روابط عمومی با «ارتباط خصوصی»؛ در فدراسیون فوتبال چه خبر است؟
به گزارش فوتبال 360، فدراسیون فوتبال ایران در سالهای اخیر پروژههای متعددی برای خودش تعریف کرده که غالب آنها محکوم به شکست شده؛ بارزترین آنها انتخابهای فنی است. تیمهای ملی در ردههای مختلف بدون دستاورد و نتیجه مانده و تیم ملی بزرگسالان هم از این ماجرا در امان نمانده است. با این حال، پروژه عجیبتری که در دستور کار این مجموعه قرار گرفته، قدیس جلوه دادن افراد در این فدراسیون و کادر فنی است؛ به طوری که انتقاد از آنها و شرایط حاکم و موجود بر این تیم و فدراسیون را به «وطنفروشی» گره زدند.
از این منظر، هر منتقدی که از شرایط فدراسیون و تیم ملی انتقاد کند، «معاند» است و ابایی از زدن انگهای ریزودرشت به آنها وجود نداشته است. دقیقا با همین نگاه است که فدراسیون فوتبال و در راس آن، روابط عمومیاش که نقش اصلی ارتباط با رسانهها را به عهده دارد، با زدن کانالهای «خصوصی» با تعدادی از رسانهها و خبرنگاران، مجیزگویی را رواج داده و وارد بدهبستانی با آنها شدهاند.
در فدراسیون چه خبر است؟
انتقاد وظیفه اصلی رسانههاست. بدیهی است وقتی تیم و مجموعهای روی روال پیش میرود، نتیجه میگیرد، پروژههای کوتاه، میان و بلندمدت تعریف میکند، برای آینده برنامههای مدونی دارد، همه چیز خوب است و نیاز به انتقاد وجود ندارد. با این حال، مسئله زمانی بغرنج میشود که رسانه متوجه ضعف موجود در ساختار میشود و بر خود واجب میدند رسالتش، یعنی انتقاد کردن و هشدار دادن را به نحو احسن اجرا کند. با این حال، در ماههای منتهی به جام جهانی، مجموعه روابط عمومی فدراسیون فوتبال، با ایجاد کانالهای خصوصی با تعدادی از رسانهها و وعده و وعید به آنها برای حضور در برنامههای تیم ملی، سعی در ارتباط ویژه گرفتن با آنها کرده است. از این رو، خبرنگاران و رسانههای منتقد از این چرخه بیرون مانده به این امید که فضا برای فدراسیون و مجموعه شاغل در آن، با بهبه و چهچه رسانههای خودی پیش رفته و نزد آنها، این عوامل، بهترین و برترین افراد موجود در فوتبال ایران باشند.
اینکه مسئولان ذیربط در فدراسیون فوتبال ایران اعتقاد داشتند چنین پروژهای برایشان مصونیت میخرد و اهمالشان نادیده گرفته میشود، از پیش شکست خورده است. داغ این شکست زمانی پررنگتر میشود که وارونهسازی حقیقت، جایگاهی نزد مخاطب و مردم پیدا نخواهد کرد. مشخصا فوتبالدوستان در ایران به درجهای از آگاهی رسیدهاند که تفاوت مجیزگویی و بیان واقعیت را تشخیص دهند.
از این رو، باید از مسئولان فدراسیون فوتبال پرسید آیا زدن کانالهای خصوصی از سوی روابط عمومی این نهاد، برایش آوردهای داشته؟ آیا تیم ملی فوتبال ایران توانست انتظارات را برآورده کند؟ آیا صدای منتقدان در نطفه خفه شد؟ آیا برچسبزدنهای ناخوشایند به منتقدان برایشان حاصلی داشت؟
رویهای محکوم به شکست
فردریک بگبدر، نویسنده فرانسوی، جملهای دارد که شاید به مذاق خیلیها خوش نیاید؛ با این حال، بیانش چندان خالی از لطف نیست. او جایی مینویسد: «کمخردان از مجیزگویی لذت میبرند ولی افراد باهوش دوست دارند نقد شوند». این جمله حکایت بسیاری است و همخوانی خاصی با موضوع قابل بحث دارد. نه اینکه به لحاظ خرد و اندیشه، مسئولان فدراسیون فوتبال و افراد وابسته به آنها مشکلی داشته باشند، بلکه به نظر میرسد اتخاذ استراتژی آنها که دمیدن بر مجیزگویی و تملق است، نخنما شده و نمیتواند راهکار مناسب و درخوری برای این نهاد تلقی شود.
اینکه فدراسیون و مجموعه تیم ملی فقط از تعریف و تمجید لذت ببرند و آنها را بشنوند، به قدر کافی خطرناک است؛ چراکه در این مسیر، نواقص دیده نمیشود و مشکلات به قوت خود باقی میماند. اگر هم در این زمینه نقدی صورت پذیرد، آن را به پای حبوبغض و یا وطنفروشی میگذارند تا گزندی به صندلی و جایگاهشان وارد نشود. جالب آنکه ترویجدهندگان چنین سیاستی در فدراسیون فوتبال نه تنها توبیخ نمیشوند بلکه به واسطه همان کانالهای خصوصی، مورد تبلیغ قرار میگیرند تا ترفیع هم بگیرند. اینجا اما سوال اصلی را باید پرسید: آیا چنین افرادی شایسته حضور و همکاری در فدراسیون و فوتبال را دارند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید به خیلی از چیزها در این سازوکار شک کرد.

