داستانهای فراموش شده جام ملتهای اروپا؛ روزی که سگ، ایتالیاییها را گاز گرفت
12 مهر 1402 ساعت 12:0019 نظر
یورو 2000، بهترین تورنمنت دوران حرفهای زیدان بود.
به گزارش فوتبال 360، پروژه یورو با حضور 16 تیم، موفقیت آمیز پیشرفته بود و پس از آنکه اتحادیه فوتبال اروپا، اجلاس ژنو را به پایان رساند، مژده اتفاق جالب توجه دیگری داده شد. میزبانی یازدهمین دوره جام ملتهای اروپا، برای اولین بار در تاریخ این رقابتها، به طور همزمان سهم 2 کشور شده بود. بلژیک و هلند در رقابت با اتریش و اسپانیا، امتیاز میزبانی مشترک را گرفتند اما همچون دوره گذشته، نگرانیهای فراوان از بابت هولیگانیسم وجود داشت.
اگرچه انگلیس به خوبی از عهده برگزاری رقابتها و تامین امنیت ورزشگاهها بر آمد اما با توجه به رقابت حیثیتی فاینورد و آژاکس در لیگ داخلی هلند، اعتراضات و شورشهای روتردام بین که از سال 1995 آغاز شده بود، هولیگانیسم و خشونت در ورزشگاهها در طول دهه 90، جنگ بیفرویک بین گروههای هولیگان فاینورد و آژاکس در مارس 1997 و ناامنیهای مشابه، نگرانیهایی مبنی بر تکرار این اتفاقات در دور نهایی از جمله دیدارهایی که یک طرف آن هلند قرار میگرفت را به وجود آورد.
آیا میدانستید در جام ملتهای اروپا 1996 که آلمان در غیاب یوگسلاوی و تحت هدایت برتی فوگتس به قهرمانی رسید، پیش از آن همان تیم در جامجهانی جوانان، مغلوبِ همان نسل طلایی از یوگسلاوی شده بود؟!
میزبانی از دیدار فینال، به شهر روتردام رسید. دیدار افتتاحیه درحالی با مصاف بلژیک و سوئد آغاز میشد که ورزشگاه هیسل، 15 سال پس از فاجعه تاریخی، میزبان این دیدار بود. هرچند این ورزشگاه در سال 1995 مورد بازسازی قرار گرفت اما هنوز هم نگرانیهای اندکی مربوط به حضور هواداران وجود داشت. ناگفته نماند در فاجعه هیسل، برخلاف فاجعه ورزشگاه هیلزبورو، کوچک ترین انتقادی به مسئولان برقراری امنیت استادیوم وارد نبود.
یوونتوسیها که انتظار این حرکت را از سمت هواداران تیم حریف نداشتند به ناچار با آنها درگیر شده و ناخودآگاه عقبنشینی کردند. فشار یوونتوسیها به دیوارهای پیرامون ورزشگاه، منجر به ویرانی آن شد و در پی این حادثه، ۳۹ نفر کشته شدند و سیاه ترین ساعت تاریخ برگزاری مسابقات یوفا رقم خورد. علتها و پیش زمینه این حادثه از حضور عدهای اوباش و هولیگان در میان جایگاه تماشاگران لیورپول گرفته تا قصدِ جبران اتفاقات ورزشگاه المپیکو رم، هرچه بود، به طور دقیق مشخص نشد اما استادیوم هیسل در سال 1995 به طور کامل تخریب شد و پس از نوسازی، ورزشگاه جدیدی پیشروی مردم قرار گرفت. استادیوم جدید، «استادیوم شاه بائودواین» نام گرفت و با میزبانی از دیدار فینال جام در جام اروپا 1996، نشان داد از سطح امنیت بسیار بالاتری نسبت به گذشته برخوردار است.
15 مه 1910، ایتالیا اولین دیدار فوتبال ملی خود را مقابل فرانسه انجام داد و با 6 گل به پیروزی رسید اما رقابت این دو کشور، به سالهای سال پیش باز میگردد و این دیدار، تنها نقطه شروع رقابت این 2 کشور در مستطیل سبز بود. با وجود پرچم سبز، سفید و قرمز، پیراهن ایتالیا به رنگ آبی لاجوردی شد و سوال همه این بود که چرا آبی؟ رنگی که در پرچمِ آنها نیست! اما دلیلِ انتخاب رنگِ پیراهن تیمهای ملی ایتالیا، خاندان «ساووی» بودند. رنگِ سلطنتی این خاندان، به پیراهن تیمهای ملی این کشور نشست و آتزوری به معنای «لاجوردیها»، هویتِ ایتالیاییها را در زمین مسابقه تشکیل داد.
