویکها به حساب آوردند. حال آنکه اتحاد جماهیر شوروی از جمهوریخواهان پشتیبانی کرده و یاغیان فرانکو را به مزدوری برای فاشیسم بینالمللی متهم کرد.

آلمانها، ایتالیاییها و روسها، هرکدام ملزومات جنگی را به اسپانیا فرستادند. بمب افکنی فاشیستها بر فراز شهرهای اسپانیا که اولین بمباران هوایی مردم غیرنظامی در تاریخ بود، مردم جهان را سخت وحشت زده کرد و نشان داد جنگ داخلی اسپانیا، کم کم تبدیل به یک جنگ نیابتی خواهد شد.
شوروی به علت مسافت زیاد، قادر به انجام عمل مشابه نبود. بنابراین هزاران نفر از اشخاصی که متمایل به جناح چپ و صاحب آرای آزادیخواهانه از مسیر تفکرات مارکسیستی بودند به میل خودشان از ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپایی روانه اسپانیا شدند تا در صفوف قوای ثابت قدم در جمهوری اسپانیا، علیه فرانکو مبارزه کنند. این جنگ داخلی اسپانیا کشورهای جهان را به دو گروه «فاشیست» و «ضد فاشیست» تقسیم کرد.

بازیگر نقش اول جنگ داخلی اسپانیا، پس از تسلیم شدن جمهوریخواهان جناح چپ در کاتالونیا، رسماً دوران حکومت دیکتاتوریاش را آغاز کرد و حالا اسپانیا را تحت هدایت خودش داشت. اسپانیای تحت هدایت فرانکو، آخرین بازمانده از حکومتهای فاشیستی بود و تیم ملی اسپانیا به عنوان نماد همیشگی حکومت مرکزی برای دیداری سرنوشتساز باید ابتدا به اتحاد جماهیر شوروی سفر کرده و سپس از روسهای کمونیست در خانه پذیرایی میکرد.
دیدار، اولین تقابل تاریخ ۲ کشور در مستطیل سبز به شمار میآمد و فرانکو میتوانست با تکیه بر درخشش ستارهای به نام آلفردو دی استفانو، بیشترین استفاده تبلیغاتی را از شکست دادن احتمالی روسها در خانه ببرد.
فرانکو، ۲ راه بیشتر نداشت؛ یا باید سفر به اتحاد جماهیر شوروی و پس از آن پذیرایی از کمونیستها در کشورش را به جان میخرید و یا کنار گذاشته شدن تیمش از اولین دوره برگزاری جام ملتهای اروپا را تجربه میکرد. انتخاب آقای دیکتاتور، گزینه دوم بود. ماتادورها هرگز به مسکو سفر نکردند و بنابراین، شوروی بدون بازی در دور یکچهارم به لطف انصراف اسپانیا راهی دور نهایی میشد.

حالا روسها آخرین نماینده در جمع ۴ تیم حاضر در تورنمنت نهایی بودند. با حضور اتحاد جماهیر شوروی در دور نهایی، 3 تیم از 4 تیم حاضر در دور نهایی از کشورهای کمونیستی میآمدند و این اتفاق، معنای خاصی برای جامعه جهانی داشت. آنها دیگر نمیتوانستند بلوک شرق را به این راحتیها نادیده بگیرند.
اتحاد جماهیر شوروی هم در دور اول با قرعه استراحت مواجه شده بود و همزمان با دور دوم از سد ایتالیا گذشت و در آخر سوئد را از پیش روی برداشت تا به عنوان آخرین تیم، راهی تورنمنت نهایی شود. بنابراین، دانمارک، اسپانیا، مجارستان و اتحاد جماهیر شوروی، مجوز حضور در دور نهایی را کسب کردند و مدافع عنوان قهرمانی به عنوان تنها تیم برای دومین بار متوالی، حضور در تورنمنت نهایی را تجربه میکرد.

