سقوط یک امپراطوری؛ شیرها به پادشاه هم رحم نکردند
به گزارش فوتبال 360، الدیگو کارش را انجام داده و زمان فریاد بود. او فریاد میزد و جام در دست، غزل پیروزی و رجز برتری میخواند. برتری بر برزیلی که پادشاه فوتبال دنیا صدایش میزدند. روی دوش عاشقانش بارها و بارها گفت؛ ما قهرمان شدیم! «ببینید این برزیل نیست، آرژانتین است که قهرمان شده است». او و یارانش فینال را در مقابل تیم دیگری به سرانجام رسانده بودند اما گویا هدف اصلی برزیل نام داشت؛ پادشاهی که قهرمانی مثل مارادونا باید از به زیر کشیده شدنش حرف میزد. در آن روز تاریخی دیگو مارادونا، خود فوتبال نام داشت؛ فوتبالی که به هیچ پادشاهی مجال حکومت ابدی نمیدهد و سکوهای نخست را برای همیشه در سیطره گامهایی یکسان نگه نمیدارد. اگر قهرمانی است، باید سهم همه باشد و اگر افتخار است باید دست به دست بگردد تا همه در هر شکل و اندازه و ظرفیتی بتوانند آرزوی ایستادن بر قلههای این ورزش را داشته باشند. روایت تکرار میشود و فوتبال باز هم دستاندرکار نگارش داستانی مشابه است. در بایآرنا شاید کسی جسارت الدیگو را نداشته باشد اما همه در ذهن خود و با چشمهای خود زمزمه میکنند و حتی فریاد میزنند؛ «ما بردیم! ببینید این بایرن مونیخ نیست. لورکوزن است که به سمت قهرمانی پیش میرود.» تاریخ بوندسلیگا به یک نقطه عطف رسید. نقطهای که مونیخ با تمام هیبتش تسلیم جاهطلبی یک رقیب بزرگ شد و در خانه حریف شکستناپذیرش، سراپا تسلیم درخشش شاگردان ژابی آلونسو بود.
تسلیم محض
جادو بود یا حماسه؟ درام بود یا تراژدی؟ رویا بود یا بیداری؟ شاید هیچ کدام از اینها و شاید هم همه این پدیدهها را با هم در بر داشت. فوتبال بود؛ خود فوتبال با ذات غافلگیرکننده و جذاب و غیر قابل پیشبینیاش! شاید میشد با توجه به کیفیت لورکوزن و تزلزل بایرن در ماههای گذشته حدس زد برنده این مسابقه تیم میزبان باشد؛ اما گمان اینکه قرار است مونیخ تحقیر شود، حتی به ذهن سکونشینان بایآرنا هم خطور نمیکرد. حریف اسلحه مرگبارش را به کمر خط حمله بسته بود و مهرههای زیادی وظیفه رساندن گلوله به این بمبافکن انگلیسی را به بهترین نحو ممکن آموزش دیده بودند. نه آن آموزشها دردی از بایرن دوا کرد و نه تبحر هری کین در گلزنی! میدان در تسخیر درندگی شیرهای لورکوزنی بود و پادشاه بوندسلیگا مجال قدرتنمایی پیدا نمیکرد. از خط آتش بایرن متشکل از ستارههای گران قیمتی مثل هری کین، جمال موسیالا و لروی سانه تا خط دفاعی این تیم شامل ستارههای شاخصی مانند کیم مین جائه و اوپامکانو، همه نظارهگر بودند و دیدند یوسیپ استانیشیچ، ستارهای که حتی تلفظ نامش هنوز با گوش دنبال کنندگان لیگ آلمان کاملا آشنا نشده، چگونه در هجدهمین دقیقه بازی سنگ بنای یک ماموریت بزرگ را گذاشت. لورکوزن گل زد و امید به پیروزی بزرگ، نسیمی شد که سرتاسر ورزشگاه بایآرنا را به تسخیر خودش درآورد. آنها که از نام بایرن میترسیدند، جسور شدند و آنها که جسارت داشتند، بال و پر گرفتند. رقص پرچمهای بزرگ و معروف آلمانی منقش به لوگوی لورکوزن در هوای مهآلود و سرد ماه فوریه، چشمانداز قالب بازی بود و کارگردان تلویزیونی مسابقه هم صورت درهم نویر از تلاش برای نجات دروازه مونیخ در موقعیتهای متعدد میزبان را شکار میکرد. خانه شیرها قدرتنمایی صاحبانش را به تصویر میکشید و شاگردان آلونسو برای یک ارائه بینظیر و درخشان کاملا توجیه شده بودند. تیم پیشتاز مسابقه با وجود جلو بودن در نتیجه، عقب نمیکشید و در نهایت آلخاندرو گریمالدو از راه رسید تا فصل خوبش و بازی خوبش را به بهترین نحو ممکن تمام کند. خودش حرکتی برقآسا را به راه انداخت اما برق ضربه پایانی او از این هم تند و تیزتر بود! این ضربه، نویر را در زاویهای بسته تسلیم کرد و گلی به ثمر رسید که شاید تا سالها گل محبوب هواداران لورکوزن باشد. نویر با تمام پشتوانهاش و با همان صورت مصمم این بار تسلیم شده بود و چهرهاش پس از گل گریمالدو تداعی مردان به آخر خط رسیده را داشت. نمایش تلویزیونی بازی هم دل از گل دوم لورکوزن نمیکند و شاید سکونشینان ورزشگاه هم در گوشیهای تلفن همراه خود بارها این منظره دلانگیز را مرور کرده باشند. بایرن مونیخ، اسانس قهرمانی بوندسلیگا، این بار تسلیم شده بود؛ تسلیم محض! تسلیم ستارههایی که قرار نبود مثل دورتموند در آخرین ثانیهها بلغزند و یا در میانه جاهطلبی، جام را دودستی تقدیم مونیخ کنند.