ایتالیا، ایتالیای موسولینی بود و پس از آن در جنگ جهانی هم فرانسه با آنها در یک جبهه قرار نداشت. ایتالیای موسولینی، برای فرانسه دشمن به حساب میآمد. اشغال فرانسه، حس ناسیونالیسم را در مردم این سرزمین برانگیخت. آنها از این قاعده پیروی میکردند: «دوستِ دشمنِ من، دشمنِ من!» و ایتالیای جنگ جهانی دوم هم در جمع نیروهای محور به چشم میخورد. 40 سال بعد، آنها دوباره در جام جهانی آرژانتین به مصاف هم رفتند و ایتالیا در مرحله گروهی 2 بر یک پیروز شد.
این رابطه مریض و عاشقانه، نظیر ندارد. توماسو پِلیتزاری، نویسنده ایتالیایی در این مورد میگوید: «از نظر ایتالیاییها، فرانسه یک تیم فوتبال نیست. برای ما ایتالیاییها، لیگ فرانسه اصلا وجود ندارد. درست است که بازیهای آن برگزار میشود و یا شاید حتی از تلویزیون پخش زنده شود اما اینجا هیچکس به آن اهمیت نخواهد داد. وقتهایی که به ندرت فرانسویها از ما میبرند، حس میکنیم یک سگ ما را گاز گرفته است!»
بدون شک دیدیه دشان، خلاصه مطلب را در چند کلمه به خوبی بر زبان آورده است: «ما همسایه هستیم و فرهنگ مشابهی داریم. خیلی از فرانسویها و ایتالیاییها، خویشاوندانی در کشور مقابل دارند. بله، یک رقابت هم بین ما وجود دارد که توضیح دادنش سخت است.»
در پایان، ساوو میلوشویچ از یوگسلاوی و پاتریک کلایورت هلندی بالاتر از نونو گومس، تیری آنری و کونسیسائو در صدر جدول گلزنان ایستادند تا مجدداً پس از یک دوره، کفش طلای رقابتها سهم بیش از یک نفر شود اما خبری از رائول نبود...
اگرچه انگلیس به خوبی از عهده برگزاری رقابتها و تامین امنیت ورزشگاهها بر آمد اما با توجه به رقابت حیثیتی فاینورد و آژاکس در لیگ داخلی هلند، اعتراضات و شورشهای روتردام بین که از سال 1995 آغاز شده بود، هولیگانیسم و خشونت در ورزشگاهها در طول دهه 90، جنگ بیفرویک بین گروههای هولیگان فاینورد و آژاکس در مارس 1997 و ناامنیهای مشابه، نگرانیهایی مبنی بر تکرار این اتفاقات در دور نهایی از جمله دیدارهایی که یک طرف آن هلند قرار میگرفت را به وجود آورد.
پایان روزهای خونبار بالکان بر تلی از خاکستر
بوسنی و هرزگووین به همراه آندورا اولین دوره حضورشان را در دور انتخابی این رقابتها تجربه میکردند. پس از جلسات فراوان و سرانجام در تاریخ 14 دسامبر 1995، توافقنامه دیتون در پاریس به امضا رسید و بنا به آن توافق، جنگ بوسنی پایان یافت. با پایان یافتن جنگ بوسنی در سال 1995، پس از ویرانیهای بسیار و بر جای گذاشتن خسارات جبران ناپذیر، قطعنامه 757 شورای امنیت سازمان ملل متحد ملغی شد و تحریم یوگسلاوی توسط جوامع جهانی پایان پذیرفت. این کشور پس از دو دوره غیبت در جام ملتهای اروپا و یک دوره عدم حضور در جام جهانی در سال 1998 به تورنمنتهای معتبر بازگشت و با وجود صعود از دور گروهی جام جهانی، با گل ادگار داویدز در لحظات پایانی دور یک هشتم نهایی، مغلوبِ هلند شد و حالا امیدوار به یورو 2000 بود. اما یوگسلاویِ پیش از جنگ کجا و یوگوسلاویِ پس از آن کجا؟!کدام یک بدشانستر بودند؟
