لوکاس ژوائو در گفتوگو با «فوتبال 360»؛ قدرت پرسپولیسیها را خیلی زود فهمیدم
به گزارش فوتبال 360، تیم پرسپولیس در بازار نقلوانتقالات امسال باوجود ستارگان زیادی که از دست داد، بازیکنان مهم زیادی جذب کرد و در مجموع فعالیت سرخپوشان در تابستان 1403 مورد رضایت هواداران و کارشناسان قرار گرفت؛ به هر ترتیب یکی از ورودیهای امسال تیم پرسپولیس لوکاس ژوائو مهاجم 31 سالی است که سابقه پوشیدن پیراهن تیم ملی پرتغال را دارد و اگر چه هنوز در مسابقات لیگ برتر یا لیگ نخبگان آسیا برای تیم جدیدش گلزنی نکرده اما توانمندی فنی خودش را باتوجه به نوع فوتبالی که بازی میکند، نشان داده است.
در چنین شرایطی، لوکاس ژوائو مهاجم جدید تیم پرسپولیس در گفتوگو با فوتبال 360 در مورد مسائل مختلفی صحبت کرد و درباره اتفاقات جذابی که در طی این مدت تجربه کرده گفته است.
*به یک کشور جدید آمدی و اکنون اولین سوال از تو این است؛ تصوراتت با چیزی که در تهران دیدهای چقدر تفاوت داشته؟
توقعاتم خیلی پایین بود و چیزی راجعبه ایران نمیدانستم. کمی بعد از آن تعجب کردم چون مردم خوبی دارد و مردم ایران واقعا عاشق فوتبال هستند. البته هنوز فرصت نکردم کار خاصی بکنم اما میخواهم به جاهای زیادی در تهران بروم و اصلا در شهر قدم بزنم. به چند رستوران خیلی خوب هم رفتم.
*در این مدت کوتاهی که در ایران حضور داشتی، چه ویژگی خاصی از مردم ایران دیدی؟
تنها نکته منفی که دیدم ترافیکش است. خیلی ترافیک دارید و آدمهای زیادی در شهر حضور دارند که البته این اتفاق مثبتی است و مردم دوست دارند در اجتماع باشند. در رستورانها لبخندهای زیادی دیدم و فعلا چیز بیشتر زیادی نمیتوانم درباره ایران بگویم چون بیشتر درگیر تمرینات هستیم. تقویم بازیهای شلوغی داریم و هر 4-3 روز یک بازی است.
*این روزها فیفادی است و زیاد مسابقات باشگاهی برگزار نمیشود که این موضوع باعث میشود برای مخاطبان حوصله سربر باشد. این روزها برای تو به عنوان یک بازیکن حرفهای چطور است؟
برای هر بازیکن ملیپوشی پوشیدن پیراهن تیم ملی کشورش موجب افتخار است و برای هواداران تماشای فوتبال لذت بخش است. از طرفی در این روزها بازیکنانی هستند که در تیم های ملی بازی دارند و حس تلخ و شیرینی دارد. از تجربه شخصی خودم هم بخواهم بگویم من خودم روزی ملیپوش بودم اما این روزها فقط به باشگاه میروم و میخواهم روز به روز بهتر شوم. برای بازیکنانی که داخل باشگاه هستند و به اردوهای ملی نرفتند، بیشتر فرصت دارند تا برای بازیهای بعدی آماده شوند. خودم هم چون مدتی فاصله داشتم، این یک فرصت ویژه است تا خودم را آماده کنم و به هواداران بگویم من هم آماده هستم و اینجا هستم.
