نقش ویژه مدیران برنامه؛ دستهای پشت پرده در فوتبال
به گزارش فوتبال 360، با توسعه یک تجارت یا گسترش یک مجموعه یکی از امور مهم، رسیدگی به کارهای شخصی اعضای گروه است؛ مسالهای که حضور مدیر برنامهها را برای چنین مجموعههایی ضروری جلوه میدهد. در دنیای فوتبال هم از آن جایی که یک بازیکن باید روی حرفهاش متمرکز باشد و درگیر بحثهای حقوقی شغلش نشود، مدیر برنامهها سالهاست مشغولند و در دوران اخیر نقش آنها بیش از آنچه در ابتدا تصور میشد در حال گسترش است. انتقال بزرگ رونالدو به رئال مادرید با تدبیر مندس، مدیر برنامه این فوقستاره نهایی شده بود. خرید پل پوگبا از یوونتوس هم از دیگر موارد پر سر و صدایی است که در راس آن یک مدیر برنامه با نفوذ قرار داشت. آنها باید در این دنیای حرفهای مشغول باشند و بخش زیادی از امور را رتق و فتق کنند اما تماشای مجموعههای آنها و دار و دسته برخی از این افراد کمی رعبانگیز به نظر میرسد و در عمل هم بخصوص در سالهای اخیر شاهد رشد تاثیر منفی آنها بر روند حرفهای ستارههای درون میدان یا روی نیمکت هستیم. با تدبیر مدیر برنامه ممکن است یک بازیکن یا مربی از سرنوشت مورد نظرش دور شود و یا آیندهاش به خاطر امضای یک قرارداد و دریافت کمیسیون تحت تاثیر قرار بگیرد. همچنین باشگاهها هم با اعتماد نادرست به برخی از این چهرهها در سالهای گذشته متضرر شدهاند. آنها کرسی جدید و تاثیرگذاری در دنیای مستطیل سبز به دست آوردهاند و این دستاورد آمیزهای از پول و قدرت و نفوذ است. ترکیب مورد اشاره به طور بالقوه ظرفیت به فساد کشیده شدن را دارد.
نمونه بارز
با پایان کار یورگن کلوپ در دورتموند و قطعی شدن جدایی او از جمع زنبورها لیست بلند و بالایی برای جانشینی این سرمربی روی میز سران دورتموند بود. با این حال نام توماس توخل با آب و تاب زیاد و سر و صدای رسانهای گسترده به عنوان کسی مطرح شد که حتی میتواند از کلوپ هم بهتر به هدایت این باشگاه بپردازد. توخل در مجموع روی نیمکت دورتموند یک شکست را تجربه کرد و حتی نیمی از وعدههای پیش از امضای قراردادش توسط رسانهها عملی نشد. او در دورتموند شکست خورد و به نیمکت پاریسنژرمن رسید. اینکه پاریسیها مرد آلمانی شکست خورده دورتموند را به عنوان سرمربی خودشان برای رسیدن به آرزوهای بزرگ انتخاب کردند، نمیتواند بدون تاثیر مدیر برنامههای توخل رقم خورده باشد. با این حال دوران پاریس هم گذشت و ناصر الخلیفی و دستیارانش از عملکرد توخل راضی نبودند. در این شرایط تصور میشد او قرار است به سطحی پایینتر در رابطه با نیمکتهای بعدی خودش تنزل پیدا کند اما دیدیم سر از نیمکت چلسی درآورد. البته توخل در اردوی آبیهای لندنی موفق بود و یک قهرمانی اروپا را هم به آنها هدیه داد اما فصل بعد با نتایج نوسانی و کمصبری مدیر جدید باشگاه مواجه شد و باز هم مرد اخراجی تیمهای بزرگ نام گرفت. 3 برکناری متوالی در تیمهای بزرگ این ذهنیت را تداعی میکرد توماس توخل از اینجا به بعد از طرف تیمهای بزرگ پیشنهادی دریافت نخواهد کرد اما او خیلی زود روی نیمکت غول فوتبال آلمان یعنی بایرن مونیخ نشست تا ثابت کند مدیرهای شایستهای، برنامههایش را پیش میبرند. در مونیخ هم داد نارضایتی از توخل بیداد میکند و اخراج او در پایان فصل قطعی به نظر میرسد و شایعات پیوستن او به منچستریونایتد به گوش میرسد. برای این سرمربی کاملا واضح است مدیران برنامهزبدهای دست اندر کارند و میتوانند توخل را با هر نتیجهای در تیم قبلی به یک نیمکت بزرگ گره بزنند و او را در لیست مربیان تیمهای مطرح دنیا نگه دارند.