برخی تیمهای تاریخ به بدشانس بودن در لحظات سرنوشتساز شهرهاند؛ تیمهایی که با وجود شایستگی فراوان، هرگز به جایگاهی که لیاقتش را داشته و سزاوارِ آن بودند، نرسیدهاند. نسل طلاییِ مجارستان در جام جهانی 1954 و بهترین هلندِ تاریخ در جام ملتهای اروپا 1974، شایستهترین برای بالا بردن جام قهرمانی آن رقابتها بودند اما هر 2 تیم در دیدار فینال، مغلوبِ آلمان غربی شدند و دستشان از رسیدن به جام کوتاه ماند. برزیل در جام جهانی 1982 هم در زمره چنین تیمهایی قرار داشت؛ تیمی که با زیکو، سوکراتس و سایر ستارگانش، بهترین برزیلِ تاریخ بود اما جام جهانی 1982 را به یاران پائولو روسی در تیم ملی ایتالیا واگذار کرد.سقوط آژاد به قعر فلاکت
یوگوسلاوی دهه 90هم در جمع چنین تیمهای بداقبالی قرار میگیرد اما تیمِ حریف نه، بلکه این تاریخ بود که یوگسلاوی را شکست داد. اگر جنگ داخلی نبود به عقیده بسیاری از کارشناسان، یوگسلاوی در طول این دهه حداقل یک قهرمانی در تورنمنتهای معتبر را تجربه میکرد. چهارمین روز از ماه مه 1980، صرفا روز درگذشت رئیس جمهور این کشور، تیتو، نبود. آن روز، قلبِ یوگسلاوی از تپش ایستاد. آن روز، مرگِ یک کشور رقم خورد. از آن روز به بعد، همه چیز در یوگسلاوی به ورطه سقوط کشیده شد و با قدرت گرفتن اسلوبودان میلوشویچ، این کشور سقوط آزاد به قعرِ فلاکت را تجربه کرد.آیا میدانستید در جام ملتهای اروپا 1996 که آلمان در غیاب یوگسلاوی و تحت هدایت برتی فوگتس به قهرمانی رسید، پیش از آن همان تیم در جامجهانی جوانان، مغلوبِ همان نسل طلایی از یوگسلاوی شده بود؟!
تورنمنتی بیشباهت به دور مقدماتی
در پایان دور مقدماتی، رائول گونسالس از اسپانیا با 11 گل آقای گل شد. ستاره خط حمله لاروخا در پیروزی 9 بر صفر این تیم مقابل اتریش، موفق شد 4 گل به ثمر برساند و مقابل سن مارینو در 19 دقیقه، هتتریک کرد. او که 3 بار با رئال مادرید، جام لیگ قهرمانان اروپا را بالای سر برد، امیدوار به درخشش با تیم ملی کشورش در این دوره از مسابقات بود. طلسم 36 ساله این تیم به دست رائول میشکست؟میزبانی از دیدار فینال، به شهر روتردام رسید. دیدار افتتاحیه درحالی با مصاف بلژیک و سوئد آغاز میشد که ورزشگاه هیسل، 15 سال پس از فاجعه تاریخی، میزبان این دیدار بود. هرچند این ورزشگاه در سال 1995 مورد بازسازی قرار گرفت اما هنوز هم نگرانیهای اندکی مربوط به حضور هواداران وجود داشت. ناگفته نماند در فاجعه هیسل، برخلاف فاجعه ورزشگاه هیلزبورو، کوچک ترین انتقادی به مسئولان برقراری امنیت استادیوم وارد نبود.