*تو متولد لیسبون هستی اما اصالتی آنگولایی داری. همیشه مهاجران شرایط سختی دارند و باتوجه به این موضوع کودکی تو چگونه گذشت؟
والدین من مهاجر بودند و به یک کشور جدید رفتند. چیزی که به خانواده من خیلی کمک کرد، این بود که زبان مردم پرتغال و آنگولا مشترک است. مشکلاتی هم داشتیم و بعضی از مدارک را به ما نمیدادند و با اینکه متولد پرتغال هستم، راحت به من شناسنامه نمیدادند. باید از مادرم تشکر کنم که برای همه ما تلاش کرد و به جای هر 4 نفر خانواده ما جنگید.
ما 4 بچه بودیم و تنها مرد خانواده من بودم. سه خواهر دارم و مادرم برای همه ما حسابی زحمت کشید. در جاهای مختلفی کار میکرد و وقتی وارد یک مکان جدید میشوی، سخت است که تلاش کنی تا بچههایت بدون اینکه احساس کمبود کنند، بزرگ شوند. بچگیهای شادی داشتم و دور من خیلی شلوغ بود. دوستان زیادی داشتم و دوره بچگی من دوره شیرینی بود. هیچ چیز از آن لحظات را نمیخواهم فراموش کنم و هم از مادرم و هم از پدرم تشکر میکنم. پدرم هم از ما دور بود ولی همیشه تلاش میکرد تا احساس کمبود نکنیم.
*پس قهرمانی زندگی تو مادرت است؟
مادرم یک ابر قهرمان بود و لایق بهترینهاست.
*چه زمانی نخستینبار با فوتبال آشنا شدی؟
پدرم همیشه در حال تماشای فوتبال بود ولی یکبار که پسرعمویم از آنگولا آمده بود، با خودش نوار کاست جام جهانی 1998 را آورده بود. کلیپهای رونالدو بود و او نفر اول فوتبال دنیا بود. من آن را بیش از 100 بار تماشا کردم و به خودم میگفتم این همان کاری است که میخواهم به سراغش بروم. تمام حرکاتش را میخواستم کپی کنم و هر کاری میکرد، عینش را میخواستم انجام بدهم. این همان جرقه بود که باعث شد من فوتبالیست شوم.
*فوتبالت را در پرتغال شروع کردی اما در سال 2015 تصمیم گرفتی از لیگ این کشور جدا شوی. به نظرت تصمیم درستی بود؟
فوتبال را که شروع کردم خیلی بچه بودم و 18-17 سالم بود که به تیم ناسیونال رفتم و واقعا خیلی خام و نپخته رفتار میکردم و به عنوان بازیکن حرفهای خیلی از مسائل را رعایت نمیکردم. از نظر فنی به گونهای بودم که بتوانم با بزرگسالان بازی کنم ولی آنقدر خام و بیتجربه بودم که مجبور شدم به یک تیم کوچک، در یک شهر کوچک در شمال پرتغال بروم و به صورت قرضی در آن تیم بازی کنم.
دوره سختی بود چون دسته سوم بازی میکردم. در آنجا دوره موفقی داشتم و به تیم کمک کردم تا به نزدیکی صعود کردن بیاید. به ناسیونال برگشتم و وقتی برگشتم متوجه شدم همه چیز تغییر کرده. رفتارم شبیه آدم بزرگها شده بود و همه چیز از آنجا شروع شد. به من بازی میرسید و در دسته اول کلی گل زدم تا در کانون توجهات قرار بگیرم. تیم محشری داشتیم. شفیلد ونزدی بهسراغم آمد در آن زمان و من را به انگلیس برد. به نظرم در زندگی هر اتفاقی یک حکمتی داشتم و من به انگلیس رفتم و هر بازیکنی دوست دارد در این لیگ بازی کند و فرقی ندارد لیگ جزیره باشد یا چمپیونشیپ!
هدف من این بود که به لیگ برتر برسم و مثل همه دوست داشتم در بالاترین سطح بازی کنم. به شفیلد در چمپیونشیپ رفتم که تصمیم مهمی بود.
*از تجربه حضور در چمپیونشیپ بگو. بازیهای پرفشاری دارند و این مسئله برای همه غیرعادی است.
