football360 logo
360-club-icon
360-club
360-camera

غنیمتی برای امیدوار ماندن؛ شب بارانی اولدترافورد

30 شهریور 1404 ساعت 15:2815 نظر
تیم روبن آموریم بالاخره موفق شد یک روز جذاب برای سکونشینان تئاتر رویاها رقم بزند.

به گزارش فوتبال 360، به دیوار خیره شده بود. ابرهای بالای سرش در کار تغییر اوضاع نشان می‌دادن. آسمان گرفته شهر بزرگ منچستر، برای دقایقی در پیچش مداوم ابرها گرفتار ماند. اتفاقی در راه، شاید تغییری بزرگ در چهره این شهر به رخ دادن نزدیک می‌شد. به سمت اولدترافورد حرکت می‌کرد اما در راه در مقابل دیواری متوقف ماند. ایستاد؛ مثل کسی که گم کرده‌ای را می‌یابد. صدای رعد و برق، نظم تابستانی پدیده‌ها را بر هم زد. آسمان سخاوتمند جلوه کرد و قطرات باران پائیزی در ابتدا با ریتم کندی روی دیوار جاری ریختند. دست‌ها را در جیب‌هایش فرو برد و با چکیدن آرام هر قطره روی دیوار به تصویر روبه‌رو عمیق‌تر می‌شد. باران شدت گرفت. چترش را باز کرد و همچنان، غافل از مسیر به دیوار خیس نگاه می‌کرد.  خاطرات زیادی داشت، دیوار حوالی اولدترافورد اما از میان آن‌ها، یکی را برگزید و این انتخابش، هوادار منچستریونایتد را به عمق یک خاطره قدیمی برد؛ خاطره‌ای که خودش آن را ندیده بود اما توصیفش بخشی از باورهایی منچستری‌ها را تشکیل می‌داد؛ وقتی جیمی مورفی برای اولین بار قصد داشت جوانی به نام بابی چارلتون را برای پوشیدن پیراهن شیاطین سرخ توجیه کند.

آن ورزشگاه را می‌بینی؟ مردم پس از یک هفته کار، برای آخر هفته به اینجا می‌آیند تا از تماشای یک فوتبال لذت ببرند. مبادا آن‌ها را مایوس کنی! کاری کن به خاطر آمدن به اینجا پشیمان نشوند.

با مرور این گفته‌های نقش بسته در باور منچستری‌ها از سوی جیمی مورفی، نگاه هوادار خسته، دل‌سرد و غمگین یونایتد هم دست اندرکاران باران به اشک آمیخته شد. چترش را بست. آسمان را نگاه کرد. اشک و باران به هم آمیختند. آه سردی کشید و به سوی اولدترافورد رفت. هنوز در ذهنش آن را تئاتر رویاها صدا می‌زد.

من هنوز زنده‌ام

حریف برای قهرمانی در این فصل شاخ و شانه نشان داده بود. شیرهای لندنی، درنده‌تر از فصل‌های قبل، با هیبت قهرمان جهان، میهمان تئاتر رویاها شدند. اوضاع پس از شکست تلخ مقابل منچسترسیتی پیچیده به نظر می‌رسد. ششکو هنوز گل نزده، کونیا مصدوم است، لیچا غایب خواهد بود، دروازه هنوز به مرد ایده‌آلش نرسیده و دغدغه‌های زیادی در سر هوادار منچستریونایتد مرور می‌شد. با این حال حسی، گمانی آشنا، صدایی قدیمی دلش را تسکین می‌بخشید.

شاید این بار هم بازنده باشیم. چلسی هم سهم خودش را از آب گل‌‌آلود منچستریونایتد بگیرد و برود.  باز هم طعمه طعنه‌ها شویم و ناکام از حال به آینده چشم بدوزیم؛ اما ما هنوز زنده‌ایم.

این مونولوگ را در سرش مرور کرد و با ورود بازیکنان به زمین فریاد زد؛ 

 نشان بدهید. به آنها نه؛ به همه نشان بدهید/ ما هنوز زنده‌ایم. منچستریونایتد هنوز زنده است. من هنوز زنده‌ام لعنتی‌ها!

این جملات را فریاد می‌زد که روبن آموریم از جلویش عبور کرد و همراه با دستیارانش روی نیمکت نشستند. باران شدت گرفت. در و دیوار اولدترافورد شبیه به دیوار خاطره‌انگیز بیرون ورزشگاه شدند، قطرات از همه جا می‌چکیدند و این بار پیام‌آور دلسردی و اندوه نبودند. دروازه‌بان حریف اخراج شد و منچستریونایتد و روبن آموریم فرصتی برای عقده‌گشایی پیدا کردند. فرصتی برای انعکاس بخشیدن به فریاد هوادار روی سکو! شانسی برای گفتن این؛ آهای لعنتی‌ها، من هنوز زنده‌ام! منچستریونایتد هنوز زنده است.

رویایی در تئاتر

همه پدیده‌ها دست اندرکار یک اتفاق خوب بودند. روز خوبی به نظر می‌رسید. کاپیتان برونو باید پس از مدت‌ها این ورزشگاه را به نامش ارجاع بدهد؛ تئاتر رویاها! برونو باید رویایی برای زنده ماندن و فریاد زندگی می‌ساخت. 14 دقیقه پس از شروع بازی کار خودش را کرد. باز هم آخرین بازمانده، آخرین جنگجو، تنها نفر بر جای مانده از یک برند بزرگ، تنها سرباز کارآمد برای نبردهای نابرابر، دست به کار شد و منچستریونایتد را به گل پیروزی رساند. باران در اوج خودش بر سکوها و چمن تئاتر رویاها می‌بارید و این رویای به حقیقت پیوسته را مثل دیوار پر از نقش و نگار بیرون از ورزشگاه با برجستگی بیش‌تری به تصویر می‌کشید. باران و شاید اشک‌های برونو در هم آمیختند. برونو رویاپردازی را در این خانه زنده نگه می‌دارد؛ نه فقط با گل‌هایش و درخشش و آمادگی‌اش؛ بلکه با شادی‌های پس از گل. برونو رویاسازی را آغاز کرد و کمی بعد کاسمیرو همان هافبک رئال مادرید شد. همه به اوج باور خودشان رسیدند. سرمربی هم خیس باران بود اما فریادهای خودش و خشم سیمایش را حفظ کرد. چلسی سعی خودش را کرد اما دستش به بال‌های خیال منچستری‌ها در باران اولدترافورد نرسید. مدعی قهرمانی را شکست دادند و در تئاتر رویاها، باز هم رویا ساختند. هوادار قدیمی پس از مسابقه، دوباره کنار دیوار قدیمی ایستاد. این بار او برایش تعریف و خاطره‌ای جدید با محتوای زنده بودن، زنده ماندن و امید به زندگی برای دیوار خیس بازگو کرد. به دیوار حوالی اولدترافورد گفت به نسل‌های بعدی و هواداران خسته سال‌ها بعد بگوید؛ این برند، باشگاه و تیم بزرگ این مجموعه افتخار و اسطوره و خاطرات خاص و جذاب، همیشه زنده خواهد بود. تا فوتبال پابرجاست، منچستریونایتد هم زنده است و اولدترافورد هم تئاتر رویاها می‌ماند. حرف‌هایش تمام شد. به دیوار خیره مانده بود. ابرها از بالای سرش پراکنده می‌شدند. آسمان قسمت سرخ‌پوش شهر منچستر همین رویا را باور کرد و همین غنیمت را پذیرفت.

*حسین سعیدی نیکو


Loading...
Loading...
Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...