در مرزهای شکوه
توماس توخل شاید فکرش را هم نمیکرد در اولین فصل کاریاش در آلمان از ابتدای فصل، به پست چنین حریف خستگیناپذیری بخورد. او هنوز هم در کنار هری کین خواب قهرمانی بوندسلیگا را مرور میکرد تا اینکه ضربه کاری پسران آلونسو از خواب بیدارشان کرد. لورکوزن نه فقط خواب بلکه هوش را هم از سر بایرن مونیخ پراند. آنها 2 گل خوردند و چند گل هم نخوردند و تیر دروازه نویر در نیمه دوم این حقیقت را تایید میکند. از چپ و راست، در عمق، در ارسال از جناحین و از همه جای لورکوزن توپ میبارید و قرار بود شکست سنگینی به رقیب بزرگ تحمیل شود. نویر برای نجات تیمش در واپسین دقایق بازی از دروازه بیرون آمد و میخواست در قامت یک منجی ظاهر شود اما این منجی، بند را به آب داد و دروازه خالی بایرن باز هم شکست را سنگینتر کرد. این بار نوبت فریمپونگ بود تا پژواک نامش را در بایآرنا با لذت هر چه تمامتر گوش کند. با اشتباه مستقیم نویر توپ به تیم میزبان رسید. فریمپونگ ماند و یک دروازه خالی! دروازه تیمی که پیش از این شاید مردان زیادی مثل او آرزوی باز کردنش را در سینه کشته بودند. این فرصت نباید از دست میرفت و از دست هم نرفت. ستاره تیم آلونسو از فاصلهای دور آنچنان دروازه خالی حریف را نشانه گرفت که گویا تمام عمرش را برای رقم زدن این لحظه منتظر بوده است. توپ به تور دروازه چسبید و سکونشینان نیمخیز شده بایآرنا به هوا پرتاب شدند. گوینده استادیوم انگار بهترین شب زندگیاش را سپری میکرد و با هیجانی کودکانه پس از گل شروع به رژه رفتن روی اعصاب مونیخیها و روی صورت درهم نویر کرد. او فریاد میزد «یرمی» و بایآرنا با تمام ارکان و ریز و درشتش حتی صندلیها و عوامل بیجانش جواب میدادند؛ «فریمپونگ»، یرمی، فریمپونگ، یرمی، فریمپونگ...
سقوط امپراتوری مونیخ با این نغمه به پایان رسید و این آواز شاید تلخترین آوازی باشد که ستارههای کنونی تیم توماس توخل در عمر فوتبالیشان شنیده باشند. فریمپونگ تبدیل به قهرمان بایآرنا و ضد قهرمان مونیخ شد. بایرن هر بازیکنی را هم بخواهد فصل بعد از لورکوزن بگیرد، نمیتواند دست روی فریمپونگ بگذارد. در مونیخ کسی او را دوست نخواهد داشت!
سقوط امپراطوری
۱۱ سال پادشاهی بایرن به نظر میرسد در حال تمام شدن است. حتی اگر پیش از این مسابقه چنین گمانی دور از ذهن بود با نتیجه بازی شب گذشته میان لورکوزن و بایرن مونیخ این گمان با حقیقت رابطهای نزدیک پیدا کرده و به سمت واقعی شدن پیش میرود. لورکوزن، سرمربی درخشانش و ستارههای خستگی ناپذیرش و همه ریز و درشت اجزای تشکیل دهنده هویت این باشگاه در مسیر رسیدن به یک موفقیت بزرگ قرار گرفتهاند. موفقیتی نه فقط به اندازه کسب یک جام قهرمانی که آنها در تاریخ خود از این قهرمانیها باز هم دارند. موفقیت بزرگ برای لورکوزن این فصل یعنی از پستوی مشکلات و گرفتاریها برخاستن و مدعی شدن! یعنی به خود آمدن و نترسیدن از نام بزرگ مونیخ! یعنی ترک عادت همیشگی پذیرش سلطه باواریاییها و ایستادن رو در روی پادشاه و به نبرد خواندنش! موفقیت بزرگ لورکوزن یعنی ریختن هیبت بایرن و پایان حکومت سلسله باوارایی بر سرزمین ژرمنها! امپراطوری ۱۱ ساله بایرن مونیخ را سقوط کرده بدانید و این لورکوزن مهار نشدنی فاصله 5 امتیازی را از دست نخواهد داد. آنها تازه به فکر شکستن رکورد 32 بازی بدون باخت مونیخ افتادهاند. رکوردی که با 2 بازی بدون شکست دیگر برای لورکوزن به عدد 33 میرسد و در یک میدان دیگر هم نام آنها سایه روی نام بایرن میاندازد. حماسه بود یا جادو، درام بود یا تراژدی، بیداری بود یا رویا و یا شاید همه این پدیدهها با هم بود! فوتبال بود؛ خود جذاب و دوستداشتنی مستطیل سبز! فوتبالی که به هیچ پادشاهی مجال حکومت ابدی نمیدهد و سکوهای نخست را برای همیشه در سیطره گامهایی یکسان نگه نمیدارد. اگر قهرمانی است باید سهم همه باشد و اگر افتخار است باید دست به دست بگردد تا همه در هر شکل و اندازه و ظرفیتی بتوانند آرزوی ایستادن بر قلههای این ورزش را داشته باشند.
*حسین سعیدی نیکو