نظر صادقانه من همین است. هر فوتبالیستی باید در این لیگ بازی کند و واقعا لیگ محشری است. هر شنبه و سه شنبه بازی دارید و سطحش هم بالاست. آنقدر فشار بالاست که هیچ تیمی نمیداند در آخر فصل کدام تیم صعود میکند. همه شانس صعود دارند و برای آن میجنگند. لیگ درجه یکی است و اصلا فرصت استراحت ندارید. حتی برای تمرین کردن در این لیگ هم وقت ندارید. اکثرا به شرایط فشرده لیگهای دیگر اعتراض میکنند و حق هم دارند اما فوتبال است دیگر؛ برای من عادی شده و اگر کسی عادت ندارد، زیاد برایشان عادی نخواهد بود.
الان در ایران که پرسپولیس این تعداد بازی دارد، انگار برگشتم به زمانی که در چمپیونشیپ بودم و به همین دلیل مشکلی ندارم. در آن لیگ بازیکنان باکیفیتی حضور داشتند و شاید اگر شرایط فنی خوبی نداشته باشند اما درگیرانه بازی میکردند. حریفان سرسختی هستند و از نظر فیزیکی این مسئله سخت است و مدافعان وسط از من درشتتر بودند. بازی کردن مقابل آنها فرصت ویژهای بود چون خیلی از آنها بعد از آن به لیگ برتر رسیدند و این فرصت بزرگی بود.
*تو به آرسنال هم گل زدی و دروازه پیتر چک را باز کردی. آرسنال آرسن ونگر را با نتیجه 3 بر صفر شکست دادید و تو خودت هم گل زدی؛ آن بازی را یادت هست؟
خیلی خوب یادم است. دوره خاصی از زندگی شخصی من بود؛ چون فردای آن بچهام به دنیا آمد. قرار بود همان روز بازی به دنیا بیاید و چون کلینیک خصوصی بود، قرار شد همسرم یک روز دیرتر وضع حمل کند و فردای روزی که به آرسنال گل زدم، فرزندم به دنیا آمد. آرسنال از تیم های بزرگ انگلیس است و من هم توانستم به پیتر چک گل زدم که همه میدانیم او کیست.
*پس به فرزندت هم این را گفتی؟
خودش میداند و از این موضوع با خبر است و خودش هم هر سال میگوید علی الخصوص چون برای خوشحالی بعد از گل توپ را زیر پیراهنم گذاشتم. لحظهای بود که تا عمر دارم فراموشش نمیکنم.
*با چلسی و منچستریونایتد در جام حذفی بازی کردید و با تیم آقای تن هاخ هم بازی کردی. نظرت درباره این تیم چیست؟
فوتبالی که بازی میکنید با آن چیزی که در تلویزیون میبینید، فرق دارد. فوتبالی که از آنها در تلویزیون میدیدم، با فوتبالی که بازی کردند فرق داشت و واقعا فوتبال خاصی بازی میکردند و قطعا دیر یا زود اوضاع آنها بهتر میشود و ورق را برمیگردانند. دوست ندارم مربیان اخراج شوند و باشگاهها به بحران بروند. در آن تیم بازیکنی هم حضور دارد که دوست دارم موفق شود چون که یک روز هماتاقیاش بودم؛ امیدوار هستم موفق شوند و برونو هم روزهای خوبی داشته باشد.
در تیم زیر 21 سال پرتغال اولین بار همدیگر را دیدیم و در آن زمان در لیگ ایتالیا بازی میکرد و بازیکن متفاوتی بود. بازیکنی است که به تیمش شکل میدهد و شخصیت قوی و جذابی هم دارد.