بحران پیش چشم بحران
پیش از آغاز فینال لیگ قهرمانان اروپا ۱۹۸۵ که میان تیمهای یوونتوس و لیورپول به میزبانی ورزشگاه هیسل بروکسل برگزار میشد، در اثر ریزش دیوار، ۳۹ هوادار یوونتوس کشته شدند و این اتفاق، محرومیت 5 ساله حضور تیمهای انگلیسی در این رقابتها را رقم زد. لیورپول در دوره قبل لیگ قهرمانان اروپا توانسته بود با غلبه بر رم، قهرمان اروپا شود. در سوی دیگر یوونتوس با میشل پلاتینی، قهرمان جام در جام اروپا ۱۹۸۴ نام گرفت. یک ساعت پیش از آغاز مسابقه در ورزشگاه هیسل، تماشاگران لیورپول با شکستن فنسهایی که میان آنان و یوونتوسیها برای جدایی جمعیت و جلوگیری از کشمکش و درگیری قرار داده شده بود، به طرفداران یوونتوس حمله کردند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند.یوونتوسیها که انتظار این حرکت را از سمت هواداران تیم حریف نداشتند به ناچار با آنها درگیر شده و ناخودآگاه عقبنشینی کردند. فشار یوونتوسیها به دیوارهای پیرامون ورزشگاه، منجر به ویرانی آن شد و در پی این حادثه، ۳۹ نفر کشته شدند و سیاه ترین ساعت تاریخ برگزاری مسابقات یوفا رقم خورد. علتها و پیش زمینه این حادثه از حضور عدهای اوباش و هولیگان در میان جایگاه تماشاگران لیورپول گرفته تا قصدِ جبران اتفاقات ورزشگاه المپیکو رم، هرچه بود، به طور دقیق مشخص نشد اما استادیوم هیسل در سال 1995 به طور کامل تخریب شد و پس از نوسازی، ورزشگاه جدیدی پیشروی مردم قرار گرفت. استادیوم جدید، «استادیوم شاه بائودواین» نام گرفت و با میزبانی از دیدار فینال جام در جام اروپا 1996، نشان داد از سطح امنیت بسیار بالاتری نسبت به گذشته برخوردار است.
تو را دوست دارم اما...
در پایان، ایتالیا راهی دیدار فینال شد. ایتالیا، پس از 32 سال انتظار، دوباره به فینال جام ملتهای اروپا رسیده بود و حریفش در آخرین قدم از تکرار امپراتوری، تیمی به جز فرانسه نبود. فرانسه، همسایه قدیمی، دشمن امروز و رابطهای که هرگز مشخص نخواهد شد دوستانه است یا حسادت بار؟15 مه 1910، ایتالیا اولین دیدار فوتبال ملی خود را مقابل فرانسه انجام داد و با 6 گل به پیروزی رسید اما رقابت این دو کشور، به سالهای سال پیش باز میگردد و این دیدار، تنها نقطه شروع رقابت این 2 کشور در مستطیل سبز بود. با وجود پرچم سبز، سفید و قرمز، پیراهن ایتالیا به رنگ آبی لاجوردی شد و سوال همه این بود که چرا آبی؟ رنگی که در پرچمِ آنها نیست! اما دلیلِ انتخاب رنگِ پیراهن تیمهای ملی ایتالیا، خاندان «ساووی» بودند. رنگِ سلطنتی این خاندان، به پیراهن تیمهای ملی این کشور نشست و آتزوری به معنای «لاجوردیها»، هویتِ ایتالیاییها را در زمین مسابقه تشکیل داد.
هویتِ آتزوری
البته اولین دیدار ایتالیا مقابل فرانسه با پیراهن سفید برگزار شد و خروسها که در آن دیدار آبی پوشیده بودند، تهمتِ چشم و همچشمی به همسایهشان میزدند. برخی میگفتند: «ایتالیا ابتدا سفید پوشید اما وقتی زیباییِ پیراهنِ آبیِ فرانسه را دید، تصمیم گرفت آبی پوش شود.» اما نه... چشم و هم چشمی در کار نبود! لاجوردی، هویتِ ایتالیا بود و حتی پس از به قدرت رسیدن موسولینی و تلاشش برای انتخاب رنگ سیاه به عنوان رنگ پیراهن تیم ملی ایتالیا، این اتفاق هرگز رخ نداد. نه تنها موسولینی از انجام این کار عاجز نشان داد، بلکه تغییر نظام این کشور به جمهوری در سال 1946 هم نتوانست لاجوردی را از تنِ لاجوردی پوشان خارج کند.پسرعموهای حسود
رابطه ایتالیا و فرانسه در یک کلام، رابطه «عشق و نفرت» است. از همان دوره ناپلئون بناپارت و حتی پیش از آن، رابطه ایتالیا و فرانسه، رابطهای پارادوکسیکال بود. آنها همسایه یکدیگر بودند و به تبع، فرهنگِ بسیار باشباهتی داشتند. درحالی که همیشه نیز اختلاف نظرهایی وجود داشت اما مردم دو کشور با اکراه، ادبیات، غذا، نوشیدنی و به خصوص هنر یکدیگر را مورد تحسین قرار میدادند. هر دو تلاش میکردند از دیگری تقلید کنند.میان مرزها، تو بیا پل بزنیم!