پس از سقوط متحدین و شکست نیروهای محور در پایان جنگ جهانی دوم، حالا اسپانیا تحت حاکمیت ژنرال فرانسیسکو فرانکو، تنها بازمانده از حکومتهای فاشیستی نام داشت و این کشور که به سبب رو در رو شدن با اتحاد جماهیر شوروی در دور اول جام ملتهای اروپا از شرکت در مسابقات انصراف داده بود، باید در کشور خودش، از روسها پذیرایی میکرد.
پس از مشخص شدن ۴ تیم پایانی، میزبانی دومین دوره از رقابتها به اسپانیا رسید. آیا این بار، فرانکو سمبل حکومت کمونیستی در مستطیل سبز را در خانهاش میپذیرفت؟
جمهوریخواهان جناح چپ در کاتالونیا، سرمست از پیروزی شوروی مقابل دانمارک به میزبانی بارسلون به انتظار دیدار نهایی ایستادند. جایی که مدافع عنوان قهرمانی میتوانست با تار و مار کردن ماتادورهای بدون آلفردو دی استفانو، هدیه ارزشمندی به شرقیهای اسپانیا بدهد. هیجان و اضطراب به اوج خودش رسید.

یک طرف، اتحاد جماهیر شوروی در راه دفاع از عنوان و با اقتدار به دیدار فینال رسیده و طرف دیگر، اسپانیای جوان که به سختی در مرحله نیمهنهایی مجارستان را مغلوب کرده بود، برای نگه داشتن جام در خانه تلاش میکرد. در دیدارهای نیمهنهایی، مجارستان نفس اسپانیاییها را به شماره انداخت و به تبع، انرژی کمتری برای بازیکنانش نسبت به روسها باقی ماند.
کاتالانهای جمهوریخواه برای تحقیر تیم ملی اسپانیا در پایتخت حکومت مرکزی لحظه شماری میکردند و آشوب عجیبی در دل هواداران مادریدی وجود داشت. اضطرابِ آنکه نکند زورِ ابرقدرتهای روس به شادابیِ جوانان اسپانیایی بچربد، کشوری را شب بیدار نگه میداشت.
اگر کار این دیدار گره میخورد، دیگر خبری از آلفردو دی استفانو یا فرانسیسکو خنتو و لوئیس دلسول در ترکیب لاروخا نبود. فاز دفاعی اتحاد جماهیر شوروی و به خصوص لو یاشین اشتباهات حریف اسپانیا در دیدار نیمهنهایی را تکرار نمیکرد. آلفردو دی استفانو، 2 سال پیش کفشهایش را آویخته و بازیکنان دیگر به دلیل اختلاف با سرمربی، راهی به این مسابقات پیدا نکردند.
خوسه ویالونگا یورنته، سرمربیگری اسپانیاییها را بر عهده داشت. او، اتلتیکو مادرید را در سال 1962 به قهرمانی جام در جام اروپا رساند و پیش از آغاز دیدار فینال، روی شنهای ساحل، زمین فوتبالی را ترسیم کرد و به بیان تاکتیکهای تیمش پرداخت. او از سنگ به جای بازیکنان اسپانیا استفاده کرد و نماد بازیکنان اتحاد جماهیر شوروی را مخروطهای کاج قرار داد. معتقد بود سنگ از مخروط کاج بسیار قویتر است و در دیدار فینال همین ماجرا باید برقرار اشد و تفاوت کیفی ۲ تیم را رقم بزند. او به شاگردانش این ذهنیت را داده بود همچون سنگ، مخروطهای کاج روس را خرد خواهند کرد.

روز 21 ژوئن 1964، سوت آغاز دیدار فینال به صدا درآمد. روسها، در استادیوم مملو از تماشاگر سانتیاگو برنابئو، مقابل ماتادورها صف آرایی کردند. مصاف رو در روی 2 ایدئولوژی مختلف، برای اولین بار در تاریخ و با پیشینه دشمنی 28 ساله! این دیدار یک میهمان ویژه هم داشت؛ فرانسیسکو فرانکو. او به تیمش اطمینان کامل داشت و در میان حدود ۸۰ هزار تماشاگر این دیدار، حاضر شد تا از نزدیک شاهد این جنگ نیابتی باشد.
همچون دیدار نیمهنهایی، بازهم عملکرد بسیار بد دروازهبان اسپانیا روی به ثمر رسیدن گل تساوی، اضطراب جوانان اسپانیا را بیش از پیش میکرد. دست بالاتر را در جریان بازی روسها داشتند. هواداران حاضر در استادیوم اما از حمایت بازیکنانشان دست نکشیدند. بازی به دقیقه 90 نزدیک و نزدیکتر میشد. اگر کار به وقتهای اضافی و پس از آن بازی تکراری میکشید، آنگاه دیگر قطعاً تجربه روسها بر نیروی جوانی اسپانیاییها میچربید.

