football360 logo
360-club-icon
360-club
360-camera

سندرم «محافظه‌کاری آبرومندانه»؛ چرا نیمکت ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ شهامتِ صعود را نداشت؟

08 تیر 1405 ساعت 14:0096 نظر

به گزارش فوتبال 360، شاید نقد تیمی که در دستیابی به هدف نهایی ناموفق بوده، سهل‌ترین کار جهان باشد؛ قلم فرسودن علیه شکست و تاختن به رویاهای فرورفته در خاک، نیازمند تخصص بالایی نیست. اما کالبدشکافی واقعی، تبارشناسیِ یک سقوط و علت‌یابی منتج به نقد حرفه‌ای و منصفانه، هرگز کار راحتی نبوده و نیست. برای فهمِ دقیق آنچه بر فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ گذشت، ابتدا باید چشم‌ها را بر قضاوت‌های تک‌بعدی بست و دایره دید را وسیع‌تر کرد.

بی‌انصافیِ محض است اگر چالش‌های پیچیده سیاسی، فشارهای روانیِ سنگین حاکم بر اتمسفر تیم و حواشی فرساینده‌ای را که در فرآیند حضور در کشور میزبان رخ داد، نادیده بگیریم. فوتبال در خلاء جریان ندارد و ساق پای بازیکنان، امتداد مستقیم روانِ آن‌هاست. افزون بر این، فقرِ مزمن در تأمین نیازهای اولیه تمرینی و عدم برگزاری بازی‌های تدارکاتیِ تراز اول، از پیش بال‌های این پرواز را چیده بود. اما تقلیل دادن علت حذف به این بسترهای بیرونی، پاک کردن صورت‌مسئله است؛ علل این وداع زودهنگام، سهمگین‌تر و درونی‌تر از این گزاره‌هاست.

فراتر از سن‌وسال؛ بحران فکری روی نیمکت

در واکاوی فنی، همواره چیدمان نفرات و انتخاب بازیگران زمین, حق قانونی و انحصاری سرمربی است؛ ویترینی که هر چقدر هم هوشمندانه چیده شود، باز هم منتقدان سرسخت خود را خواهد داشت. عده‌ای انگشت اتهام را به سمت میانگین سنی بالای تیم نشانه رفته‌اند، اما کیست که نداند چالش اساسی تیم ملی در این تورنمنت، نه فرسودگی ساق‌ها، بلکه «خلاءِ باورِ برد روی نیمکت» بود. تیم ملی ایران بیش از آنکه از ضعف تاکتیکی یا بدنی رنج ببرد، چوبِ ذهنیتِ قناعت‌پیشه و ترسو کارد فنی را خورد. نیمکت ما برای «نباختن» و خروج آبرومندانه معماری شده بود، اما برای «بردن» و تملکِ رویا، هیچ نقشه‌ای در سر نداشت.

سه پرده از یک تراژدی دراماتیک

بررسی گام‌به‌گام مسابقات، این مدعا را که «ترس، فرمانده اصلی نیمکت بود» به وضوح اثبات می‌کند:

پرده اول؛ تفوقِ ایمان بر تکنیک

در گام نخست و در رویارویی با حریفی که روی کاغذ فرسنگ‌ها عقب‌تر از فوتبال ایران ایستاده بود، پدیده‌ای رخ داد که ماهیت درون‌تیمی ما را عریان ساخت. نیوزیلند، تیمی به مراتب ضعیف‌تر و بی‌ستاره‌تر، صرفاً با اتکا به «اعتماد به نفسی شکل‌گرفته از دل رختکن» و با شجاعتی مثال‌زدنی، دو بار جسورانه از ایران پیش افتاد. آن‌ها ابزارِ برتری نداشتند، اما باورِ برتر بودن را در ذهن داشتند.