در واقع، حتی اگر دوران امپراطوری روم را پشت سر بگذاریم، پیوند 2 کشور به دلیل منطقه ساووی در قرنهای یازدهم تا چهاردهم میلادی که بخشی از شمال ایتالیا، جنوب فرانسه و همچنین قسمتی از سوئیس را در برمیگرفت، آنها را یکپارچه میساخت و با یک حاکمیت اداره میشدند. هنوز هم بسیاری از مردم قاره سبز به آن منطقه «ساووی» میگویند. ایتالیاییها و فرانسویها از اعماق وجود یکدیگر را دوست دارند اما بروزِ این عشق، کار هر کسی نیست. عشقِ آنها، هر از چند گاهی به نفرت آغشته شده اما کیست که نداند نفرتِ گاه و بیگاه تا سر حد جنون از علائم عشقِ واقعی است. پس چرا باید ایتالیا و فرانسه از این ماجرا مستثنی باشند؟یک روز دوست، روز دیگر دشمن
فرانسه نقش زیادی در وحدت ایتالیا، به خصوص در شکست دادن امپراطوری اتریش با کمکهای اقتصادیاش داشت. آنها رقیبِ یکدیگر برای تسلط بر تونس و شمال آفریقا بودند و پس از اینکه اتحاد سهگانه میان امپراطوریهای اتریش-مجارستان، آلمان و ایتالیا پیش از آغاز جنگ جهانی اول شکل گرفت، فرانسه و ایتالیا مذاکرات مخفیانهای داشتند و ایتالیا با همسایه پیمان بست به پشتیبانی از آلمانها وارد جنگ نشود. ایتالیا و فرانسه در یک جبهه جنگ جهانی اول قرار گرفتند اما رابطهشان به سبب تفاوتها در معاهده ورسای مجددا به تیرگی گرایید و این ماجرا از عوامل اصلیِ به قدرت رسیدن بنیتو موسولینی بود. تلاشهای فرانسه برای جلوگیری از اتحاد موسولینی و هیتلر، بینتیجه ماند و هنگامی که سرزمین فرانکها توسط آلمان نازی اشغال شد، ایتالیاییها کنترل جزیره کرس را به عهده گرفتند.دوستِ دشمنِ من، دشمنِ من!
اگرچه از سال 1860، مرز بندی مشخصی این 2 کشور را از یکدیگر جدا کرد و پس از آن یک روز دوست و روزِ دیگر دشمنِ یکدیگر بودند اما هرگز رابطه آنها، نفرتِ مطلق نشد؛ عشقِ مطلق هم همین طور. دیدارهای تاریخی بین این 2 کشور در فوتبال هم کم نبوده است. سال 1938، آتزوری دومین قهرمانی جهان را با ویتوریو پوتزو به دست آورد و نکته عذاب آور برای کشور همسایه، این بود که بازیها در خاک فرانسه برگزار میشد. ایتالیا در مرحله یک چهارم نهایی، با نتیجه 3 بر یک فرانسه را شکست داد و پس از مغلوب کردن برزیل در نیمه نهایی و مجارستان در فینال برای دومین دوره متوالی قهرمان جام جهانی شد.ایتالیا، ایتالیای موسولینی بود و پس از آن در جنگ جهانی هم فرانسه با آنها در یک جبهه قرار نداشت. ایتالیای موسولینی، برای فرانسه دشمن به حساب میآمد. اشغال فرانسه، حس ناسیونالیسم را در مردم این سرزمین برانگیخت. آنها از این قاعده پیروی میکردند: «دوستِ دشمنِ من، دشمنِ من!» و ایتالیای جنگ جهانی دوم هم در جمع نیروهای محور به چشم میخورد. 40 سال بعد، آنها دوباره در جام جهانی آرژانتین به مصاف هم رفتند و ایتالیا در مرحله گروهی 2 بر یک پیروز شد.