ناگهان یک اتفاق، سانتیاگو برنابئو را تا مرز انفجار پیش برد. بازهم روی یک توپ ارسالی از سمتِ چپِ زمین، مارسلینو مارتینس، 6 دقیقه مانده به پایان دیدار در وقتهای قانونی با یک ضربه سر خارق العاده، تور دروازه لو یاشین را به لرزه انداخت تا اسپانیا با چاشنی انتقام از اتحاد جماهیر شوروی، جام را در خانه نگه دارد و برای اولین بار، رسیدن به یک جام بینالمللی را جشن بگیرد.
اسپانیا، قهرمان دور از انتظار دومین دوره جام ملتهای اروپا بود. آنها ستاره نامداری در ترکیب تیمشان نمیدیدند. لوئیس سوارس با 29 سال سن، بیشترین تجربه بینالمللی را داشت و آن زمان در اینتر رویایی بازی میکرد. هلنیو هررا، سوارس را به همراه خودش از بارسلونا به اینتر برده و او در ترکیب نرآتزوری، فینال جام باشگاههای اروپا را با موفقیت پشت سر گذاشت.

ستاره اسپانیاییها، نقش به سزایی در مغلوب کردن رئال مادرید و قهرمانی اروپایی اینتر داشت. سوارس حالا با لباس تیم ملی کشورش هم در کمال ناباوری، قهرمان اروپا نام داشت. میتوان گفت سال 1964، بهترین سال در دوران ورزشی لوئیس سوارس بود.
ستاره دیگر، آمانسیو آمارو با 14 سال حضور در رئال مادرید، 344 بازی با لباس این تیم انجام داد. رسانههای رسمی، به قهرمان جام ملتهای 1964 لقب «تیم بدون ابر ستاره» را داده بودند اما درخشش تک ستارههای رئال مادرید و بارسلونا به همراه لوئیس سواری از اسپانیای کم نام و نشان، یک کهکشان درخشان ساخت. هر ۴ گل اسپانیا در این تورنمنت، ثمره ارسالهای بینقص لوئیس سوارس از سمت چپِ دفاع حریف بود. فرانکو باید به تیمش میبالید!
* امیرعباس زمانیان
در مرحله مقدماتی مسابقات و درحالی که تنها 4 تیم سهمیه حضور در دور نهایی را کسب میکردند، طبق قرعه برای مشخص شدن آخرین تیم حاضر در دور نهایی، اتحاد جماهیر شوروی باید به مصاف اسپانیا میرفت. از همان ابتدا، مشخص بود این دیدار خالی از تنشهای سیاسی نخواهد بود. اسپانیا با گذر از لهستان (در مجموع 7-2) پا به این مرحله گذاشته بود و اتحاد جماهیر شوروی نیز با تار و مار کردن مجارها، علاوه بر پایان دادن بر یک دهه سلطنت مجارستان، رویای رسیدن به تورنمنت نهایی را در سر میپروراند.
تبرپوش در مسیر استبداد
اسپانیا، درست ۲۰ سال پیش از این دیدار با فرار پادشاه آلفونسو سیزدهم و تغییر حکومت به سود جمهوریخواهان، با کودتای بخشی از ارتش درگیر جنگ داخلی 3 سالهای شد که طی آن، یکی از ژنرالهای ارتش اسپانیا، فرانسیسکو فرانکو پس از کشمکشهای سیاسی فراوان، بندر بارسلون را فتح کرد و هدف نهاییاش، رسیدن به پایتخت بود.۲۷ دولت از جمله بسیاری از دولتهای اروپایی و ایالات متحده، موافقت کردند در جنگ داخلی اسپانیا شرکت نکنند اما دولتهای آلمان، ایتالیا و اتحاد جماهیر شوروی، قرار را بر فرار ترجیح دادند. هیتلر و موسولینی به حمایت از فرانکو برخاسته و جمهوریخواهان را بهعنوان ملعبه دست بلشویکها به حساب آوردند. حال آنکه اتحاد جماهیر شوروی از جمهوریخواهان پشتیبانی کرده و یاغیان فرانکو را به مزدوری برای فاشیسم بینالمللی متهم کرد.