نمونه بارز بعدی
سرمربی سابق پورتو با 78 بازی هدایت این تیم و بدون جام به نیمکت تیم ملی اسپانیا برای حضور در جام جهانی فوتبال پیوست و سرمربی ماتادورهایی شد که در فوتبال ملی اسم و رسم ویژهای ساخته بودند. لوپتگی روی نیمکت تیم ملی اسپانیا نشست اما پر کاری مدیر برنامهها باعث توافق او با رئال مادرید در آستانه جام جهانی شد. اتفاقی که یک شکست بزرگ برای او به شمار میرفت و این سرمربی را برای هدایت تیمها غیرقابل اعتماد نشان میداد. مرد اسپانیایی باز هم بدون افتخار ویژهای به نیمکت کهکشانیها رسید و پس از فقط 14 مسابقه آنها فهمیدند انتخاب اشتباهی داشتند. لوپتگی به سویا رفت و اولین افتخار بزرگش را با قهرمانی در لیگ اروپا رقم زد. دستاوردی که دستاویز ویژه مدیر برنامهها برای بازار گرمی در رابطه با این سرمربی بود و باز هم نام تیمهای مطرحی را به عنوان مقصد بعدی او سر زبانها انداخت. دوران لوپتگی در سویا طولانیتر شد اما این باشگاه هم در ادامه عذر او را خواست تا سر از لیگ برتر انگلیس در بیاورد. روی نیمکت ولورهمپتون او یک شکست خورده محض بود. تیمش در روزهای آخر کاری او باخت 6 بر صفر مقابل برایتون و شکست 5 بر صفر در برابر آرسنال را تجربه کرد و این باشگاه از ادامه همکاری با لوپتگی صرف نظر کرد. با وجود اخراج از ولورهمپتون اما هنوز هم شایعاتی مبنی بر تمایل بزرگترین برندهای فوتبال اروپا با این سرمربی شنیده میشود. نمونه بارز، شایعه پیوستنش به بایرن مونیخ بود که البته تکذیب شده است. نگاهی به دوران کاری لوپتگی نقش ویژه مدیر برنامهها در زنده نگه داشتن نامش به عنوان یکی از مربیان مطرح دنیای فوتبال را نشان میدهد.
در مورد بازیکنان
سر الکس فرگوسن در اولین برخورد با مدیر برنامه پوگبا فهمید نمیتواند با او کنار بیاید و یکی از درخشانترین محصولات آکادمی باشگاه را کنار گذاشت. پوگبا در یووه موفق بود اما کسی نمیداند چطور و چگونه دوباره هوای اولدترافورد در سرش افتاد و با قرارداد سنگینی شامل کمیسیونهای هنگفت به منچستریونایتد برگشت. دوران او در یونایتد با مصدومیتهای متوالی و عدم تمرکز روی حرفه و شلوغی قراردادهای تبلیغاتی سپری شد؛ قراردادهایی که هر کدامشان به تنهایی سود سرشاری را نصیب مدیران برنامه پوگبا میکرد. با این حال باز هم یووه خواهان به خدمت گرفتنش شد و در ادامه دیدیم که دوران حرفهای یکی از کاملترین هافبکهای فوتبال مدرن چگونه با حواشی و اتفاقات ناخوشایند گره خورد و با 4 سال محرومیت تقریبا به پایان رسید. او اکنون برای بازیگری آماده میشود و به نظر میرسد مدیر برنامههایش هنوز هم به بهرهوری از پوگبا در سایر زمینهها نظر دارد.
خطر بزرگ
به طور طبیعی آنها برای جوش دادن معاملات فوتبالی ناگزیرند افرادی را بیشتر از آنچه قابلیت دارند با ابزار رسانه و شایعه و تیترهای زرد برجسته نشان دهند. این یک خطر بزرگ در کمین فوتبال است. یک باشگاه باید بر اساس معیارهای فنی بازیکنان تصمیمهایش را پیش ببرد و تیمها موظفند به خاطر مسائل فنی در پی جذب مهرهای باشند اما ناگزیر در دام مدیر برنامههایی میافتند که نیتشان فقط کسب درآمد بیشتر و دامن زدن به یک امپراتوری بیرون از زمین است. تا همین جا هم این گروه آدر دنیای فوتبال صاحب کرسی و قدرت و جایگاه شدهاند و کنار گذاشتن آنها بعید به نظر میرسد اما برای اینکه دوباره شاهد نشستن یک سرمربی شکست خورده روی نیمکت یک تیم پرهوادار و بزرگ نباشیم، مستطیل سبز باید هر چه زودتر تدبیری بیندیشد و فکری به حال این پدیده در حال فراگیری کند.