بیانکونری با عطر باگت تازه
فرانکها تشنه انتقام بودند. جام جهانی 1986 مکزیک هم شاهد مصاف ایتالیا و فرانسه شد که با درخشش میشل پلاتینی، فرانسه با 2 گل به برتری رسید و با شادیِ وصف ناپذیری، ایتالیا را به خانه فرستاد. انتقام، وقتی کامل شد که در جام جهانی 1998 فرانسه در ضربات پنالتی، لاجوردی پوشان را حذف کرد و اولین قهرمانی جهان را در خانه، بالای سر برد.این رابطه مریض و عاشقانه، نظیر ندارد. توماسو پِلیتزاری، نویسنده ایتالیایی در این مورد میگوید: «از نظر ایتالیاییها، فرانسه یک تیم فوتبال نیست. برای ما ایتالیاییها، لیگ فرانسه اصلا وجود ندارد. درست است که بازیهای آن برگزار میشود و یا شاید حتی از تلویزیون پخش زنده شود اما اینجا هیچکس به آن اهمیت نخواهد داد. وقتهایی که به ندرت فرانسویها از ما میبرند، حس میکنیم یک سگ ما را گاز گرفته است!»
وقتی چاقو دستهاش را هم میبرد
البته فرانسویها در طول تاریخ، همواره با استان پیمونته روابط خوبی داشتهاند؛ از زمان حکومت خاندان ساووی که پایتخت آنها تورین و سپس فلورانس بود و بخشی از شمال ایتالیا و جنوب فرانسه، یک کشور به حساب میآمدند. یوونتوس هواداران زیادی در فرانسه و مخصوصا جنوب این کشور دارد زیرا گذشته از همسایگی جغرافیایی، بزرگانی مانند زیدان، دشان، پلاتینی و خیلیهای دیگر در این تیم بازی کردهاند. زیدان در پاسخ به سوالی گفته بود: «برای من، ایتالیا فقط در تورین خلاصه میشود!» در فرهنگ فرانسوی، ایتالیاییها با حیله گری مترادف هستند و ضربالمثلی مشهور دارند: «یک ایتالیایی، بدون آنکه دیده شود با چاقو از پشت به بدن شما ضربه میزند.»بدون شک دیدیه دشان، خلاصه مطلب را در چند کلمه به خوبی بر زبان آورده است: «ما همسایه هستیم و فرهنگ مشابهی داریم. خیلی از فرانسویها و ایتالیاییها، خویشاوندانی در کشور مقابل دارند. بله، یک رقابت هم بین ما وجود دارد که توضیح دادنش سخت است.»
نقش طلایی بر پیراهن آبی تیره
خروسها که به مدت 18 سال مقابل آتزوری شکست ناپذیر باقی مانده بودند با امید به تداوم رکوردشان راهی میدان شدند. ابتدا آتزوری دقیقه 55 با گلزنی مارکو دلوکیو از حریف پیش افتاد و درحالی که هواداران این تیم، آغاز به شمارش معکوس ثانیهها برای سوت پایان دیدار کرده بودند، دقیقه 3+90، سیلوین ویلتورد، دروازه فرانچسکو تولدو را باز کرد و در آخرین لحظات، کار را به وقت اضافی کشاند. ایتالیا، شوکه از گل دیر هنگامی که دریافت کرد، انتظار ضربات پنالتی را میکشید. همه چیز باب میل آتزوری پیش میرفت اما 7 دقیقه مانده به پایان وقتهای اضافی داوید ترزگه با یک ضربه محکم برای دومین مرتبه دروازه آتزوری را فرو ریخت و فرانسه که با گل طلایی به فینال رسیده بود، بازهم با گل طلایی بازی را تمام کرد و قهرمان یورو 2000 لقب گرفت. طلسم ایتالیا بر جای ماند و وقتِ شادیِ فرانسویها فرا رسید.نخستین قهرمانِ جهان بر بام اروپا
آبیهای فرانسه، اولین تیم تاریخ لقب گرفتند که بهعنوان قهرمان جهان، جام قهرمانی اروپا را هم بالای سر میبردند. روژه لمه که در جام جهانی 1998، دستیار امه ژاکه روی نیمکت بود، حالا بدون حضور ژاکه و درحالی که خودش مرد اول هدایت فرانسویها نام داشت، یک رکورد خارق العاده بر جای گذاشت. خروسها برای اولین بار خارج از کشورشان، یک جام قهرمانی معتبر را بالای سر میبردند. فرانسه پیش از این، هر 2قهرمانی معتبرش را در خاک خود تجربه کرد.در پایان، ساوو میلوشویچ از یوگسلاوی و پاتریک کلایورت هلندی بالاتر از نونو گومس، تیری آنری و کونسیسائو در صدر جدول گلزنان ایستادند تا مجدداً پس از یک دوره، کفش طلای رقابتها سهم بیش از یک نفر شود اما خبری از رائول نبود...