آلمانها، ایتالیاییها و روسها، هرکدام ملزومات جنگی را به اسپانیا فرستادند. بمب افکنی فاشیستها بر فراز شهرهای اسپانیا که اولین بمباران هوایی مردم غیرنظامی در تاریخ بود، مردم جهان را سخت وحشت زده کرد و نشان داد جنگ داخلی اسپانیا، کم کم تبدیل به یک جنگ نیابتی خواهد شد.
شوروی به علت مسافت زیاد، قادر به انجام عمل مشابه نبود. بنابراین هزاران نفر از اشخاصی که متمایل به جناح چپ و صاحب آرای آزادیخواهانه از مسیر تفکرات مارکسیستی بودند به میل خودشان از ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپایی روانه اسپانیا شدند تا در صفوف قوای ثابت قدم در جمهوری اسپانیا، علیه فرانکو مبارزه کنند. این جنگ داخلی اسپانیا کشورهای جهان را به دو گروه «فاشیست» و «ضد فاشیست» تقسیم کرد.
آخرین بازمانده فاشیست در اروپای سده بیستم
جنگ داخلی و به دنبال آن، یکی از تاریکترین دوران در تاریخ اسپانیا با برجای گذاشتن بیش از یک میلیون کشته، 20 سال پیش به پایان رسیده بود اما آنچه بر این مسابقه تاثیر میگذاشت، حمایت بی حد و حصر کمونیستهای اتحاد جماهیر شوروی به رهبری ژوزف استالین از جمهوریخواهان جناح چپ در برابر فرانسیسکو فرانکو بود.
بازیگر نقش اول جنگ داخلی اسپانیا، پس از تسلیم شدن جمهوریخواهان جناح چپ در کاتالونیا، رسماً دوران حکومت دیکتاتوریاش را آغاز کرد و حالا اسپانیا را تحت هدایت خودش داشت. اسپانیای تحت هدایت فرانکو، آخرین بازمانده از حکومتهای فاشیستی بود و تیم ملی اسپانیا به عنوان نماد همیشگی حکومت مرکزی برای دیداری سرنوشتساز باید ابتدا به اتحاد جماهیر شوروی سفر کرده و سپس از روسهای کمونیست در خانه پذیرایی میکرد.
دیدار، اولین تقابل تاریخ ۲ کشور در مستطیل سبز به شمار میآمد و فرانکو میتوانست با تکیه بر درخشش ستارهای به نام آلفردو دی استفانو، بیشترین استفاده تبلیغاتی را از شکست دادن احتمالی روسها در خانه ببرد.
این چه تصمیمی بود؟
سیاست، همواره سایه سنگینی بر فوتبال گذاشته و فوتبال به عنوان آیینهای تمامنما از رخدادهای جامعه، بهترین عرصه برای قدرتنماییهای سیاسی در عصر حاضر است؛ بدون استفاده از سلاح و خالی از خون و خونریزی. سیاست، هنگامی سرنوشت این دیدار را رقم زد که ژنرال فرانکو، اجازه سفر به شوروی را برای تیم حکومتیاش صادر نکرد و از طرفی، اتحاد جماهیر شوروی درخواست یوفا مبنی بر برگزاری ۲ بازی در زمین بی طرف را محترمانه رد کرد.فرانکو، ۲ راه بیشتر نداشت؛ یا باید سفر به اتحاد جماهیر شوروی و پس از آن پذیرایی از کمونیستها در کشورش را به جان میخرید و یا کنار گذاشته شدن تیمش از اولین دوره برگزاری جام ملتهای اروپا را تجربه میکرد. انتخاب آقای دیکتاتور، گزینه دوم بود. ماتادورها هرگز به مسکو سفر نکردند و بنابراین، شوروی بدون بازی در دور یکچهارم به لطف انصراف اسپانیا راهی دور نهایی میشد.
ترسوها به بهشت نمیروند!
اسپانیاییها که سلطنت بی چون و چرای رئال مادرید در سالهای آغازین لیگ قهرمانان اروپا را شاهد بودند، میخواستند تاجگذاری تیم ملی کشورشان بر تاج و تخت قاره سبز را هم جشن بگیرند. کهکشانیهای مادرید 5 دوره متوالی قهرمانی این رقابتها را به نام خود زده و تا پیش از جام ملتهای اروپا، اجازه خودنمایی به هیچ تیم دیگری را نداده بودند اما علت این تصمیم فرانکو هرچه بود از قدرت بی حد و حصر سرخهای شوروی در زمین فوتبال گرفته تا تسویه حسابهای سیاسی، باعث شد دیدار مورد اشاره برگزار نشده و اسپانیا از تورنمنت کنار برود.
حالا روسها آخرین نماینده در جمع ۴ تیم حاضر در تورنمنت نهایی بودند. با حضور اتحاد جماهیر شوروی در دور نهایی، 3 تیم از 4 تیم حاضر در دور نهایی از کشورهای کمونیستی میآمدند و این اتفاق، معنای خاصی برای جامعه جهانی داشت. آنها دیگر نمیتوانستند بلوک شرق را به این راحتیها نادیده بگیرند.
وعده انتقام در مادرید
در پایان تورنمنت یورو 1960، شوروی عنوان قهرمانی را به نام خود زد و غربیها خیلی زود هزینه جنگ سرد در زمین فوتبال را پرداختند. اسپانیا، پس از تجربه تلخ مسابقات مقدماتی دوره گذشته، سال 1964 دومین تیم حاضر در دور نهایی لقب گرفت؛ جایی که در مجموع با حساب 1-7 از سد جمهوری ایرلند گذشت و مجارستان، فرانسه را کنار زد.اتحاد جماهیر شوروی هم در دور اول با قرعه استراحت مواجه شده بود و همزمان با دور دوم از سد ایتالیا گذشت و در آخر سوئد را از پیش روی برداشت تا به عنوان آخرین تیم، راهی تورنمنت نهایی شود. بنابراین، دانمارک، اسپانیا، مجارستان و اتحاد جماهیر شوروی، مجوز حضور در دور نهایی را کسب کردند و مدافع عنوان قهرمانی به عنوان تنها تیم برای دومین بار متوالی، حضور در تورنمنت نهایی را تجربه میکرد.
آلفردو روی خط پایان
اسپانیا در شرایطی به تورنمنت نهایی رسید که دستش از رسیدن به جامهای جهانی 1954 و 1958 کوتاه مانده بود. آنها در جامجهانی 1962 در گروهشان قعرنشین شدند و پس از آنکه در اولین دوره از جام ملتهای اروپا به خاطر سفر نکردن به اتحاد جماهیر شوروی از دور رقابتها کنار رفته بودند، دیگر به نظر نمیرسید در برابر ابر قدرتهای فوتبال اروپا، شانسی برای رسیدن به اولین فینال تاریخ داشته باشند. آلفردو دی استفانو، 2 سال پیش از تیم ملی خداحافظی کرده و از همه مهمتر، همچون دوره گذشته اتحاد جماهیر شوروی جواز حضور در تورنمنت نهایی را به دست آورد.
پس از سقوط متحدین و شکست نیروهای محور در پایان جنگ جهانی دوم، حالا اسپانیا تحت حاکمیت ژنرال فرانسیسکو فرانکو، تنها بازمانده از حکومتهای فاشیستی نام داشت و این کشور که به سبب رو در رو شدن با اتحاد جماهیر شوروی در دور اول جام ملتهای اروپا از شرکت در مسابقات انصراف داده بود، باید در کشور خودش، از روسها پذیرایی میکرد.
پس از مشخص شدن ۴ تیم پایانی، میزبانی دومین دوره از رقابتها به اسپانیا رسید. آیا این بار، فرانکو سمبل حکومت کمونیستی در مستطیل سبز را در خانهاش میپذیرفت؟
فرش قرمز برای ارتش سرخ
قرار بود تورنمنت نهایی، از 17 تا 21 ژوئن 1964، به میزبانی مادرید و بارسلون برگزار شود. با توجه به حضور جمهوریخواهان در ایالت جدایی طلب کاتالونیا، حاشیه رقابتها باز هم بر متن ماجرا چربش داشت برخلاف تصورات اما ژنرال فرانکو، این بار اجازه رویارویی تیمش با روسها را داد و اعلام کرد برای پذیرایی از بازیکنان اتحاد جماهیر شوروی آماده است.جمهوریخواهان جناح چپ در کاتالونیا، سرمست از پیروزی شوروی مقابل دانمارک به میزبانی بارسلون به انتظار دیدار نهایی ایستادند. جایی که مدافع عنوان قهرمانی میتوانست با تار و مار کردن ماتادورهای بدون آلفردو دی استفانو، هدیه ارزشمندی به شرقیهای اسپانیا بدهد. هیجان و اضطراب به اوج خودش رسید.