*یکی از بهترین دروازهبانان پنالتیگیر دنیا در این روزها، داوید رایا است ولی او هم یک بار از تو، از روی نقطه پنالتی گل زدی…
ماجرای بامزهای دارد. او با من در بلکبرن همبازی بود و سال بعدش من به شفیلد برگشتم و به ردینگ رفتم. او وقتی به برنتفورد رفت، با او رودررو شدم و حتی یکبار در دورانی که شفیلد بودم، از راه دور به او گل زدم. وقتی آن پنالتی را زدم به او پیام دادم و به او گفتم من فقط به تو گل میزنم؛ البته او هم مسیر را تشخیص داده بود و درست در مقابل دروازه توپ پله شد و نتوانست آن را بگیرد. در آن بازی خیلی عصبانی بودم چون در مسیر پلی آف بودیم و در آن بازی هم باختیم. من یک دوستی هم داشتم که این روزها در لیگ عربستان بازی میکند، ایوان تونی را میگویم.
*وقتی به انگلیس آمدی انتظار داشتی روزی به لیگ برتر برسی اما تنها تا پلیآف چمپیونشیپ رسیدید. با این حال پیشنهادی از تیم های لیگ برتری داشتی؟
این همیشه یکی از حسرتهای فوتبالی من است. خیلی به لیگ برتر نزدیک شده بودم و همیشه بازخوردهای مثبتی از حریفان و همبازیهای خودم فاصله داشتم. خیلی به آن نزدیک بودیم اما نشد. چیزی که یاد گرفتم این است که میشد روزی به لیگ برتر برسم اما نشد. زندگی همین است. پیشنهاد هم داشتم اما هیچوقت رسمی نبودند. من برای به لیگ برتر رسیدن هر کاری کردم و نرسیدم. شاید خدا در آینده نقشه خیلی خوبی برای من کشیده.
*در فوتبال انگلیس طرفدار کدام بودی؟
من طرفدار آرسنال هستم. (باخنده) بازیهای تیری هانری و تیم شکست ناپذیر آنها را دیده بودم و بازی کردن در مقابل آنها و گل زدن به آنها بسیار حس ویژهای بود.
*سال 2023 یک حاشیه عجیب داشتی. تیم ردینگ سقوطش قطعی شده بود و در بازی آخر فصل گفتی که با آنها برای بازی خارج از خانه نمیروی؛ قضیه آن چه بود؟
قضیه اصلا این نبود و ماجرا چیز دیگری بود. من 4 سال برای این تیم بازی کردم و هر وقت مصدومیت نداشتم، همراه تیم بودم. قضیه این بود که من یک پیشنهاد بزرگ در ابتدای فصل از بشیکتاش داشتم و به سراغ مدیر ورزشی رفتم و به مربی گفتم که دوره من در چمپیونشیپ تمام شده و یا به لیگ برتر میروم یا به یک لیگ بزرگ دیگر.
میخواستم یک چالش جدید را تجربه کنم و از همین بابت باشگاه بشیکتاش به من پیشنهاد داده بود و از آنها میخواستم اجازه بدهند بروم. باشگاه اجازه نداد و با این موضوع کنار آمدم چون گفتند به من نیاز دارند. باشگاه از سمت فیفا محروم شده و نمیتوانستند در بازار نقلوانتقالات فعالیت کنند. عیبی هم ندارد و من هم یک بازیکن حرفهای هستم. اصلا اهل جنجال نیستم و من همینم که هستم. هر روز با لبخند به سر تمرین میروم و از هر کسی بپرسید از من بد نمیگوید. سعی میکنم هر روز این روحیه مثبت را حفظ کنم ولی به نظر میرسید مردم فکر میکنند من نمیخواستم با آنها سفر کنم.
پل اینس تازه برکنار شده بود و سرمربی جدید آمده بود. برای همین یک پیام برایش فرستادم و گفتم سقوطمان قطعی شده و من ناراحت هستم اما هیچکس با من برای تمدید صحبت نکرده و قراردادم رو به اتمام است؛ با توجه به این موضوع نمیخواهم در این بازی آخر مصدوم شوم و با مصدومیت به تعطیلات بروم، به نظرت بازی کنم یا نه؟ او هم جوابم را داد و گفت هوای من را دارد.