آن‌ها در همان دقایق ابتدایی، روی یک غفلت در چیدمان خط دفاعی 2-4-4 ایران و عدم پوشش فضای عمق توسط مدافعان میانی، با یک پاس دقیق الیجا جاست را صاحب توپ کردند تا او با یک ضربه والی چکشی و مهارنشدنی دروازه را باز کند. اگرچه ایران این توفیق و ظرفیت فنی را داشت که بازی را روی تیزهوشی رامین رضاییان از ریباند یک شوت بلاک‌شده به تساوی بکشاند، اما در نیمه دوم ناهماهنگی مجدد در قلب دفاع به نیوزیلند اجازه داد تا باز هم روی شلیک سهمگین جاست به طاق دروازه، پیش بیفتد. ایران باز هم این توان را داشت که با ارسال بی‌نقص رامین رضاییان از جناح راست و پرواز بلند و ضربه سر چکشی محمد محبی بازی را ۲-۲ کند، اما تراژدی دقیقاً در همین نقطه رقم خورد؛ جایی که پس از کامبک‌ها، رسوخِ ترس در ذهن کادر فنی و سرایت آن به بازیکنان، مانع از زدن ضربه نهایی شد. اصرار بر ارسال‌های بی‌هدف در غیاب هر آلترناتیو تهاجمی متناسب با چیدمان دفاعی حریف و هراسِ افراطی از ضد حملات، ساق‌ها را قفل کرد؛ چرا که «باورِ بردن» فرسنگ‌ها با اتمسفر تیم ملی فاصله داشت و تیم به جای تاختن برای پیروزی، به همین جبرانِ آبرومندانه بسنده کرد.

پرده دوم؛ انفعالِ بزرگ مقابل تیم ۱۰ نفره

شاه‌بیت محافظه‌کاری کادر فنی در این جام، در اواسط نیمه دوم بازی با بلژیک سروده شد. تیمی که پیش از آن با آرایش 2-3-5 متمایل به دفاع فشرده «Low Block» کنترل شده بود و علیرضا بیرانوند با مهار استثنایی موقعیت پنج قدم دکویپر تیم را زنده نگه داشته بود. حتی روی یک کار ایستگاهی، طارمی با ضربه‌ای زمینی دروازه را باز کرد که اتاق «VAR» با سخت‌گیری و به دلیل چند سانتی‌متر آفساید، آن را رد کرد.

با این حال، اوج داستان در دقیقه ۶۷ رخ داد؛ جایی که با اخراج انگوی به دلیل خطای آخرین مدافع روی طارمی، بختِ صعود فرشی قرمز زیر پای ایران پهن کرد. بلژیکِ ۱۰ نفره عقب نشست و فضا را تسلیم کرد؛ این همان ثانیه‌ طلایی برای شلیک تیر خلاص بود. اما نیمکت ایران به جای تعویض‌های استراتژیک، و نه صرفا گسیل داشتن نیروهای تهاجمی به بازوان مهدی طارمی؛ علفل از ضرورت تغییر آرایش به یک سیستم هجومی مدرن، در جایش میخکوب شد. کادر فنی به یک مساوی تاریخی دل خوش کرد و با تعویض‌های بی پشتوانه تاکتیکی و پاس‌های عرضی، زمانِ طلا را کشت. آن‌ها از نامِ حریفِ ۱۰ نفره هم ترسیدند و سازماندهی دفاعی بلژیکِ بی‌سردار را به چالش نکشیدند.

پرده سوم؛ ابهام و سردرگمی 

در ایستگاه آخر در سیاتل، جایی که فرمول صعود تنها و تنها یک کلمه بود: «پیروزی»، تیم با یک ساختار واکنشی و مبهم وارد زمین شد و در همان دقیقه ۵ روی شوک ضربه غافلگیرکننده محمود صابر عقب افتاد. حتی پس از ضربه روحی پنالتیِ سوخته مهدی طارمی، تیم با نفوذ تند و تیز و شلیک رامین رضاییان از زاویه‌ای بسته، بازگشت شکوهمندانه‌ای به بازی داشت.