یک طرف، اتحاد جماهیر شوروی در راه دفاع از عنوان و با اقتدار به دیدار فینال رسیده و طرف دیگر، اسپانیای جوان که به سختی در مرحله نیمهنهایی مجارستان را مغلوب کرده بود، برای نگه داشتن جام در خانه تلاش میکرد. در دیدارهای نیمهنهایی، مجارستان نفس اسپانیاییها را به شماره انداخت و به تبع، انرژی کمتری برای بازیکنانش نسبت به روسها باقی ماند.
کاتالانهای جمهوریخواه برای تحقیر تیم ملی اسپانیا در پایتخت حکومت مرکزی لحظه شماری میکردند و آشوب عجیبی در دل هواداران مادریدی وجود داشت. اضطرابِ آنکه نکند زورِ ابرقدرتهای روس به شادابیِ جوانان اسپانیایی بچربد، کشوری را شب بیدار نگه میداشت.
اگر کار این دیدار گره میخورد، دیگر خبری از آلفردو دی استفانو یا فرانسیسکو خنتو و لوئیس دلسول در ترکیب لاروخا نبود. فاز دفاعی اتحاد جماهیر شوروی و به خصوص لو یاشین اشتباهات حریف اسپانیا در دیدار نیمهنهایی را تکرار نمیکرد. آلفردو دی استفانو، 2 سال پیش کفشهایش را آویخته و بازیکنان دیگر به دلیل اختلاف با سرمربی، راهی به این مسابقات پیدا نکردند.
سنگ در برابر مخروطهای کاج!
قلب فوتبال در استادیوم سانتیاگو برنابئو میتپید. استادیومی در قلب حکومت مرکزی، نامیده شده به افتخار سانتیاگو برنابئو، فوتبالیستی که پیراهن هیچ تیمی به جز رئال مادرید را بر تن نکرده بود و در طول یک دوره کوتاه، هدایت این تیم را پیش از مدیریت اعجابانگیز 35 سالهاش در دست داشت. او در طول جنگ داخلی اسپانیا به عنوان یک سرباز جان بر کف در جناح ملی گرایان ایستاد و پس از جنگ به لطف ژنرال فرانکو، به هر آنچه میخواست، رسید.خوسه ویالونگا یورنته، سرمربیگری اسپانیاییها را بر عهده داشت. او، اتلتیکو مادرید را در سال 1962 به قهرمانی جام در جام اروپا رساند و پیش از آغاز دیدار فینال، روی شنهای ساحل، زمین فوتبالی را ترسیم کرد و به بیان تاکتیکهای تیمش پرداخت. او از سنگ به جای بازیکنان اسپانیا استفاده کرد و نماد بازیکنان اتحاد جماهیر شوروی را مخروطهای کاج قرار داد. معتقد بود سنگ از مخروط کاج بسیار قویتر است و در دیدار فینال همین ماجرا باید برقرار اشد و تفاوت کیفی ۲ تیم را رقم بزند. او به شاگردانش این ذهنیت را داده بود همچون سنگ، مخروطهای کاج روس را خرد خواهند کرد.