به او گفتم پس خانه میمانم و مشکلی هم نبود اما بعد از آن بازی آمد به رسانهها گفت فقط روی کسانی تمرکز میکند که میخواهند در باشگاه باشند. من نگفتم به تیم توجه نمیکنم اما او هم این حرفها را زد و بعد از سقوط، در شرایطی که گفته بود همیشه هوای من را دارد، انگار به من خنجر زد. اصلا توقع این صحبتها را نداشتم و اگر به من صادقانه میگفت شرایطش فرق میکرد.
*بعد از آن راهی چین شدی…
وقتی از ردینگ خارج شدم پیشنهادات زیادی داشتم اما هیچکدام چیزی نبود که میخواستم. قضیه خیلی طول کشیده بود و شانگهای پورت با یک پروژه بزرگ پیش من آمد و من فرصت قهرمانی با یک تیم بزرگ در سطح چین و آسیا را داشتم. آنجا با اسکار آشنا شدم و دوستان خوبی پیدا کردم و قهرمان هم شدیم که اولین جام حرفهای دوران من بود. البته راحت در چین جا نیفتاده بودم و اختلاف زمانی 8 ساعته دشوار بود چون خانوادهام به شانگهای نیامدند. هر زمان من بیدار بودم، آنها خوب بودند و هر زمان من خواب بودم، آنها بیدار بودند. نمیشد با همدیگر ارنباط بگیریم. دلم برای بچهها و همسرم تنگ میشد.
*پس از آن هم راهی قطر شدی و به نظر یک انتخاب اشتباه داشتی و دوره حضور کوتاهی داشتی.
قضیه اینگونه نبود. باید لیگ را بشناسی و لیگ قطر یک لیگ رقابتی بود. این کشور برای زندگی خانوادگی جای محشری بود و شور و شوقم برای فوتبال زنده شد اما نتوانستم خودم را اثبات کنم و تا آمدم آماده شوم لیگ تمام شد. از نظر بازیکنی رشد کردم و فهمیدم زودتر باید خودم را با شرایط تطبیق بدهم.
*از تیم ملی پرتغال هم صحبت کنیم و به تیم ملی کشورت در شرایطی دعوت شدی که برای جوانان پرتغال بازی کرده بودی و آقای سانتوس تو را به تیم ملی آوردی. چرا اینقدر کوتاه مدت بود؟ پرتغال بعد از آن هم راهی یورو شد و قهرمان هم شد اما تو با آنها نبودی.
وقتی به انگلیس رفتم، یک جوان سرحال بودم و به تیم ملی پرتغال هم دعوت شدم. همه چیز باب میل من پیش میرفت و همبازی شدن با کلی اسامی بزرگ مانند رونالدو، کوارشما و نانی نقطه عطفی بزرگ در زندگی من بود. در فهرست تیم، من تنها بازیکنی بودم که در سطح یک نبودم و بقیه از بارسلونا، اتلتیکومادرید و رئال مادرید آمده بودند. این وسط تنها یک بازیکن از شفیلد آمده بود و احساس میکردم من هم یک بازیکن مهمی هستم.
* در آن بازیها که رونالدو بازی نکرد اما آیا باهم برخورد یا تقابلی داشتید؟
فقط یک صحبت کوتاه داشتیم. او استراحت میکرد و ما جوانترها به بازی رفتیم. برخورد کوتاهی بود اما خیلی برای ما مهم بود چون او کاپیتان تیم بود. چند لحظه بعد البته او را فراموش کردیم چون نفرات مطرح دیگری چون پپه را دیدیم. در هر دو بازی حضور داشتم. هم با روسیه و هم با لوکزامبورگ بازی کردیم.