مصر در نیمه دوم متزلزل، خسته و آشفته بود، اما نداشتن تفکری روشن، پویا و مبتنی بر برد روی نیمکت، باعث شد تعویض‌های تهاجمی و استفاده از موج دوم حملات آن‌قدر دیر و در دقایق پایانی رخ دهند که فرصت‌های نفس‌گیر مخروبه بازی دیگر بی‌اثر باشند. ضربه سر مهیب طارمی و عزت اللهی به تیرک افقی خورد و سرانجام، شجاع خلیل‌زاده، گل، «VAR» و داستان تکراری افساید های چند سانتی متری همگی موجب شد تا تعویض‌های دیرهنگام، نوشداروی بعد از مرگ سهراب باشند.

مرور حسرت‌های تاریخی؛ سهم بخت و اقبال ملی!

نگاهی به تورنمنت‌های اخیر تیم ملی، زنجیره‌ای از حسرت‌های ناامیدکننده را آشکار می‌سازد؛ در جام جهانی ۲۰۱۸ برابر اسپانیا گل تساوی سعید عزت‌اللهی به شکلی میلی‌متری توسط کمک‌داور ویدئویی رد شد و شوت مهدی طارمی در آخرین ثانیه‌های دیدار با پرتغال به تور بغل دروازه بوسه زد. در جام ملت‌های آسیا ۲۰۲۳ نیز دراماتیک‌ترین بخت‌ها مقابل قطر میزبان از کف رفت و ضربه جهانبخش در واپسین ثانیه‌ها به تیرک دروازه خورد.

در یک نقد منصفانه و واقع‌بینانه، هرگز نمی‌توان سهم فاکتور «شانس» را در فوتبال کتمان کرد و تجربه عینی نشان داده است که عمدتاً بخت و اقبال با فوتبال ما یار نبوده است. دقیقاً به همین دلیل، لازم بود کادر فنی و بازیکنان بجای دل‌خوش کردن به محاسبات جدول، آمار مالکیت و احتمالات صعود، با تفکری مقتدرانه، شجاعتی بی‌باک و به کار بستن عصاره ذهنی بردن به میدان می‌رفتند؛ بخصوص در بازی اول مقابل نیوزیلند و بازی سوم در برابر مصر، جایی که پیروزی کاملاً در مُشت تیم قرار داشت.

پیامد نهایی

تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ بدون شکست و با کارنامه‌ای در ظاهر «محترم» حذف شد، اما واقعیت مکتوم در زمین فوتبال چیز دیگری بود. در این تورنمنت بزرگ بخت هرگز یار تیم نبود، فرصت‌های طلایی در چند قدمی خط دروازه‌ها گل نشد، گل‌های صعود با آفسایدهای چند سانتی‌متری و میلی‌متری توسط تکنولوژی سخت‌گیرانه رد شد و تمام احتمالات و فرمول‌های ریاضی صعود علیه تیم رقم خورد، اما باید از این آوردگاه بزرگ یک درس بزرگ تاریخی بگیریم (البته اگر بگیریم!)؛ باید درس بگیریم که شانس، همواره به شجاعت تعلق می‌گیرد.

این تورنمنت به ما آموخت که در سطح اول فوتبال جهان، «محافظه‌کاری»، فرمولِ پنهانِ شکست است. نیمکت ایران برنامه‌ای دقیق برای گل نخوردن و بقا داشت، اما فاقد آن «جنونِ مقدس» و برنامه‌ریزی شجاعانه برای فتح مسابقه بود. ما به ساق رقبایمان نباختیم؛ ما به ترسی باختیم که روی نیمکت خودمان نشسته بود و در لحظاتِ سرنوشت‌ساز، شجاعتِ برنده شدن را از ستاره‌هایمان دریغ کرد. تیمی که برای بردن می‌جنگد و سناریوی پیروزی را با اقتدار تام می‌نویسد، هرگز سرنوشت خود را به چند سانتی‌متر خطوط مجازی «VAR» گره نخواهد زد.


*امیر باقری گرمارودی - عضو هیات علمی دانشگاه
Loading...
Loading...
Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...
  • Loading...Loading...Loading...Loading...