روز 21 ژوئن 1964، سوت آغاز دیدار فینال به صدا درآمد. روسها، در استادیوم مملو از تماشاگر سانتیاگو برنابئو، مقابل ماتادورها صف آرایی کردند. مصاف رو در روی 2 ایدئولوژی مختلف، برای اولین بار در تاریخ و با پیشینه دشمنی 28 ساله! این دیدار یک میهمان ویژه هم داشت؛ فرانسیسکو فرانکو. او به تیمش اطمینان کامل داشت و در میان حدود ۸۰ هزار تماشاگر این دیدار، حاضر شد تا از نزدیک شاهد این جنگ نیابتی باشد.
جنگ نیابتی در مستطیل سبز
تنها 6 دقیقه پس از از آغاز دیدار توپ ارسالی از سمت چپ زمین شوروی را خسوس ماریا پردا با استفاده از اشتباه مدافعان این تیم روی دفع توپ، به گل تبدیل کرد و خیلی زود لاروخا را پیش انداخت. شادی اسپانیاییها اما 2 دقیقه بیشتر طول نکشید و گاليمزيان خوساينوف کار را به تساوی کشاند. نیمه اول با همان نتیجه تساوی به پایان رسید و حضور لو یاشین افسانهای در قفس توری اتحاد جماهیر شوروی، مانع از به ثمر نشستن دیگر حملات اسپانیاییها بود.همچون دیدار نیمهنهایی، بازهم عملکرد بسیار بد دروازهبان اسپانیا روی به ثمر رسیدن گل تساوی، اضطراب جوانان اسپانیا را بیش از پیش میکرد. دست بالاتر را در جریان بازی روسها داشتند. هواداران حاضر در استادیوم اما از حمایت بازیکنانشان دست نکشیدند. بازی به دقیقه 90 نزدیک و نزدیکتر میشد. اگر کار به وقتهای اضافی و پس از آن بازی تکراری میکشید، آنگاه دیگر قطعاً تجربه روسها بر نیروی جوانی اسپانیاییها میچربید.