*رونالدو یا مسی؟
درباره این دو نفر هیچ حرف منفی نمیشود زد. به عنوان یک مهاجم رونالدو را انتخاب میکنم؛ چون گلهای زیادی زده اما به عنوان یک تماشاگر مسی کارهای حیرتانگیز زیادی انجام داده است. او من را به تلویزیون خیره کرده و البته از رونالدو هم اینها را دیدم. هر دوی آنها معرکه هستند.
*در یورو 2016، ادر جای تو را گرفت و ادر در مسابقات حضور داشت و گل قهرمانی را زد. سرنوشت عجیبی بود، شاید تو آن گل را میزدی…
اگر میشد چه اتفاقی میافتاد. البته برای ادر خوشحالم و انگار این گل، نقشه خدا بود و فقط او میتوانست این گره را باز کند. او مشکلات روحی و روانی زیادی را تجربه کرده بود و گل خوبی زد.
*پس از آن تو به آنگولا رفتی.
یک بازیکن دوست دارد بلندپرواز باشد و به سطح بالایی برسد. بازی کردن در پرتغال با بازی کردن برای آنگولا متفاوت است. پرتغال برای من شبیه خانه بود اما چیزهایی که یاد گرفته بودم همه از آنگولا بود. خیلی به موقع راهی این کشور شدم و البته حس میکردم میتوانم به لیگ برتر برسم و پای ثابت تیم ملی پرتغال باشم. وقتی به تیم ملی پرتغال دعوت نشدم، سرمربی آنگولا با من صحبت کرد و درباره اهدافشان گفت. شور و حال مردم را دیدم و احساس کردم در خانه هستم.
*در دو اردوی اخیر دعوت نشدی، چرا؟
به مربی همیشه میگویم که هر وقت شرایط مناسب باشد، حاضر هستم به اردو بیایم و از این موضوع استقبال میکنم اما اگر شرایط مناسب نباشد حرفم را به او میزنم. وقتی تیم نداشتم، به او گفتم که الان بازیکن آزاد هستم و من را دعوت نکن. اگر باشگاه داشته باشم و دعوتم کند بدون معطلی آماده میشوم.
*آنگولا تنها یکبار در جام جهانی حضور داشته و آن در سال 2006 بود که با تیم ملی ایران کشوری که در آن حضور داری و با تیم ملی پرتغال کشوری که در آن بزرگ شدی، همگروه بود.
بازی ایران-آنگولا را به یاد نمیآورم اما بازی با پرتغال را یادم هست چون یک حالت بینابین بود. مادر و پدرم بازی را تماشا میکردند.
*طرفدار کدام بودی؟
بین این دو تیم، همیشه خانوادهام طرفدار آنگولا بودند اما برای من همیشه انتخاب است. امیدوار هستم دیگر با هم بازی نکنند. در هر بازی که یک سمتش پرتغال باشد، طرفدار پرتغال هستم و در بازی که آنگولا باشد، طرفدار آنگولا اما در این بازی واقعا انتخاب کردن سخت است.
*یک بار هم در سال 2023 ایران و آنگولا باهم بازی کردند که باز هم نبودی و البته اینبار هم ایران 4 بر صفر برنده شد.
بازی قبلی در تیم ملی بودم و به ایران سفر کردیم اما یک مشکل شخصی پیش آمد و از سرمربی اجازه گرفتم تا به کشورم برگردم. تولد دخترم بود و مدت زیادی بود آنها را ندیدم.