ناگهان یک اتفاق، سانتیاگو برنابئو را تا مرز انفجار پیش برد. بازهم روی یک توپ ارسالی از سمتِ چپِ زمین، مارسلینو مارتینس، 6 دقیقه مانده به پایان دیدار در وقتهای قانونی با یک ضربه سر خارق العاده، تور دروازه لو یاشین را به لرزه انداخت تا اسپانیا با چاشنی انتقام از اتحاد جماهیر شوروی، جام را در خانه نگه دارد و برای اولین بار، رسیدن به یک جام بینالمللی را جشن بگیرد.
نقش لبخند بر چهره عبوسِ فرانکو
اسپانیا، با شکست اتحاد جماهیر شوروی، هم امید جمهوریخواهان را نقش بر آب کرده بود و هم انتقام کنار رفتن در اولین دوره را از مردانِ زیر پرچم داس و چکش گرفت. لبخند رضایت، صورت عبوس ژنرال فرانکو را آذین بسته بود. او خوشحالتر از این نمیتوانست باشد...اسپانیا، قهرمان دور از انتظار دومین دوره جام ملتهای اروپا بود. آنها ستاره نامداری در ترکیب تیمشان نمیدیدند. لوئیس سوارس با 29 سال سن، بیشترین تجربه بینالمللی را داشت و آن زمان در اینتر رویایی بازی میکرد. هلنیو هررا، سوارس را به همراه خودش از بارسلونا به اینتر برده و او در ترکیب نرآتزوری، فینال جام باشگاههای اروپا را با موفقیت پشت سر گذاشت.

ستاره اسپانیاییها، نقش به سزایی در مغلوب کردن رئال مادرید و قهرمانی اروپایی اینتر داشت. سوارس حالا با لباس تیم ملی کشورش هم در کمال ناباوری، قهرمان اروپا نام داشت. میتوان گفت سال 1964، بهترین سال در دوران ورزشی لوئیس سوارس بود.
قهرمانیِ تیمِ بدون ابر ستاره
همچنین تیم ملی اسپانیا در دومین دوره از جام ملتهای اروپا، مخلوطی از بازیکنان باتجربه داخلی بود که در میان آنها، نام خسوس ماریا پردا خودنمایی میکرد. او تنها 2 بازی برای رئال مادرید انجام داد اما پس از آن با 9 سال حضور در بارسلونا، نمادی برای آبی اناریها نام گرفت.ستاره دیگر، آمانسیو آمارو با 14 سال حضور در رئال مادرید، 344 بازی با لباس این تیم انجام داد. رسانههای رسمی، به قهرمان جام ملتهای 1964 لقب «تیم بدون ابر ستاره» را داده بودند اما درخشش تک ستارههای رئال مادرید و بارسلونا به همراه لوئیس سواری از اسپانیای کم نام و نشان، یک کهکشان درخشان ساخت. هر ۴ گل اسپانیا در این تورنمنت، ثمره ارسالهای بینقص لوئیس سوارس از سمت چپِ دفاع حریف بود. فرانکو باید به تیمش میبالید!
* امیرعباس زمانیان