*تو وقتی به پرسپولیس آمدی پیشنهادات خوبی داشتی اما گفتی پرسپولیس بهترین انتخاب برای من بود؛ چه دلیلی داشت؟
دلیل مالی نداشت چون از اف سی سئول پیشنهاد خوبی داشتم که واقعا پول خوبی میدادند اما نمیخواستم از خانواده دور باشم. کرهجنوبی حتی از چین هم دورتر است. نتوانستم با شانگهای در لیگ قهرمانان بازی کنم و متوجه شدم پرسپولیس میتواند بازی کند. وقتی اسمم درباره این تیم آمد خواستم ببینم شرایط چگونه است و آن زمان دیدم چه باشگاه بزرگی است و چه هواداران پرشوری دارد. وقتی این شایعه جدیتر شد، دیدم هواداران پرسپولیس چه قدرتی دارند و در همه جا من را فالو میکردند. در اینستاگرام که واقعا عجیب بود. گوشی من هرگز آرام نداشت و مجبور شدم نوتیفش را ببندم. همسرم از من میپرسید چه بلایی سر گوشیات آمده و من خودم نمیدانستم!
فکر میکردم گوشی من ویروس گرفته. خیلی به من پیام دادند و فهمیدم پرسپولیس باشگاه بزرگی است که در ایران 40 میلیون نفر هوادار دارد. برای یک باشگاه فوتبال حیرت انگیز است. ورزشگاه ما الان در حال بازسازی است اما شنیدهام که همیشه آن ورزشگاه پر میشود و اکنون برای دیدن هواداران در آن ورزشگاه منتظر هستم. هیجان زیادی دارم.
چیزی درباره باشگاه، پرسپولیس و تهران نمیدانستم اما فقط برای پرسپولیس و امکان بازی در آسیا به این تیم آمدم و البته شنیدم که این تیم در 10 سال اخیر، 7 قهرمانی آورده است. بعد از آن فهمیدم پرسپولیس چه باشگاه بزرگی است.
*چرا شماره 31 را پوشیدی؟
شمارهای بود که کسی انتخاب نکرده بود اما در زمانی که در ردینگ بودم این شماره را به تن میکردم.
*ارتباطت با آقای گاریدو چطور است؟
او بسیار جدی است و کمی هم عصبانی است. باهم اسپانیایی صحبت کردیم و از روز اول باهم ارتباط خوبی داشتیم. از روزی که آمدیم به من کمک کرده و به من زمان داده و تشویقم میکند. امیدوار هستم بتوانم با کیفیت فنی خودم به او در پرسپولیس کمک کنم.
*تو هنوز گلی نزدی و دیدم لحظاتی را خلق کردی که نشان داد تو بازیکن خوبی هستی. از توقعات هواداران پرسپولیس باخبر هستی؟
باشگاه بزرگ همین است. کسانی که همیشه به ورزشگاه میآیند و بلیت میخرند، توقع دارند یک بازیکن خوب ببینند و فوتبال بدون این فشارها که فوتبال نیست. خیلی خوب است که منتظر اولین گل من هستند و من هم میخواهم بالاخره اولین گلم را بزنم و مقابل آنها جشن بگیرم. مهمترین نکته خوشحالی تیم است و میدانم این اتفاق به زودی رخ میدهد.
*الان تو خودت از خودت از نظر بدنی رضایت داری؟
هر روز کار میکنم و کادرفنی خیلی به من کمک کرده. این روندی است که باید طی شود و نمیشود که به یکباره در 10 بازی 5 گل بزنم و باید بالاخره کیفیتم را نشان بدهم چون توقعات واقعا خیلی بالاست.
*تو در چین و قطر بازی کردی اما در این کشور به شرایطی رسیدی که چمن فرم خوب ندارد. این برای تو عجیب نیست؟
از نظر تماشاگر و شلوغ بودن استادیومها شرایط خوبی دارید و البته در زمینهایی بازی کردیم که مقداری بدقلق بودند اما این موضوع فقط برای ما نیست، برای تیم حریفم هست. با این حال مثلا در همین بازی آخر زمانی که میخواستم با توپ جلو بیایم، توپ پشت سر من جا ماند چون چمن بلند بود.
*در داربی حضور داشتی و جو این بازی را دیدی. اگر در ایران بمانی، جو ورزشگاه آزادی را خواهی دید و به نظرت این شهرآورد چطور بود؟
الان تازه با فرهنگ و حس و حال باشگاه آشنا شدهام. متوجه شدم که این بازی و این داربی برای هواداران بسیار متفاوت است. در آن هفته وقتی با هواداران صحبت میکردم، این را فهمیدم و من در جاهایی که بودم داربیهای زیادی دیده بودم اما این بازی خاص بود و حس و حالش را بهتر متوجه شدم. میدانستم از آن بازیهاست که اصلا نباید باخت و خدا را شکر شرایط به سود ما رقم خورد و به ما هم خیلی چسبید چون تهران قرمز است!
*در بین بازیکنان پرسپولیس بیشتر با چه کسی ارتباط گرفتی؟
با الکسی گندوز ارتباط خوبی پیدا کردم و وقتهایی که ایران هست باهم شام میخوریم. با فرشاد فرجی هم ارتباط خوبی دارم و آدم شوخی است. همیشه حواسش به من هست و هیچ جا من را تنها نمیگذارد. اگر در جریان تمرین بیکار باشم، مربی بدنساز را صدا میزند و میگوید مربی ژوائو را ببین، تمرین نمیکند!
کنعانی هم خیلی خوب است. خیلی پسر خوبی است و دفاع خوبی هم هست. برای پنالتی زدن اما نه. تا بخواهد از عقب زمین بیاید تا پنالتی را بزند، زمان زیادی میگذرد و طول میکشد. همان روز اولی که سر تمرین پرسپولیس حضور داشتم ناگهان داد زد، نگاه کنید بهترین مهاجم جهان به پرسپولیس آمده است. این سه بازیکن همراه با سروش رفیعی، امید عالیشاه و دیگر همتیمیهای من همیشه هوای من را دارند و به من کمک کردند تا در اینجا راحت باشم.
*تو متوجه شدی که پرسپولیس قرار است با یک مهاجم بازی کند و این در شرایطی است که علی علیپور و عیسی آلکثیر در این پست رقیبت هستند. علیپور که در پرتغال هم بازی میکرده و رابطهات با این دو بازیکن چطور هست؟
رقابت سالمی بین ماست و هر روز باهم صحبت میکنیم. بیشتر با علی صحبت میکنم چون با عیسی زبان مشترک نداریم و نمیتواند انگلیسی صحبت کند. با علیپور درباره جزیره مادیرا خیلی حرف میزنیم. او در ماریتیمو بوده و من هم چون در ناسیونال بودم، شناخت خوبی دارم. بازی این دو تیم با یکدیگر حکم داربی را دارد. علی چون پرتغال بوده، کشور من را میشناسد و البته این روزها خیلی آماده است. او روی گلهای تیم اثرگذار بوده و هر زمان که بتوانم کیفیتم را نشان بدهم، قطعا ۀقای گاریدو برای انتخاب از بین ما به دردسر میافتد.
*مهدی طارمی را هم میشناسی؟ قبلا در پرتغال برای پورتو بازی میکرد و حالا میبینیم که پیشرفت کرده.
او را میشناسم و بازیهایش را دیدهام. وقتی در پرتغال بود، بازیهایش را دنبال میکردم و در لیگ قهرمانان اروپا و لیگ داخلی بازی او را تماشا کردم. گمان میکنم تابهحال مقابلش بازی نکردم اما سابقه خوبی در پورتو دارد و آمار قابل توجهی را ثبت کرد. او باید کاری که بلد است را در اینتر هم انجام دهد و دیدم که در جام جهانی هم برای ایران خیلی خوب بازی کرد.
*یک مقدار هم شبیه ایوان تونی هستی… قبول داری؟
من خاص هستم و هیچکس را شبیه من پیدا نمیکنی. خیلی جالب است که من با یک نفر دیگر مقایسه شوم و البته ایوان تونی بازیکن و گلزن خوبی است اما من تک هستم.

